عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده در یادداشتی نوشت: قوّت کشور و «ایران قوی» یک شعار عمومی است، این را همه قبول دارند؛ آن کسی که بنده را هم قبول ندارد، شعار «ایران قوی» را قبول دارد. ایران قوی، ایران عزیز و دارای عزّت.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، ناهید سلیمی عضو هیئتعلمی پژوهشکده زن و خانواده در یادداشتی نوشت: هرجا مردم وارد شده اند ما پیشرفت کرده ایم" ۱۴۰۲/۱/۱ "قوّت کشور و «ایران قوی» یک شعار عمومی است، این را همه قبول دارند؛ آن کسی که بنده را هم قبول ندارد، شعار «ایران قوی» را قبول دارد. #ایران_قوی، ایران عزیز و دارای عزّت. خب حالا این قوّت را چه کسی به ایران میبخشد؟ همانطور که عرض کردیم، ملّت؛ ملّت هستند که این قوّت را به کشور میبخشند و حضور ملّت و مشارکتشان هم -اصل مشارکتشان، اندازهی مشارکتشان- مسلّماً در این قوّت ملّی تأثیر دارد" ۱۴۰۰/۱/۱
نظم فکری این مرد همواره بر این اصل استوار بود که ارادههای مردمی باید در فرآیند تعریف هویت ملی مشارکت کنند. شعارها، نمادها و روایتها باید از دلِ گفتگوهای مردمی بیرون بیایند تا هویتی مردمی و تمدنی شکل بگیرد، نه هویتی که از بالا دیکته شده باشد.
▫️در این راهبری مجاهدانه هویتِ نظام نه فقط در اطراف یک شخصیت، بلکه در گروِ همریختی و تعامل #مردم و آرمان ایران قوی شکل گرفت. و این شد که در بزنگاه رفتن رهبر، "روحِ ایران قوی" در دلِ مردم ماند. چه بسا #شهادت رهبر میتوانست باعث بحران هویت در لحظه فقدان شود اگر مردم با این ایده رشد میکردند که "رهبر، کلِ نظام است"...
▫️در طرف مقابل تأکید بر مردم سالاری، مجاهدت برای نگهداشت و اصلاح ساختارها و حفظ قدرت ساختاریافته، در نقطه صفر #جنگ چنان عملکرد ویژهای را به رخ کشاند که به مردم شهامت داد در مطلع جنگ بدون رهبر، به جای ترس بیمارگونه از دشمن، به قدرت تصمیمگیری جمعی دست یابند. میراث راهبردی توازن ساختار و مردم، زمینه را برای حفظ قدرت و آرمانها در شرایط سخت اجتماعی آماده کرده بود.
«کنش مردمی در فرایند تابآوری اجتماعی برای پاسداشت این میراث»: شاید اولین کنشی که مردم ناگفته بروز دادند تبدیل غم به سوگِ سازنده بود. طبیعتا شهادت رهبر با جنگ توأمان، سوگی سخت و یگانه را تحمیل کرد؛ اما در سطح جامعهای که تربیت یافته این نظم فکری بودند، سوگ در لحظه از حالت انفعال گونه پوپولیسم خشن یا ناامیدی به انگیزه فعال مبتنی بر عقل و تعهد اخلاقی برای حفظ حیات و سرزمین تغییر یافت. میراث رهبری مردم پایه و همدلانه در «آن» و لحظه ی فقدان، #جامعه را با این سؤال مواجه ساخت که "رهبر چه کرد و ما باید چه کنیم؟"، و تلاش برای بازیابی پاسخ، اندوه را به یک سوگ فعال و هوشمندانه تبدیل کرد که مستمرا آرمان را در میدان زنده نگه میدارد. در این فرآیند، غضب، حس انتقام یا اندوه دیگر هدف نیست، بلکه سوختی برای حرکت است.
▫️فهم درست تجربه یکتای این سوگ سازنده، راهبری جامعه اندوهگین متعهد را به گفتگوی معطوف به آینده سوق میدهد. سؤالها و پاسخ ها درین نظم فکری متمرکز بر "او چه کرد؟ چرا رفت؟ و ما چه وظیفهای داریم؟" شده و هدف تمرکز بر آن، پاسخ دادن به «چرا» نیست، بلکه پاسخ به «حالا چه؟» خواهد شد. در این فضا مرور سیره نه برای خاطره بازی بلکه ابزاری برای تبدیل خاطره به برنامه شده و خاطرهها به الگوهای رفتاری تبدیل میشوند؛ "#رهبر_شهید ما در این شرایط چگونه تصمیم میگرفت؟ پس ما در این بحران چگونه عمل میکنیم؟". این کار، غم را به یک برنامه عملی برای تابآوری اجتماعی تبدیل میکند. تابآوری که از طریق تفاهم بر سر حفظ حیات قدرتمند رقم می خورد.
▫️وقتی اعضای جامعه تربیت یافته درین مکتب این چنین سربلند از پس امتحانها بیرون میآیند و با هم میفهمند که اندوهگین بودن یا حتی ترسیدن طبیعی است، اما زنده نگه داشتن آرمان «ایران قوی»، وظیفه عقلانی آنهاست، غمِ فردی به همبستگی جمعی تبدیل میشود. اگر نخبگان قدر این بلوغ را بدانند برای تبدیل همدردی به همپیمانی قلم خواهند زد. اندیشیدن در زمینه انتقال معنایی سوگ سازنده به #مقاومت سازنده باعث میشود افراد مختلف (حتی با دیدگاههای متفاوت) بر سر مصلحت ملی و حفظ آرمان حیات قدرتمند به یک توافق عقلانی برسند.
انتهای پیام/
نظر شما