لجبازی همیشه از «خود کودک» شروع نمیشود؛ لجبازی، ویژگی مادرزادی کودک نیست؛ بلکه یک پاسخ دفاعی به شیوه تعامل والدین است.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، لجبازی همیشه از «خود کودک» شروع نمیشود؛ مفهومی در روانشناسی تربیتی وجود دارد که معلمان و مشاوران خانواده سالهاست آن را به شکلهای مختلف هشدار میدهند: «لجبازی، ویژگی مادرزادی کودک نیست؛ بلکه یک پاسخ دفاعی به شیوه تعامل والدین است.»
وقتی رفتارهای خاصی را در خانه تکرار میکنیم، در واقع قدمبهقدم در حال آموزش و پرورش رفتاری هستیم که از آن گلایه داریم.
کودک برای رشد روانی به دو مولفه اساسی نیاز دارد: امنیت و احساس استقلال. وقتی سبک فرزندپروری به شکلی پیش میرود که استقلال او کاملاً نادیده گرفته میشود، ذهن کودک دفاع شخصیتی خود را فعال میکند. این دفاع همان چیزی است که ما نامش را «لجبازی» میگذاریم.
۶ گام طلایی برای پرورش رفتارهای دفاعی و تقابلی
اگر بخواهیم به صورت معکوس بررسی کنیم که چه رفتارهایی روحیه مقابلهجویی را در فرزند تقویت میکنند، به شش الگوی اصلی میرسیم:
بمباران دستورها: وقتی روز کودک با «بخور»، «نکن»، «بپوش»، «بیا» و «دست نزن» پر میشود، ذهن او به مرور نسبت به صدا و پیامهای والدین دچار «شنواییگزینشی» و بیحسی میشود. دستور زیاد، ارزش فرمان را از بین میبرد.
شنیدن حداقل، ناشنوایی حداکثر: وقتی کودک متوجه میشود احساسات، خستگی یا دلایل مخالفتش شنیده نمیشود، راه ارتباط کلامی را مسدود میبیند. او یاد میگیرد که پیامش را نه با کلام، بلکه با «عمل معکوس» و مقاومت منتقل کند.
تکیه بر اهرم تهدید: تهدید کردن شاید در کوتاهمدت رفتار را متوقف کند، اما در درازمدت دو آسیب بزرگ دارد: یا ترس کودک را میریزد و او را جسورتر میکند، یا استرس مزمنی ایجاد میکند که خروجی آن رفتارهای پرخاشگرانه و لجبازی است.
حذف حق انتخاب: انسانی که هیچ سهمی در تصمیمگیریهای مربوط به زندگی روزمره خود (حتی انتخاب بین دو لباس یا دو نوع میوه) ندارد، احساس بیارزشی میکند. مقاومت، تنها راه او برای اثبات حضور و هویت خویش است.
استفاده از منطق «چون من میگویم»: این جمله استبدادیترین پاسخ ممکن به ذهن پرسشگر کودک است. وقتی دلیلی برای قوانین ارائه نمیشود، قانونپذیری شکل نمیگیرد؛ بلکه فقط اطاعت کورکورانه یا تمرد پنهان ایجاد میشود.
برچسبزنی سریع: به محض اینکه کودک با چیزی مخالف یا خسته است، بگوییم «باز شروع کرد! چقدر لجبازی!». این برچسبها به مرور زمان به «هویت» کودک تبدیل میشوند و او طبق همان تصویر پیش میرود.
پشت پرده مخالفتهای کودکانه چیست؟
هیچ کودکی صبح از خواب بیدار نمیشود با این هدف که روز والدینش را خراب کند. مخالفتهای او اغلب یک پیام پنهان دارند. وقتی فرزند شما میگوید «نه»، در واقع دارد میگوید: «من هم وجود دارم، من هم نظر و احساسی دارم که میخواهم دیده شود.»
حفظ استقلال، یکی از سالمترین نشانههای رشد روانی در کودکان است. کودکی که هیچگاه مخالفت نمیکند، در آینده نیز در برابر فشارهای بیرونی توانایی «نه» گفتن نخواهد داشت. بنابراین، مسئله این نیست که مخالفت را خاموش کنیم، بلکه مسئله این است که یاد بگیریم پیام زیرین آن را بشنویم.
تربیت مقتدرانه به جای تربیت مستبدانه
تربیت مقتدرانه دقیقاً در نقطه مقابل سختگیری بیچونوچرا و دلسوزی بیمرز قرار دارد. در این سبک، والدین دو اصل را به طور همزمان پیش میبرند: مرزهای روشن و ارتباط صمیمانه.
دادن حق انتخابهای محدود و مشخص
به جای اینکه بپرسید «چی میپوشی؟» یا بگویید «همین لباس رو بپوش»، دو گزینه مورد تایید خودتان را جلو بگذارید: «پلوور آبی رو میپوشی یا بلوز قرمز؟». کودک احساس کنترل میکند و شما هم به هدفتان میرسید.
همدلی قبل از هدایت
قبل از تکرار قانون، احساس کودک را تایید کنید: «میدونم دوست داری بازیمون ادامه داشته باشه و الان تعطیل کردنش سخته، اما وقت خواب رسیده.» وقتی کودک ببیند فهمیده شده، مقاومت روانیاش کاهش مییابد.
توضیح دلایل کوتاه و روشن
به جای «چون من گفتم»، دلیل منطقی ارائه دهید: «الان دستامون رو میشوریم چون میکروبها باعث دلدرد میشن.» دلایل باید کوتاه، ساده و متناسب با سن کودک باشند.
گوش دادن فعال
گاهی فقط چند ثانیه مکث کردن، خم شدن تا سطح چشمهای کودک و گوش دادن به دلایل او، حجم زیادی از تنش را تخلیه میکند. وقتی کودک ببیند کلامش شنیده میشود، نیازی به لجبازی برای جلب توجه نمیبیند.
تغییر رفتار کودک، از تغییر در نحوه شنیدن و پاسخ دادن ما آغاز میشود. مرزها برای امنیت کودک ضروری هستند، اما این رابطه عاطفی و احترام متقابل است که قوانین را پذیرفتنی میکند.
در نهایت، لجبازی کودک را نباید به چشم یک ویژگی شخصیتی دستنیافتنی یا یک «خرابی» در رفتار او دید؛ بلکه این رفتار اغلب آیینهای است از کیفیّت ارتباطی که با او برقرار کردهایم. هر بار که مقتدرانه اما صبورانه، به جای فوران دستور و تهدید، فضای گفتگو و انتخاب را جایگزین میکنیم، در واقع ساختار روانی کودک را از حالت دفاعی خارج کرده و به سمت همکاری سوق میدهیم.
انتهای پیام/
نظر شما