بسیاری از نظریات مدرن در تحلیل تحولات سیاسی و اجتماعی، بر نقش فرد، در این تحولات تأکید دارند. از منظر آنها، جامعه مجموعهای از افراد مستقل است و قدرت سیاسی نیز تا حد زیادی بر شخصیت و کاریزمای رهبران آن جامعه استوار است.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، ماکس وبر در نظریه معروف خود درباره رهبری کاریزماتیک توضیح میدهد که چگونه یک رهبر با ویژگیهای استثنایی میتواند به بسیج پیروان خود بپردازد ؛ اما همین نظریه هشدار میدهد که با حذف کاریزما، اغلب آن جنبشها نیز دچار فرسایش یا فروپاشی میگردند. این الگو در بسیاری از تجربههای تاریخی قابل مشاهده است. جنبشهایی که بر محور یک شخصیت شکل میگیرند، با حذف آن شخصیت اغلب دچار بحران رهبری و پراکندگی میشوند.
اما در سنت اسلامی، بهویژه در تجربه تاریخی تشیع، با نوع دیگری از منطق اجتماعی روبهرو هستیم؛ منطقی که میتوان آن را «تمدن کلیتگرای متعهد» نامید. در این افق فکری، جامعه صرفاً مجموعهای از افراد پراکنده نیست. جامعه یک کل معنادار است؛ کلیتی که پیش از افراد وجود دارد و افراد هویت خود را در نسبت با آن تعریف میکنند. در سنت اسلامی، این کل معنادار با مفهوم امت بیان میشود. امت فراتر از تعریف جامعه به شبکهای از انسانها اطلاق میگردد که با ایمان مشترک، آرمان مشترک و تعهد مشترک به حق و عدالت به هم پیوند خوردهاند. در چنین جامعهای، فرد پیش از آنکه صرفاً یک کنشگر مستقل باشد، عضوی از یک پیکره بزرگتر است؛ عضوی که خود را نسبت به مسیر تاریخی و رسالت اخلاقی آن جامعه مسئول میداند.
در همین چارچوب، مفهوم رهبری نیز معنایی متفاوت پیدا میکند. رهبر در این سنت، تنها یک مدیر سیاسی یا صاحب قدرت نیست. او امام یا ولی است؛ یعنی راهنما و نشانهای از استمرار یک مسیر تاریخی. رهبر در چنین جامعهای مالک آرمانها نیست، بلکه تجسم و حامل آنهاست. به همین دلیل، رابطه امت با رهبر صرفاً رابطهای سیاسی نیست. این رابطه ابعادی اعتقادی، عاطفی و حتی وجودی دارد. اگر از مفاهیم جامعهشناسی دین استفاده کنیم، میتوان گفت آنچه امیل دورکیم «امر مقدس» مینامد و پیتر برگر از آن به عنوان «سقف مقدس معنا» یاد میکند، در سنت اسلامی در پیوند سه مفهوم امت، امامت و شهادت شکل میگیرد.
در چنین ساختاری، رهبری تنها یک فرد با ویژگیهای شخصی نیست؛ بلکه گرهگاه یک تاریخ، یک حافظه جمعی و یک افق معنوی است. بنابراین پرسش اصلی این است: اگر فرد رهبر حذف شود، آیا مسیر نیز از میان میرود؟ آیا با حذف یک شخصیت، آرمان یک امت نیز پایان مییابد؟ تجربه تاریخی شیعه پاسخی متفاوتی میدهد. گاهی حذف یک رهبر نهتنها پایان یک مسیر نیست، بلکه آغاز مرحلهای تازه از حیات اجتماعی آن مسیر است. برای فهم این منطق، شاید هیچ نمونهای روشنتر از عاشورا نباشد. اگر عاشورا را صرفاً با منطق سیاستورزی فردمحور تحلیل کنیم، ماجرا ساده به نظر میرسد: امام حسین علیهالسلام رهبری است که در برابر حاکمی ستمگر میایستد، قیامی شکل میگیرد، قیام در ظاهر شکست میخورد و رهبر و یارانش به شهادت میرسند. در چنین تحلیلی، ماجرا باید همانجا پایان یابد.
