عضو هیئتعلمی پژوهشکده زن و خانواده در یادداشتی به موضوع درسهایی از حفظ هویت ملی در موقعیت عبور و فاصله اجتماعی پرداخت که در ادامه میتوانید از آن بهرهمند شوید.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، ناهید سلیمی، عضو هیئتعلمی پژوهشکده زن و خانواده در یادداشتی نوشت: در روزگاری که مرزهای تقابل میان ملتها دیگر صرفاً در میدانهای نظامی تعریف نمیشود و جنگ ترکیبی به عرصههای فرهنگی، رسانهای و اجتماعی گسترش یافته است، رفتار و تصمیم بخش در معرض دید جامعه مانند کنشگران سیاسی و اجتماعی، هنرمندان و ورزشکاران نیز از معنایی فراتر از یک انتخاب فردی برخوردار میشود. در چنین شرایطی، هر اقدام میتواند به بخشی از نبرد روایتها و جنگ ارادهها بدل گردد.
اخبار تلاش دشمن در میدان جنگ نرم مانند تحریک و جریان سازی تقابلی در جمعیت دیاسپورای ایرانی، در کنار تحریک ورزشکاران خارج از ایران با ورود مستقیم رییس جمهور آمریکا به ماجرای دختران فوتسالیست در استرالیا، یا تبانی او با اینفانتینو به منظور "تسهیلگری نهادی" تحریک فوتبالیستها برای خروج از ایران و قرارگیری در زمین بازی چیده شده؛ در عمل نشان از اهمیت این عرصه و این کنشگران دارد.
دشمن، در طراحی عملیات رسانهای خود، میکوشد تا میان "هویت جمعی ایرانی" در مقابل هویت افراد در جغرافیای خارج از ایران با برساخت "هویت های فردیِ آزادشده از قید حکومت" دوگانگی کاذب بسازد. مسیری که نه در فضای جنگ کنونی بلکه سال هاست با استفاده از جنگ روانی و برخی کژکارکردی های محیطی تلاش دارد تا نخبگان، هنرمندان و ورزشکاران را از ملت جدا کرده و آنان را به ابزار تبلیغاتی بدل سازد.
بنابراین در میانه جنگی تحمیلی و ویرانگر، وفاداری به مأوا و هویت ملّی نه فقط یک احساس شخصی فانتزی، بلکه یک کنش آگاهانه و سیاسی است. تجمعات پر تعداد ایرانیان در اروپا و آمریکا در حمایت از وطن، این روی درست از دیاسپورا در بزنگاه را نمایان ساخت. در تکمیل این پازل از هویت ملی، تصمیم اعضای وفادار تیم ملّی زنان فوتبال برای بازگشت به وطن نیز رفتاری ساده و عاطفی نبود؛ بلکه نشانهای روشن از بلوغ فکری و درک درست موقعیت در میدان نبرد نرم بود. کنش سیاسی در این بزنگاه ترکیبی از شناخت منبع فشار، درک لایههای پنهان دشمنی، و ترجیح حقیقت بر هیاهوی دروغین آزادیِ وارداتی بود که برای افراد در موقعیت انتخاب هم حامل دستاورد "اتصال به ریشه" در برابر گزینهی "زیست در ابهام بی وطنی" بود.
اما آنچه باید جدی گرفته شود؛ در گام اول در قبال جمعیت دیاسپورای ایرانی، آن است که دیاسپورا را نباید صرفاً پدیدهای جمعیتی، بلکه بخشی از پیکره گسترده ملت در عصر جهانیشدن دانست. آن چنان که بندیکت اندرسون استدلال میکند که ملتها اساساً متاثر از اجتماعهای انتزاعی هستند؛ یعنی اعضای یک ملت هرگز اکثر همدیگر را نمیشناسند اما احساس میکنند بخشی از یک جامعه مشترکاند و این احساس همان هویت ملی تعیین کننده در میدان است. در پرتو ایده اندرسون درباره "اجتماعهای فرضی"، ملت میتواند فراتر از مرزهای جغرافیایی امتداد یابد و در میان اجتماعات پراکنده ی فراسرزمینی نیز بازتولید شود.
در گام دوم و اصلی تر البته در قبال نخبگان داخلی، این رفتارشناسی دشمن در استفاده از ابزار سرمایه انسانی در معرض تهدید، یادآور این حقیقت است که سرمایههای انسانی یک ملت، صرفاً با مهارتهای حرفهای تعریف نمیشوند؛ بلکه میزان پایبندی آنان به هویت جمعی و مسئولیت اجتماعی نیز بخشی از ارزش و اعتبار آنان و کشور را شکل میدهد که باید در حفظ و نگهداشت آن تلاش بیشتری رخ می داد و بدهد.
در نهایت درس اصلی این خواهد بود "هویت ملی" منسجم و تقویت شده یکی از مؤلفههای اصلی ما برای بازدارندگی(در کنار مؤلفههای سخت در میدان نبرد) و آنچه برای برهم زدن معادلات در عرصه رقابت داریم خواهد بود. توجه به نقش دیاسپورا یا نمایندگان کشور در عرصه های بینالملل در عرصه روایتسازی بینالمللی حائز اهمیت ویژهای است. در جهان معاصر که رقابت روایتها بخش مهمی از مناسبات قدرت را تشکیل میدهد، اجتماعات فراسرزمینی میتوانند به یکی از حاملان روایت ملی برای تقویت قدرت نرم و دفاع از تصویر ملی در عرصه بینالمللی و فضای عمومی جهانی تبدیل شوند.
انتهای پیام/
نظر شما