اعتراض مردمی یا گارد جاویدان؟ ردیابی یک تغییر روایت

فراخوان‌های جدید ربع پهلوی، به وضوح نشان دهنده یک تغییر روایت از "اعتراضات مردمی" به توصیف همان کنش‌ها با عناوین "مبارزه هسته های سازمان‌یافته" یا "گارد جاویدان" هستند.

به گزارش پایگاه خبری و رسانه‌ای حوزه‌های علمیه خواهران، فراخوان‌های جدید ربع پهلوی، به وضوح نشان دهنده یک تغییر روایت از "اعتراضات مردمی" به توصیف همان کنش‌ها با عناوین "مبارزه هسته های سازمان‌یافته" یا "گارد جاویدان" هستند. تغییری که در نگاه نخست نوعی تناقض، انکار گذشته یا گاف سیاسی تلقی می‌شود. اما اگر این تغییر را در تطبیق ادبیات جنبش‌های اجتماعی و مطالعات جنگ‌های داخلی، ردیابی کنیم، می‌توان آن را نه به‌عنوان خطا، بلکه به‌عنوان بخشی از یک فرآیند استراتژیک تطبیق با شرایط فهم کرد.

در مراحل اولیه این بحران در دی‌ماه و اوج آن در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه شاهد سویه‌های نظامی و سازمان یافته هسته های آموزش دیده شورش خیابانی بودیم، اما اصرار داعیه داران رهبری جنبش بر روایت "مردمی" بودن نه صرفاً یک توصیف، بلکه یک ابزار استراتژیک بود. تحلیل جنبش های اجتماعی در چارچوب نظریه‌های فریمینگ (قاب‌بندی) نشان می‌دهند که در مراحل اولیه شکل‌گیری این مدل جنبش‌ها بازیگران سیاسی، رویدادها را به‌گونه‌ای روایت می‌کنند که بیشترین مشروعیت، کمترین هزینه مشارکت و بیشترین همدلی داخلی و خارجی را ایجاد کند.

در این مرحله، تأکید بر خودجوش بودن، فقدان سازماندهی نظامی و گستردگی اجتماعی، هم برای جذب بدنه خاکستری داخلی و هم برای جلب مشروعیت بین‌المللی ضروری است. همانطور که تجربیات مداخلات در مدل‌های بین‌المللی‌سازی منازعات داخلی نیز نشان می‌دهد که بازیگران خارجی معمولاً تنها زمانی به یک بحران واکنش مثبت نشان می‌دهند که آن را بازتابی از اراده عمومی بدانند، نه پروژه یک گروه محدود.

اما این روایت‌های متعارض با ذات خشن و ضد ملی این حرکت ها الزاماً پایدار نیست. با تغییر شرایط (علی الخصوص به‌واسطه شروع تهدید و هجمه سخت خارجی) ریخت شناسی همان جامعه‌ای که پیش‌تر می‌توانست حامل پیام اعتراض باشد، وارد وضعیتی مانند آن چه مولر از آن به عنوان "اثر همبستگی حول پرچم" یا حتی همبستگی دفاعی یاد می کند میشود. در چنین فضایی، پدیده‌ای مانند اثر پرچم می‌تواند هزینه اعتراضات ضد جهت گیری ملت را به‌طور چشمگیری افزایش دهد و حمایت اجتماعی را کاهش دهد. اینجاست که ناجنبش اعتراضی پهلوی هم با یک انتخاب ساختاری روبه‌رو می‌شود: یا فروپاشی، یا تغییر شکل ظاهری به مدل ذاتی خود.

این حرکت در بیانیه‌های جدید خود بعد از جنگ_رمضان مسیر دوم را انتخاب کرده است. با کاهش امکان بسیج افکار و روایت سازی عمومی، گفتمان از شکل حرکت توده‌ای به سمت افشای ساختارهای شبکه‌ای و هسته‌ای حرکت کرده است. جرمی واینشتاین در توصیف این وضعیت در خصوص جنبش‌های منجر به شورش معتقد است، این تغییر نه از سر ترجیح ایدئولوژیک، بلکه نتیجه مستقیم کاهش منابع، محدود شدن حمایت اجتماعی و افزایش هزینه کنش است. در این وضعیت، جنبش دیگر قادر به همراه سازی اکثریت بالقوه نیست، بلکه باید بر همان نیروهای اقلیت متعهد که از ابتدا در اختیار داشت تکیه کند؛ هسته‌هایی کوچک، هزینه‌پذیر و غیرمتمرکز که هدف اصلی‌شان نه گسترش حمایت مردمی بلکه اهداف سازمانی خاص (اهداف دشمن صهیونی در میدان نبرد) است.