اما تاریخ مسیر دیگری را نشان میدهد. بیش از چهارده قرن از عاشورا گذشته است، اما نام حسین و یاد کربلا نهتنها فراموش نشده، بلکه به کانون هویت شیعه تبدیل شده است. عاشورا به معیاری برای تشخیص حق و باطل در طول تاریخ بدل شده و الهامبخش حرکتهای عدالتخواهانه در دورههای مختلف است. اگر با زبان جامعهشناسی وبر سخن بگوییم، میتوان گفت کاریزمای امام حسین با شهادت او پایان نیافت؛ بلکه از سطح رابطهای محدود میان یک رهبر و پیروان معاصر، به سطح یک نماد فراتاریخی منتقل گردید. حسین بن علی از یک شخصیت تاریخی به یک الگوی ماندگار اخلاقی و اجتماعی تبدیل شد.
این انتقال از طریق دو مسیر شکل گرفت: نخست، روایت عاشورا که در حافظه جمعی مسلمانان ثبت شد؛ و دوم، آیینها و مناسک اجتماعی ای بود که این روایت را زنده نگه داشتند. مجالس سوگواری، روضهها، مراسم محرم و آیینهای جمعی در طول قرنها، عاشورا را از یک حادثه تاریخی به یک تجربه زنده اجتماعی تبدیل کردند. به تعبیر جامعهشناسان، این فرآیند نوعی بازتولید حافظه جمعی است؛ حافظهای که نهتنها گذشته را روایت میکند، بلکه به جامعه انرژی اخلاقی و هویتی میبخشد. در چنین وضعیتی، شهادت به جای آنکه پایان یک حرکت باشد، به سرچشمهای برای تداوم آن تبدیل میشود. از همینجاست که پس از عاشورا، جامعه اسلامی دچار موجی از جوشش اجتماعی گردید. قیام توابین، قیام مختار و حرکتهای اعتراضی دیگر نشان دادند که شهادت حسین نهتنها مقاومت در برابر ظلم را خاموش نکرد، بلکه آن را به نیرویی گستردهتر تبدیل نمود.
خون حسین مشروعیت حکومت اموی را به چالش کشید و پایههای اخلاقی آن را فرسوده ساخت؛ فرآیندی که در نهایت به فروپاشی آن انجامید.
فرهنگ شیعی از همین تجربه تاریخی یک منطق اجتماعی استخراج کرده است: شهادت مظلومانه میتواند به نیرویی برای بیداری جمعی تبدیل شود. هنگامی که یک رهبر به نماد اخلاقی و تاریخی یک آرمان تبدیل شود، حذف فیزیکی او الزاماً به خاموش شدن آن آرمان نمیانجامد؛ بلکه گاهی آن آرمان را در سطحی گستردهتر در جامعه منتشر میکند. در چنین جامعهای، یاد شهید به «سرمایه اجتماعی» تبدیل میشود. این سرمایه میتواند همبستگی جمعی را تقویت کند، حافظه تاریخی را زنده نگه دارد و نسلهای تازهای از کنشگران اجتماعی را شکل دهد.
جامعهای که فرهنگ عاشورا در آن حضور دارد، مرگ رهبران خود را صرفاً یک فقدان شخصی نمیبیند؛ بلکه آن را در چارچوب روایت بزرگتری از مبارزه حق و باطل معنا میکند. از این منظر، تجمعات شبانه نیز اغلب در آیینه تحولات پس از کربلا تفسیر میشوند. جامعهای که خود را ادامهدهنده مسیر عاشورا میداند، شهادت را نه پایان راه بلکه مرحلهای از تداوم آن تلقی میکند. همانگونه که شهادت امام حسین آغازی در بیداری مسلمانان گردید. ایرانیان نیز با الهام از عاشورا در صحنههای اجتماعی حضور یافتند. به همین دلیل، در چنین فرهنگی، حذف یک رهبر الزاماً به فروپاشی یک حرکت نمیانجامد. گاه برعکس، آرمانهای آن رهبر، در لایههای عمیقتر جامعه ریشه میدواند و مسیر تازهای برای ادامه خود پیدا میکند. این همان منطقی است که تاریخ کربلا به ما نشان میدهد: گاهی یک شهادت، آغاز یک تاریخ است.
دکتر زهره باقریان
عضو هیئتعلمی پژوهشکده زن و خانواده
انتهای پیام/
نظر شما