کد مطلب: 145421
۲۲ فروردین ۱۴۰۵، ۱۲:۱۵
پر شکفتن از تلّ خاک و تجربه

اکنون که می‌نویسم، چهل شب است تو ظاهرا در میان ما نیستی، راستش را بخواهی آنقدر در ذرات ایران پخش شده‌ای که همه را تو می‌بینیم؛ پرچم را، موشک را، لبخند را، اشک را... بماند یارا ! فدای سرت اگر بغض ما نه پایین می‌رود و نه می‌شکند.

به گزارش پایگاه خبری و رسانه‌ای حوزه‌های علمیه خواهران، اکنون که می‌نویسم، چهل شب است تو ظاهرا در میان ما نیستی، راستش را بخواهی آنقدر در ذرات ایران پخش شده‌ای که همه را تو می‌بینیم؛ پرچم را، موشک را، لبخند را، اشک را... بماند یارا ! فدای سرت اگر بغض ما نه پایین می‌رود و نه می‌شکند. اگر از احوال ایران خواسته باشی، ملالی نیست جز دوری تو و موسوی و تنگسیری و لاریجانی و وای من... بماند یارا ! فدای سرت اگر قلب ما در میانه ایستادن و تپیدن، هزار بار التماس نفس می‌کند. از احوال ما اگر خواسته باشی، همگی خوبیم، فقط کمی دوده و باروت روی سر و دوشمان نشسته است. آن تل های خاک هم که می بینی، غصه اش را نخور، دوباره همه را می‌سازیم، ملاتش کمی غیرت است و علم که تو هر دو را یادمان دادی.

چند مفهوم تقدیم می شود:

گشودگی جمعی به داشته‌های ایران: هر چه می‌اندیشم که در این میانه دود و ابهام جنگ، چه شد که مردم همگی قرار گذاشتند شب‌ها به خیابان بیایند، حیران تر می‌شوم. چیزی بیش از وطن و پرچم بود. پیش از این هم ما اینها را داشتیم اما چه بسا حتی به آنها دشنام هم می‌دادیم. حتی چیزی بیش از "وطنِ تهدید شده"، خیابان ها را مسیل این سیل خروشان کرده‌است. انگار ما تازه در غبار جنگ، ایران را بهتر دیدیم، شکوفایی اش را، بالندگی اش را، اقتدارش را و هزاران مرکز علمی و اقتصادی و فرهنگی و تاریخی. این بسترهای شکوفایی، پیش از این هم در ایران بود، اما ما به آن توجه نداشتیم. این گشودگیِ به ایران اصیل بود که اراده و روح جمعی را ایجاد کرد. ایرانِ الهی که در تار و پودش، باور به ناب ترین عقاید کاشته شده بود. این ذخایر معنایی و عاطفی انقلاب در جان مردم بود که با اِقبال مردم به سوی آنها، در جان ایران و ایرانی تنیدند و این حماسه عظیم را خلق کردند.

کسی که می توانی در جنگ روی آن حساب کنی: هر کسی گوشه‌ای از کار را گرفت؛ سیدمجید نقطه زن، قالیبافِ توئیت نویس، لاریجانی فیلسوف، عارف پای کار مردم، لرهای برنو به دست، پیرزن های گوژپشت پرچم به دوش، دخترکان گیسو بافته چفیه به سر، طلبه‌های عمامه به سر نظامی پوش و این لیست تمامی ندارد. پرچم از دست هر که افتاد، دیگری برداشت. ما با این حجم از اهل عمل، جهش سازندگی ایران را، صدها برابر بیش از جنگ_تحمیلی اول، پیش خواهیم برد بإذن الله.

پهپاد صورتی: رنگ صورتی که روی موشک پاشید، انگار تمام سپاه، لبخند قائد شهید بود به تمام دختران سرزمینم، وقتی با آن تبسم شیرین همیشگی گفت: "کی به تو گفت اینو بگی باباجون" و چقدر من با این جمله گریستم. این تبادل همه جانبه میان میدان و خیابان در حین جنگ، در هیچ کجای جهان سابقه نداشته و نخواهد داشت. تنها ایران مهربان ماست که قلب همگی با ریتمی هماهنگ با سایرین می‌تپد و با این سرمایه عظیم، ما ایران را خواهیم ساخت و خواهیم زیست.

مسئولیت مردمی: شاید بعد از این حماسه بتوان پستی به نام مسئولیت مردمی را تأسیس کرد. در این روزها، اگر از هر کس می پرسیدی چرا به خیابان آمدی، می‌گفت من در قبال کشورم مسئولم، در کنار میدانِ زحمتکش، مسئولم. نمی‌خواهم بگویم مسئولین پشت سر مردم آمدند و حتی نمی‌خواهم بگویم این نوعی از مردم سالاری دینی است که قائد شهیدمان فرمودند. این معجزه، چیزی بیش از همه اینهاست گویی، چیزی شبیه همان بعثت و رسالت، از جنس هدایت الهی. نوری که نور می زاید. در آیات کریمه قرآن، تعبیر "یزید الله من فضله" را اگر دنبال کنیم، گویی قاعده اینست که ما پای کار باشیم و مسئولیت پذیر، افزوده الهی، کار را تمام خواهد کرد. مردم سنگ تمام گذاشتند و خدا کار را تمام کرد و این چرخه همچنان ادامه دارد.

فهم کار بزرگ: توجه داشتن به بزرگیِ رویدادهای این دوره، بسیار مهم است. ما باید هر روز هزاران بار مرور کنیم تا یادمان بماند چه حادثه‌ای را خلق کرده‌ایم؛ به توبره کشیدن خاک اسرائیل، انهدام عظیم ماشین جنگ آمریکا در منطقه خلیج، کنترل تنگه_هرمز، به سخره کشیدن عروس های تعریفی جنگی، شکست دادن هلی بورن و این حماسه‌ها تمامی ندارد. افرادی که توان درک کار بزرگ را ندارند، بلافاصله به ایراد گرفتن می‌پردازند. مرور تجارب و شکست‌ها و رفع اشتباهات که بسیار مهم است، اما در مرحله پیشین، باید بدانیم ما چه بر سر آمریکا آورده‌ایم. این سرشکستگی استعمار و اقتدار ایران را همه مردمان جهان می گویند.

رفیقم، لبنان: دیشب صدای پای حزب‌الله که خود را کشان کشان به پای لانچرهایش می‌رساند، بعد از آن قتل عام وحشیانه رژیم منحوس، سمفونی اشک‌های ما بود که هنوز هم خشک نشده است. ما شاید تنها کشوری باشیم که شرط گذاشتیم به رفیقمان لبنان هم نباید حمله کنی. لبنان عزیز ما! ما همان دیشب خواستیم برایت هزاران موشک بیندازیم که قول داد، سگ هارش را قلاده می‌کند. تو جان مایی! اصلا ما با تو و یمن و عراق و سوریه و ... امت اسلامی هستیم. ما خواستیم که تو شرط ما باشی، ما مشروط به توئیم، ما با هم تو را خواهیم ساخت، ایران را خواهیم ساخت و... ما یک نه بزرگ به غرب گدایی گفته‌ایم و ذهن‌های استعمارزده و سیاست گنگستری را طرد کرده ایم.

بومی گرایی و دیگرگرایی: به نظر می‌رسد شاید دیگر اصلاح طلب و اصول گرا، مرزبندی را درست تصویر نمی‌کند؛ اکنون ما دو رویکرد بومی گرا، دیگرگرا شاید داشته باشیم. دسته‌ای که با باور بومی و البته برون زا، ایران را خواهند ساخت و گروهی که همچنان به دیگری اهتمام بیشتری دارند و در آن، موفقیت خود را می‌جویند.

صاحب الزمان عج: و در نهایت، او که روح جمعی ایران ماست، او که مردم را پای کار آورد، اوست که خیابان را حول وجود پربرکتش جمع کرد. اگر بخواهم یکبار روایت این چهل روز را از منظر صاحب این عصر و مصر بسرایم، خواهم نوشت که او دید مردم این زمان، اهل حمیت و تولی و تبری هستند، دوست و دشمن را می‌شناسند، خودش دستار چرخاند و همه را تحت کسای خودش تدبیر کرد. آری، تاریخ و تمدن هرگز فرو نمی‌پاشد، شاید مظاهر فلزی و سیمانی در ایران ریخته باشد، اما جانمایه آنها تازه درک شده‌اند و دوباره نو می‌شوند. ما بر این تلّ خاک و تجربه، بیرق پیروزی می کاریم. ملتی که اراده جنگیدن دارد، همیشه سازنده است. در این چهل روز، ترجمه نظامی، علمی، مردمی و ... این اقتدار را دیدیم. آری یارا خیالت راحت، یک ایران پای کار ایران صاحب الزمان عج است. لَئِن شَکَرتُم لَأَزِیدَنَّکُم

دکتر زهرا شریف

عضو هیئت‌علمی پژوهشکده زن و خانواده

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha