ازدواج با سایه والدین و تکرار زخم‌های کودکی

شاید فکر کنید با منطق و عشق پای سفره عقد نشسته‌اید، اما گاهی این زخم‌های التیام‌نیافته کودکی هستند که بله را می‌گویند. وقتی ناخودآگاه ما برای فرار از یک رنج قدیمی، دقیقا بلیت بازگشت به همان روزها را می‌خرد و ما را به سمت آدم‌هایی شبیه به والدینمان می‌کشاند.

به گزارش پایگاه خبری و رسانه‌ای حوزه‌های علمیه خواهران، شاید این سؤال برایمان پیش بیاید که چرا بعضی از ما گاهی شیفته افرادی شبیه به والدینمان می‌شویم؛ حتی وقتی می‌دانیم آنها رفترهای بسیار پرتنش و آسیب‌زایی داشته‌اند؟ چرا به جای اینکه از آنچه در کودکی دیده‌ایم درس بگیریم و مسیر متفاوتی را انتخاب کنیم، گاهی دوباره همان مسیر را تکرار می‌کنیم و جذب آدم‌هایی می‌شویم که شباهت‌هایی به والدینمان دارند؟

شاید عجیب به نظر برسد، اما پاسخ را باید تا حد زیادی در همان سال‌های کودکی جست‌وجو کرد؛ در میز مشاوره امروز با زهرا گیوی، روان‌شناس و زوج‌درمانگر، درباره با این الگوی پنهان گفت‌وگو کرده‌ایم.

تله مغز برای جست‌وجوی موقعیت‌های آشنا

به گفته گیوی، مغز ما در دوران کودکی، وقتی یک شکل خاص از رفتار را به‌طور مداوم می‌بیند، ممکن است همان رفتار را به‌عنوان تعریف واقعی محبت، عشق و علاقه ثبت کند؛ حتی اگر آن رفتار درست نباشد یا برای کودک آسیب‌زا باشد.

او می‌گوید: «از لحاظ علمی و روانشناسی می‌توان گفت مغز ما در دوران کودکی، وقتی یک شکل خاص از رفتار را به‌صورت مداوم می‌بیند، آن را به‌عنوان تعریف واقعی محبت، عشق و علاقه در ذهن خود ثبت می‌کند؛ حتی اگر آن رفتار، رفتار درستی نباشد یا برای فرد آسیب‌زا باشد.»

این روان‌شناس ادامه می‌دهد: «مغز اساساً به دنبال چیزی می‌گردد که برایش آشناست، نه لزوماً چیزی که باکیفیت‌تر و سالم‌تر است. به همین دلیل، آدم‌هایی که رفتارهای سالم و متفاوت از آنچه فرد در خانواده‌اش دیده‌اند، دارند، ممکن است در ابتدا برای مغز او غریبه باشند و حتی رفتارشان مسخره یا غیرجذاب به نظر برسد.»

پس ممکن است اتفاق عجیبی رخ دهد؛ فردی که از بیرون رابطه‌ای سالم و محترمانه به نظر می‌رسد، برای ما هیجان‌انگیز نباشد، اما فردی که رفتارهای سرد، پرتنش یا آشنایی دارد، کشش عجیبی در ما ایجاد کند. نه لزوماً چون انتخاب بهتری است، بلکه چون ذهن ما پیش‌تر با این الگو آشنا شده است.

تلاش بیهوده برای برنده شدن در یک بازی قدیمی

اما ماجرا فقط به «آشنایی» ختم نمی‌شود. گاهی پشت این انتخاب‌های تکرارشونده، تلاشی ناخودآگاه برای جبران چیزی قرار دارد که سال‌ها پیش نتوانسته‌ایم تغییرش دهیم؛ تلاشی برای اینکه این بار پایان یک داستان قدیمی را به شکل دیگری رقم بزنیم.

گیوی این موضوع را «تلاش خود ما برای برنده شدن در یک بازی قدیمی» می‌داند و می‌گوید: «یکی از علت‌ها می‌تواند تلاش خود ما برای برنده شدن در یک بازی قدیمی باشد. یعنی اگر ما در کودکی ناچار بودیم محبت را از والدینمان به نوعی گدایی کنیم، در بزرگسالی هم هنگام انتخاب همسر معمولاً جذب فردی می‌شویم که همان رفتارها را دارد؛ یعنی احساس می‌کنیم باید محبت و عشق را از او طلب کنیم.»

او ادامه می‌دهد: «ممکن است فرد رفتار سردی داشته باشد و ما با این امید جذب او شویم که این بار بتوانیم او را تغییر دهیم. چرا؟ چون در کودکی قدرت تغییر پدر یا مادرمان را نداشتیم، اما حالا که بزرگ شده‌ایم و خودمان در مرکز قدرت و تصمیم‌گیری برای زندگی‌مان قرار داریم، به امید اینکه بتوانیم این فرد را تغییر دهیم و داستان را به شکل دیگری بنویسیم، معمولاً جذب چنین آدم‌هایی می‌شویم.»

تنها فیلم آموزشی عاشقانه‌ای که تماشا کرده‌ایم!

گاهی دلیل اصلی انتخاب‌های اشتباه ما بسیار ساده‌تر از چیزی است که تصور می‌کنیم؛ ما اصلاً الگوی دیگری برای دوست داشتن بلد نیستیم. رابطه پدر و مادرمان در دوران کودکی، تنها نمونه عینی و دست‌اول از یک زندگی مشترک بوده که جلوی چشمانمان نقش بسته‌است.

زهرا گیوی در این باره می‌گوید: «از طرف دیگر، گاهی تنها چیزی که ما بلدیم، همان چیزی است که در کودکی دیده‌ایم. رابطه والدین ما ممکن است تنها «فیلم آموزشی عاشقانه»ای باشد که از یک رابطه دیده‌ایم.»

این روان‌شناس توضیح می‌دهد: «اگر در آن فیلم، پدر و مادر با یکدیگر سرد برخورد می‌کردند، پرخاشگر بودند یا فاصله عاطفی زیادی میانشان وجود داشت، ذهن ممکن است تصور کند فرمول واقعی یک رابطه همین است و ما نیز برای ساختن زندگی مشترک باید از همین فرمول پیروی کنیم.»

تراژدی دختری که به دنبال توجه پدری دست‌نیافتنی بود

گاهی یک دختر در تمام دوران کودکی، مدرسه و دانشگاه تلاش می‌کند نمره‌های عالی بگیرد و بی‌نقص باشد تا شاید بتواند کمی توجه پدری را جلب کند که در خانه از لحاظ عاطفی سرد و سخت‌گیر است؛ اما پدر همچنان بی‌تفاوت می‌ماند. این سناریوی آشنا، در بزرگسالی به یک الگوی پیچیده در انتخاب همسر تبدیل می‌شود.

زهرا گیوی، روان‌شناس، با اشاره به این مثال ملموس می‌گوید: «وقتی این دختر به بزرگسالی می‌رسد، ممکن است در انتخاب همسر، ناخودآگاه جذب مردی شود که دقیقاً همان ویژگی‌های پدرش را دارد؛ مردی مغرور، از لحاظ عاطفی سرد، غیرقابل دسترس و کم‌توجه. جالب اینجاست که مردانی که مهربان، صمیمی و ابرازکننده احساسات هستند، ممکن است از نظر این دختر حوصله‌سربر یا غیرجذاب به نظر برسند.»

این روان‌شناس درباره تحلیل ریشه این رفتار توضیح می‌دهد: «چرا این دختر چنین فردی را انتخاب می‌کند؟ چون مغز او از کودکی یاد گرفته است که عشق یعنی اینکه برای جلب توجه آدم مورد علاقه‌ات باید برای همه چیز بجنگی؛ باید تلاش کنی، بی‌نقص باشی و برای کوچک‌ترین میزان توجه هم زحمت بکشی.»

گیوی در ادامه به راز تکرار این بازی قدیمی اشاره کرده و می‌افزاید: «در نتیجه، ناخودآگاه ممکن است ذهنش به او بگوید: «اگر بتوانی این مرد سرد، بی‌روح و غیرقابل دسترس را تغییر بدهی و توجهش را جلب کنی، بالاخره زخم‌های کودکی، حسرت‌ها و داستان ناتمام رابطه با پدرت جبران می‌شود.» در واقع، او ممکن است بدون اینکه خودش بداند، بخواهد این بار همان بازی قدیمی را با نتیجه‌ای متفاوت تمام کند؛ اما مسئله اینجاست که رابطه جدید قرار نیست محل جبران گذشته باشد.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha