کد مطلب: 145050
۱۶ اسفند ۱۴۰۴، ۱۹:۵۹
یادداشت| رهبری پیش برنده

عضو هیئت‌علمی پژوهشکده زن و خانواده در یادداشتی موضوع به «شهادت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای» پرداخت که می‌توانید از آن بهره‌مند شوید.

به گزارش پایگاه خبری و رسانه‌ای حوزه‌های علمیه خواهران، خانم فریبا علاسوند، عضو هیئت‌علمی پژوهشکده زن و خانواده در یادداشتی با اشاره به شهادت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای نوشت: رهبری مردم نقطه ثقل سیاست کردن جامعه است. اندیشه شیعی، رهبر را ولی خواند، معصومش دانست، اندیشه شیعی گفت امام جامعه آگاهترین است، خوش اخلاق ترین است، شجاعترین است، از مادر مهربانتر است، از پدر دلسوزتر است، او معلم و راهبر است، او تکیه گاه است در حوادث، او کوه سخت و عروه الوثقی است، او در هر زمانه ای بهترین واکنش را دارد، عقل سرخ است، امید سبز است و رحم کامل است، او به دنیای خودش بی رغبت است اما هماره دنبال آسایش مردمش است، او جلودار میدان بلا و بیش از هر کسی ایثارگر است.

امامت راهی به سوی بندگی خدا و اصلاح است و تواضع برای مؤمنان و سخت‌گیری بر دشمنان و کفار معنای پایه در آن است اما دیری نپایید که دستگاه #ولایت و امامت با این معانی عمیق به دستگاه خلافت تبدیل شد. در دستگاه خلافت قدرت به عنوان قدرت، دال اصلی است و اگر هر کسی، هر خردمندی و هر عقلانیتی در برابر آن اعتراض کند شورش و خروج کرده است. در دستگاه خلافت قدرت خود، مشروعیت است حتی اگر خلیفه گناه مخفی و علنی بکند. در شرق این هسته معنایی از خلافت، میان کشورهای اسلامی از دیرباز حفظ شده است تا به منتهی الیه خودکامگی رسید.

اما در اندیشه شیعی یک معنا از رهبری برای زمانه غیبت امام معصوم هم وجود دارد که بخشی از آن مرجعیت دینی مردم است. چه خوشبخت بودیم ما که در زمانه ای زندگی کردیم که رهبر ما و مرجع ما شکلی ویژه از رهبری زمانه غیبت امام معصوم را نشان دادند. رهبر شهید ما که هدایت مهم‌ترین رقیب جریان تحجر از یک سو و جریان لیبرال دموکراسی را از سوی دیگر برعهده داشت مدلی خاص از این رهبری را به اجرا گذاشت. فقیهی که مرجع بود و عملکرد سنتی مرجعیت را بر عهده داشت اما همزمان کتابخوان بود آنقدر کتابخوان که خط جدیدترین نشر را از دست نمی‌داد، هم فلسفه میخواند هم رمان، هم نثر میخواند و هم شعر، ادیب بود و اهل زمزمه، موسیقی را میشناخت، هنر را می‌فهمید و می‌کوشید همه را در خدمت #دین قرار دهد، هنر از نگاه او فرصت بود، شعر قالب احساس متعالی بود، او سرزمین شناس بود، قوم آگاه بود، تاریخدان بود، ضرورت فهم بود، مرجعی که با شاعران آنقدر نشست تا شعر آیینی و شعر انقلابی بالغ و رشید شد، با اهل هیأت نشست و در جمعشان شیدایی کرد اما مرشد و راهنمایشان هم شد تا کژی ها به این دستگاه فاخر وارد نشود، با دانشمندان آنقدر نشست تا فناوری را پدید آوردند، با قهرمانان نشست و دست بر سرشان کشید تا وطن پرستی و پرچم دوستی از سرشان نیفتد، قاریان را گرامی داشت تا #قرآن در دست نوجوانان و جوانان و پیران این مملکت قرار گرفت، برای حفظ قرآن با عدد و رقم هدف گذاری کرد در زمانی که کسی در زمره او با شاخص و کمیت گذاری چندان مأنوس نبود، نخبگان را محرم و محترم دانست تا از آنها دانشمند ساخت، از وطن یا به تعبیر خودش ایران عزیز، عشق ساخت و این عشق موشک شد، قدرت شد و عظمت گردید، رهبری که تعامل و مدارای سیاسی را یاد داد و معنایی متفاوت از اتحاد را به کام همه نشاند، معنایی که در آن تذکر و عتاب هم بود اما وحدت در آن از همه مهمتر بود. او استاد را گرامی می‌داشت اما دانشجو را هم دوست می‌داشت،

او مرجعی بود که با زنان از همه اصناف جلسه داشت و تکرار هر ساله جلساتش این پیام عمیق را داشت که #جامعه پیشرو جامعه ایست که بانوان در آن محترم و همکار باشند، او مادری، زنانگی، بندگی و حرکت اجتماعی را یکجا برای زنان میخواست.

می‌خواهم این قلم را از نوشتن بازگیرم اما هنوز ناگفته‌های زیادی از این مدل از رهبری و مرجعیت باقی مانده است رهبر شهید ما، مرجع نجیب ما این مرد بزرگ دوست داشتنی برای ما همه کار کرد و امروز به اندازه همه الطافش جایش خالیست.

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha