عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده و استاد حوزه و دانشگاه در اجلاسیۀ ﻣﻌﺎﻭﻧﺎﻥ پژوهش مدیریتهای استانی و مدارس علمیه سطح چهار سراسر کشور به واکاوی و تشریح مسئله «آموزش پژوهشمحور» که در ادامه میتوانید از آن بهرهمند شوید.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، خانم فریبا علاسوند عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده به مناسبت هفته پژوهش در اجلاسیۀ ﻣﻌﺎﻭﻧﺎﻥ پژوهش مدیریتهای استانی و مدارس علمیه سطح چهار سراسر کشور مطرح کرد: وجود معاونت پژوهش در ساختار حوزههای علمیه اقدامی ارزشمند است، زیرا مسئولیت ساماندهی امر پژوهش را بر عهده دارد.
وی ادامه داد: شعارهایی مانند «آموزش پژوهشمحور» و «هر طلبه یک پژوهشگر» باید از حالت کلی و شعاری خارج شده و بهصورت دقیق، چگونگی اجرا و معنای واقعی آن در هر مقطع تحصیلی تبیین شود اما در حال حاضر این تبیین بهدرستی انجام نشده است، در سطحهای مختلف حوزه، بهویژه در سطح دو، انتظار تولید پژوهشهای رسمی از طلبهها اشتباه است چرا که نباید از همه طلاب این سطح انتظار پژوهشگری فعال داشت.
خانم علاسوند گفت: پژوهش در هر مقطع (سطح دو، سه و چهار) معنای خاص خود را دارد و نسخه واحد برای همه مقاطع قابل اجرا نیست، یکی از عوامل ناکامی فعلی همین عدم تفکیک و تعریف دقیق پژوهش در مقاطع مختلف است، در سطح دو، هدف اصلی کشف استعدادهای پژوهشی است، نه الزام همهی طلبهها به پژوهش، با این وجود مدیران، اساتید و معاونان باید بتوانند طلابی را که ظرفیت و استعداد پژوهشی دارند، شناسایی و پرورش دهند اما واقعیت این است نه همه افراد پژوهشگر میشوند و نه همه هدفشان پژوهش است، تعداد طلابی که استعداد پژوهشی دارند اندک است؛ مثلاً در مدرسهای با ۱۰۰ طلبه، شاید در ۱۰ سال آینده تنها ۱۰ نفر پژوهشگر واقعی شوند.
عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده در تشریح سخنان خود افزود: بعد از شناسایی استعدادهای پژوهشی (مرحله اول)، باید برای این استعدادها مسیر رشد و برنامهی هدفمند طراحی شود تا پژوهشگران بالقوه به فعلیت برسند و این برنامه باید بهگونهای باشد که: اولا پژوهشگران واقعی شناسایی شوند و مسیرشان هم برای خودشان روشن شود و دوماً سایر طلاب (که پژوهشگر بالفطره نیستند ولی در آینده به پژوهش نیاز پیدا میکنند مثلاً در نقش مبلغ یا نویسنده پایاننامه سطح سه) نیز از این برنامه سهم آموزشی و مهارتی خود را ببرند.
هدف برنامهریزی پژوهشی در سطح دو
وی مطرح کرد: طرح پژوهشی باید همانند سفرهای گسترده باشد؛ هم پژوهشگران اصلی بهرهمند شوند و هم طلاب دیگر، برنامه نباید صرفاً مبتنی بر دستورالعملهای رسمی مثل «دو واحد روش تحقیق» باشد زیرا که این موارد صرفا ظاهراً آموزش پژوهشاند اما پژوهشگر واقعی تربیت نمیکنند.
خانم علاسوند به نقش کلیدی استاد پرداخت و گفت: استاد مهمترین عنصر در تحقق آموزش پژوهشمحور است، نه واحدهای درسی که در سطح دو، «آموزش پژوهشمحور» یعنی استاد باید ذهن طلبه را تحقیقاتی کند، یعنی استاد باید جوّ ذهنی پژوهش را در کلاس شکل دهد، نه صرفاً متنی را تدریس کند، چنین تحولی فقط با استادانی ممکن است که خودشان ذهن پژوهشی دارند و در مسیر آموزش و تحصیل، تجربهی تحلیلی، مقایسهای و نقادانه کسب کردهاند.
وی همچنین به ویژگی استاد پژوهشمحور اشاره کرد و بیان داشت: استادی توانمند است که در تدریس اولا نگاه مقایسهای بین منابع دارد (مثلاً در ادبیات مقایسهی بین «العین»، «تاجالعروس»، «قاموس قرآن»، «المحیط»، «المنجد» و...)، دوما مفاهیم و تفاوتها را در منابع لغت، ریشهشناسی و تاریخ واژگان استخراج میکند و سوما ذهن طلبه را از حفظِ مطالب به پرسشگری و ارجاع علمی سوق میدهد.
خانم علاسوند ادامه داد: در کلاس ادبیات یا تجزیه و ترکیب، طلبه باید تشویق شود برای درک واژهها به کتابهای لغت مراجعه کند، اختلاف دیدگاهها را ببیند، بابها و تصریفها را بررسی کند و معنای دقیق را بفهمد. این رفتار پژوهشی است، حتی اگر پژوهش رسمی ننویسد.
عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده با اشاره به «نقش استاد در کشف و پرورش استعدادهای پژوهشی در حوزه» اظهار کرد: اهمیت تجربه استاد در شکلگیری ذهن پژوهشی طلبه بسیار موثر است، استاد نقش محوری در فعال کردن ذهن تحقیقاتی طلبه دارد. نمونه استاد اثرگذار (مانند آقای حسین طباطبایی) استاد بنده در دوران تحصیلم که با فنون و روشهای تربیتی، طلبه را وادار میکرد، همچنین استاد باید به واژگان و ارتباط زبان فارسی و عربی توجه کند، درک معنایی، ریشهها و کاربرد واژهها را بررسی کرده و متون را تحلیلی و پرسشگرانه بخواند، نه حفظی، این روش موجب میشود ذهن طلبه «پژوهشی» شود، حتی اگر هدف اولیهاش پژوهش نباشد.
روش استاد در شناسایی استعدادهای پژوهشی
وی ادامه داد: استاد توانا در کلاس میتواند از بین شاگردان استعدادهای متمایز را تشخیص دهد در صورتی که اولاً نباید همه را به یک مسیر پژوهشی کشاند و دوماً باید مستعدان را شناسایی کرد و برای آنها کار اضافه، منابع فوقبرنامه و تمرینهای چالشی طراحی کرد، مثلاً از بین ۳۰ طلبه، دو یا سه نفر که توان پژوهشی دارند، جدا شوند و با آنها کار عمیقتری انجام شود.
خانم علاسوند گفت: اساتید موفق برای هر طلبه برحسب ظرفیت او منابع مختلف ارائه میدادند؛ مثلاً در سطح دو طلبهای را وادار میکردند متون سطح سه مانند شرح ابنعقیل یا شرح منظومه بخواند تا ظرفیتش رشد کند که نتیجه چنین روشی این بود که هیچ طلبهای «پرت» نبود، همه در سطح خود رشد میکردند، استاد مسیر قله را میشناسد و سایرین نیز در دامنه آن رشد مییافتند.
وی افزود: در دوره فعلی، با وجود معاونت پژوهشی، نوعی سردرگمی و سطحیگرایی حاکم شده است، برنامهها بیشتر بر واحدهای آموزشی و بخشنامهها متمرکزند، نه بر فرآیند کشف، تربیت و هدایت فردی پژوهشگران و اساتید نیز اغلب بدون برنامهریزی و بدون مطالعه کافی به تدریس میپردازند و خودشان تجربه زیسته پژوهشی ندارند.
ضرورت بازنگری در سیاست حوزه
استاد حوزه و دانشگاه گفت: مدیر حوزهها باید از اساتید طرح درس و برنامه پژوهشی بخواهند؛ مثلاً مشخص کنند در طول ترم چه کتابها و مقالاتی تدریس یا معرفی میشود، اساتید نیز باید برای هر ترم استراتژی روشن پژوهشمحور داشته باشند مانند اینکه چند طلبه را وارد کار پژوهشی عمیق کنند، منابع خاص به آنها بدهند، نحوه ارزیابی آثار و مطالعات را مشخص کنند(حتی در قالب ارائه، صوت یا بحث کلاسی) و مطالعه تابستانی استادان ضروری است تا با آمادگی و برنامهریزی وارد ترم شوند.
وی با اشاره به کار عملی استاد پژوهشمحور مطرح کرد: استاد باید از طلبهها در پایان هر ترم گزارش مطالعات و تحلیل بخواهد؛ مثلاً هر طلبه موظف باشد ۳۰ تا ۴۰ مقاله بخواند یا بشنود که این فرآیند موجب میشود طلبه به اندازه همان دو واحد درسی، صاحب فهم پژوهشگرانه شود — نه با اجبار، بلکه با «فرایند تدریس پژوهشی.»
خانم علاسوند با بیان تجربه و الگو از نظام دکتری پژوهشمحور تصریح کرد: در نظام جهانی دکتری، دانشجو با کمک استاد نوشتههای کوتاه (دو تا سه صفحهای) تولید میکند که بعداً پایهی مقالات و پایاننامهاش میشوند. هدف، آموزش تفکر پژوهشی عملی است، نه صرفاً تحویل مقالههای بلند یا کپیپیستشده. استاد باید از طلبهها نوشتههای کوتاه ولی اندیشیده بگیرد — درباره موضوعات درسی مانند «جملاتِ محلی از اِعراب ندارند» یا «توحید صفات و ذاتیات» — تا یاد بگیرند سؤال علمی بسازند و چراییها را بررسی کنند.
وی همچنین درباره شیوه ارزیابی و تربیت در فرایند آموزشی گفت: آموزش پژوهشمحور باید فرایندی باشد نه نتیجهمحور؛ استاد باید بخشی از نمره (مثلاً ۶ از ۲۰) را برای فعالیت و تلاش پژوهشی در نظر بگیرد نه صرفاً امتحان کتبی و هدفش این باشد که طلبه در پایان ترم نسبت به اول ترم رشد محسوس علمی و اعتمادبهنفس داشته باشد، همچنین دانشجو یا طلبه را در طول زمان بپروراند؛ مثل رشد جنین، یعنی پیوسته و تدریجی شکل دهد، نه فقط در انتهای ترم محصول بخواهد.
استاد حوزه و دانشگاه وظیفه استاد در طراحی فرایند پژوهشی را تشریح کرد و گفت: استاد باید استراتژی آموزشی پژوهشمحور خود را مشخص کند مانند اینکه چند منبع برای ارجاع مطالعاتی دانشپژوه تعیین کند، طلبههای قویتر و ضعیفتر را طبقهبندی کند و برای هر گروه منابع مناسب بدهد و چند موضوع تحقیق کوتاه انتخاب نماید و از هر طلبه دو تا سه صفحه مطلب بگیرد تا بدون فشار، ذهن نوشتاریشان فعال شود، در نهایت این نوشتههای کوچک در واقع تمرین تربیتیاند و پایه مهارت نوشتن و تفکر مسئلهمحور را شکل میدهند.
وی اهمیت نوشتن کوتاه و نقش آن در ساختار پایاننامه و پژوهش تشریح کرد و گفت: طلاب معمولاً در نوشتن پایاننامه ضعف دارند چون «بیان مسئله» را بلد نیستند. در جهان، مهمترین بخش هر پژوهش، «مسئلهسازی» آن است، نه فصلبندی یا ظاهر پایاننامه که با تمرینهای کوتاه نوشتاری (دو صفحهای)، طلبه یاد میگیرد اولاً چگونه یک مسئله را کشف و توضیح دهد، دوماً چگونه ساختار فکری و مفهومی منسجم بسازد و سوماً چگونه از نوشتارش ایدههای بعدی (مقالات و پایاننامه) را استخراج کند.
عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده بیان کرد: برخی اساتید سنتی چون تجربه پژوهشمحور ندارند، در برابر این روش مقاومت میکنند اما تجربه نشان داده اجرای این برنامه(در سطح سه حوزه توسط خانم متولیان) مؤثر بوده و باید در همه سطوح گسترش یابد.
اهمیت مهارت «نوشتن علمی»
وی افزود: در آموزش آکادمیک غربی، مهارت نوشتن مهمترین معیار حرفهای بودن است، در آزمونهای بینالمللی مانند IELTS، نمره بالا در بخش Writing نشانگر توان علمی واقعی است، نه صرفاً توان حرف زدن، کار اصلی استاد، پرورش رایتینگ علمی است زیرا ضعف در نوشتن ریشه اصلی ناتوانی طلبهها در تدوین پایاننامه و مقاله است و همچنین بدون مهارت نوشتن ساختارمند، پژوهش واقعی شکل نمیگیرد.
خطر اتکای ناصحیح به هوش مصنوعی
خانم علاسوند گفت: نباید یادگیری پژوهش را وابسته به هوش مصنوعی کرد؛ مغز انسان عضو زنده است و باید خود، پیوستگی مفهومی و عصبی بین دانستهها را بسازد. نوشتن و اندیشیدن دستی، فرآیند رشد ذهنی را زنده نگه میدارد و مهارت علمی واقعی تولید میکند.
ریشه مشکل در ضعف نوشتن علمی
استاد دانشگاه و حوزه ادامه داد: طلاب و دانشجویان نمیتوانند پایاننامه یا مقاله بنویسند چون نوشتن درست را بلد نیستند، نه اینکه استعداد ندارند. ضعف اصلی آنان در پاراگرافنویسی است؛ یعنی نمیدانند چطور اندیشهشان را در قالب نوشتار منظم و منطقی بیان کنند. در جهان، آموزش دانشگاهی از پایه بر مهارت نوشتن علمی بنا شده؛ همان چیزی که در دورههای «Academic Writing» یا «رایتینگ» آموزش داده میشود.
عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده افزود: نوشتار علمی از پاراگراف آغاز میشود و هر مقاله یا پایاننامه درواقع مجموعهای از پاراگرافهای منطقی است و هر پاراگراف باید با جمله آغازین منسجم و هدفدار شروع شود، جملات بعد از همان موضوع را با دلایل، مثالها و شواهد گسترش دهد و با جمله نتیجهگیر یا جمعبندی پایان یابد، بنابراین پاراگراف تکجملهای یا بیانسجام وجود ندارد ممکن است یک پاراگراف تا نصف یا یک صفحه طول بکشد اما باید از ابتدا تا انتها حول یک پیام منسجم باشد.
ارتباط مستقیم پاراگرافنویسی با تربیت پژوهشگر
خانم علاسوند توضیح داد: وقتی طلبه بتواند پاراگراف صحیح بنویسد، در واقع یاد گرفته چگونه مسئله بسازد، استدلال کند و نتیجه بگیرد؛ یعنی ساختار پژوهش را در کوچکترین واحد زبانی تمرین کرده است. دو صفحه، دو صفحه نوشتن همان تمرین پژوهش واقعی است، نه کار نمایشی یا تحویل مقالهای طولانی.
وی بیان کرد: آموزش پاراگرافنویسی باید کارگاهی باشد استاد درس را بدهد، تکلیف نوشتاری بگیرد، در جلسه بعد با شاگرد بررسی کند و اصلاح کند. این آموزش حفظی نیست؛ بلکه مهارتی است که با تمرین مستمر شکل میگیرد و همچنین استاد باید بخشی از نمرهی ترم را به این تکلیف اختصاص دهد تا انگیزهی نوشتن ایجاد شود.
استاد حوزه و دانشگاه افزود: پاراگرافنویسی اصولی جهانی دارد و در همه زبانها(انگلیسی، فرانسه، مالایی و فارسی) با قواعد مشابهی آموزش داده میشود، در ایران نیز کتاب «اصول نگارش دانشگاهی» تألیف دکتر سلطانی (با همکاری خانم متولیان) ترجمه رسمی همین استاندارد جهانی است و میتواند منبع اصلی آموزش شود، پس اجرای این درس پیچیده نیست، چون اساتید بسیاری آن را فراگرفتهاند و میتوانند بهصورت کارگاهی تدریس کنند.
ضرورت نهادی و برنامهریزی اجرایی
خانم علاسوند بیان کرد: معاونین پژوهشی حوزه باید دورههای متمرکز پاراگرافنویسی را برگزار کنند، از اساتید متخصص در استانها و مدارس دعوت کنند و از ظرفیت فضاهایی مانند «کوثرنت» برای آموزش و تمرین مستمر استفاده کنند، این کار پایهایترین قدم برای ایجاد آموزش پژوهشمحور واقعی است و موجب میشود طلبهها بعدها بتوانند پایاننامه و مقاله خود را با منطق قاعدهمند بنویسند.
جایگاه دوره و پیشنهاد نهایی
وی در پایان مطرح کرد: گرچه برخی فکر میکنند این آموزش مخصوص سطح ۳ و بالاست، در دنیا در دوره کارشناسی آموزش داده میشود و برای طلاب سطح ۱ و ۲ هم ضروری است، بنابراین در ترمهای پایه، طلبهها میتوانند نوشتن آزادانه داشته باشند؛ سپس در ترمهای بعد استاد بهتدریج نوشتههای آنان را وارد چهارچوب استاندارد پاراگرافنویسی کند زیرا این کار باید پیوسته و مرحلهبهمرحله انجام شود، نه فقط یک تکلیف پایانسال. در این مسیر، پژوهشمحوری واقعی شکل میگیرد و طلبهها هم از نوشتن لذت میبرند و هم توان علمیشان رشد میکند.
انتهای پیام/
نظر شما