بنابراین، این تغییر ساختاری در میدان، بیش از آنکه نشانه تناقض باشد، نشانه تغییر مخاطب است، که متأثر از آن گذشته (انکار شده) نیز بازتعریف می‌شود. اعتراضات خشنی که در زمان وقوع به‌عنوان حرکت‌های خودجوش توصیف می‌شدند، اکنون در روایت جدید با عناوین سازمانی "گارد جاویدان" یا "هسته‌های مقاومت" بازخوانی می‌شوند. این بازقاب‌بندی از گذشته که به واقعیت ذاتی جنبش نزدیک تر است، تلاشی است برای ایجاد تداوم حمایت خارجی در وضعیت جدید و جلوگیری از فروپاشی میدانی. زبانی که پیش‌تر برای جامعه عمومی و افکار عمومی جهانی طراحی شده بود، جای خود را به گفتمانی می‌دهد که کارکرد اصلی آن تقویت هویت درون‌سازمانی، حفظ روحیه و ایجاد حمایت در شبکه تهاجمی است.

با این حال، مطالعات جنگ‌های داخلی نشان می‌دهد که این گذار از جنبش اجتماعی به شورش شبکه‌ای (که در مورد پهلوی بیشتر با کاریکاتوری از آن مواجه هستیم)، اغلب با خطر بن‌بست همراه است که در صورت دقت برای دفع شر این ناجنبش نیز درس‌های برای آموختن دارد. نخستین خطر، انزوای شبکه‌ای است؛ جایی که هسته‌ها به‌تدریج از جامعه جدا می‌شوند و ارتباط آن‌ها با محیط اجتماعی قطع می‌شود. در چنین وضعیتی، شبکه در درون خود فعال و پرتحرک به نظر می‌رسد، اما اثرگذاری بیرونی آن به حداقل می‌رسد. خطر دوم، شکاف روایت است؛ زمانی که زبان و منطق درون‌سازمانی که در ذات خود تا این حد رادیکال بوده است عیان می‌شود، دیگر برای جامعه کنونی قابل درک یا پذیرش نیستند. این شکاف، فاصله جامعه با جنبش را بیشتر و درون‌گرایی شبکه را تشدید می‌کند.

این دو خطر بالقوه برای این حرکت شوم، با تقویت دو عزم میدانی در شناسایی و ابرترسازی هسته ها در کنار پرداخت رسانه ها به این خودافشاگری مذبوحانه بالفعل خواهد شد.

در جمع‌بندی باید گفت، تغییر روایت پهلوی از "اعتراض مردمی" به "مبارزه هسته های سازمان‌یافته" را نباید به‌عنوان یک تناقض ساده، بلکه به‌مثابه نشانه تلاش برای ورود یک جنبش به مرحله‌ای جدید (مرحله بقا، شبکه‌ای شدن و مدیریت حداقلی مشروعیت) فهم کرد. اما این تغییر روایت استراتژیک، با افشای ذات همسو با دشمن که مدام در پی انکار آن بود در شرایط کنونی به خواست خدا و ملت با دستاورد خاصی همراه نشده، دچار فرسایش اسطوره‌ای و انحلال بی سر و صدا از درون خواهد شد. تکرار مفاهیم حماسی تخیلی در کنار شواهد عینی خصمانه این گروهک در مقابل مردم، به‌تدریج انگیزه باقی مانده بدنه فعال را کاهش داده و سرمایه نمادین جنبش را مستهلک می‌کند. انشالله در این نقطه از اعتراف به همدستی با دشمن، تلاش ها نه توان بازگشت به یک جنبش اجتماعی فراگیر را دارند و نه قدرت عبور به یک شورش مؤثر را. تجربه تاریخی مواجهه با مردم ایران نشان می‌دهد که همنوایی با دشمن بیش از آنکه مسیر پیروزی باشد، اغلب منطقی پرخطر و مستعد بن‌بست است.

دکتر ناهید سلیمی

عضو هیئت‌علمی پژوهشکده زن و خانواده

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha