از تبلیغ عمومی تا کنشگری تخصصی؛ تربیت مبلغان حرفه‌ای عفاف، ضرورت راهبردی امروز

عضو شورای سیاستگذاری حوزه‌های علمیه خواهران با تأکید بر لزوم تغییر در مدل‌های سنتی ترویج، بر ضرورت گذار از الگوهای تبلیغی عمومی به سمت «کنشگری تخصصی» تأکید کرد.

به گزارش پایگاه خبری و رسانه‌ای حوزه‌های علمیه خواهران، خانم فریبا علاسوند، عضو شورای سیاست‌گذاری حوزه‌های علمیه خواهران، در گفت‌وگویی به تبیین ابعاد مسئله عفاف و حجاب پرداخت.

ـ می‌خواهم نظر شما را در مورد «عفاف و حجاب» به‌مثابه یک مسئله جویا شوم.

در خصوص موضوع عفاف و حجاب عرض می‌کنم که از نظر من، برای فهم درست ابعاد مسئله‌بودگی این دو، حتماً باید آن‌ها را از یکدیگر تفکیک کرد؛ چراکه موضوع «حجاب» به‌مثابه یک امر قانونی، علی‌رغم آنچه در ظاهر به نظر می‌رسد، در قیاس با مسئله‌ی پیچیده‌ی «عفاف و پاکدامنی»، ابعاد ساده‌تری دارد. حجاب یک مسئله‌ی زنانه است، اما عفاف صرفاً مسئله‌ای زنانه نیست؛ بلکه ابعاد جنسیتی مردانه و زنانه دارد و از این رو، امری فراگیرتر به شمار می‌رود. بنابراین معتقدم باید حجاب و عفاف را به‌عنوان ۲ مسئله‌ی متمایز، جداگانه فهم کرد. در رابطه با موضوع پوشش و حجاب، همه می‌دانیم که حجاب نه در دوران کنونی و نه صرفاً در دوران پسا انقلاب، بلکه شاید نزدیک به ۱۰۰ سال و حتی بیشتر است که به‌عنوان یک موضوع تخاصم گفتمانی مطرح شده است.

اگر بخواهم مسئله را دقیق‌تر واکاوی کنم، حجاب به‌عنوان یک امر مرتبط با پاکدامنی بانوان—فراتر از جوامع مسلمان و به‌عنوان یک مسئله‌ی دینی—شاید سابقه‌اش به سال‌های دور، یعنی دو یا سه قرن پیش بازگردد؛ زمانی که جوامع مدرن با محوریت بحث پوشش زنان، دستخوش تحولات شدند. البته به ثمر نشستن این تحولات زمان‌بر بود؛ از این رو شاید بتوان نیمه دوم قرن بیستم را مقطعی دانست که مسئله‌ی پوشش زنان، ابعاد تازه‌ای به خود گرفت. اما در جوامع اسلامی، از زمانی که موج تحولات آغاز شد، حجاب بانوان تقریباً در کانون مناقشات قرار گرفت. برای نمونه، در کتاب «امراتنا فی الشریعه و المجتمع» که «طاهر الحداد» در سال ۱۹۰۰ میلادی (آغازین سال‌های قرن بیستم) منتشر کرد، یکی از مباحث محوری، موضوع پوشش زنان مسلمان است. پوشش زنان مسلمان، بنا به دلایل متعددی—که پاره‌ای از آن‌ها واقعی و پاره‌ای دیگر ناشی از بازنمایی‌های استعماری بودند—به‌عنوان یکی از نمادهای مهم عقب‌ماندگی زنان معرفی شد. با تثبیت این انگاره، طبیعتاً تقلیل، تضعیف و یا حذف حجاب، به‌عنوان پیشرانی کلیدی برای پیشرفت زنان قلمداد گردید.

پس از انقلاب، اتفاق دیگری رخ داد؛ ما با الگویی از پوشش زن مسلمان ایرانی مواجه شدیم که دقیقاً برعکس، هم‌زمان با همه پیشرفت‌های زنانه بود. یعنی در اندیشه حضرت امام (ره) و پس از ایشان، مقام معظم رهبری شهید، زنان با ترغیب رهبران مرجع خود، حجاب را برگزیدند و با وجود همین حجاب، می‌توان گفت در تمامی عرصه‌های پیشرفت به نصاب‌ها و ارقام فوق‌العاده‌ای دست یافتند. میانگین رشد و تعالی بانوان با وجود حجاب—در تمامی مراتب آن، از حجاب شرعی و استوار بانوان مقید و انقلابی گرفته تا رعایت حجاب قانونی توسط کسانی که به‌رغم عدم التزام قلبی کامل، به آن پایبندند—به سطحی از پیشرفت رسیده است که مستندات و آمارهای آن موجود است؛ هرچند اکنون مجالی برای تبیین تفصیلی آن‌ها فراهم نیست.

تقریباً از دهه‌ی ۱۳۷۰، موضوع حجاب به دغدغه‌ی جریانی تبدیل شد که سودای پیاده‌سازی مدل پیشرفت سکولار برای زن ایرانی را داشتند. چه بستری مناسب‌تر از «حجاب» برای برساختن یک مسئله‌ی مناقشه‌برانگیز و ایجاد تخاصم گفتمانی؟ از این‌رو، مباحث پیرامون حجاب از دهه‌ی هفتاد در اشکال گوناگون آغاز شد. بنده معتقدم با نگاهی دقیق‌تر درمی‌یابیم که طرح مسائلی همچون دوچرخه‌سواری زنان در آن مقطع، مبارزه با یک نوع سلوک، پوشش یا وقار زنانه بود؛ همان‌گونه که اکنون در سال ۱۴۰۵ شاهدیم که این تقابل در قالب موتورسواری بانوان بازتولید می‌شود. فارغ از این مصادیق، مقصود آن است که وقتی حجاب به موضوعی سیاسی بدل می‌شود و افراد بر اساس موضع‌گیری در قبال پوشش زنان در دسته‌بندی‌های جدید سیاسی قرار می‌گیرند، این موضوع به یکی از چالش‌های راهبردی و کلیدی تبدیل می‌گردد.

بررسی حجاب با این رویکرد، با بررسی آن به‌عنوان یک مسئله شرعی، یا موضوعی صرفاً در حوزه امر به معروف و نهی از منکر، و یا حتی یک گزاره‌ی آموزشی در مدارس، تفاوت بنیادین دارد. منظورم این است که حتی وقتی پیرامون حجاب بحث می‌کنیم—که شاید در مقایسه با «عفاف و پاکدامنی» بسیط‌تر به نظر برسد—در مقام تحلیل به ابعاد بسیار متنوعی می‌رسیم که برای مواجهه صحیح با آن، باید به این لایه‌ها پرداخت.

برای نمونه، در زیست جدید زنانه، اساساً «پوشش» جایگاه پیشین خود را از دست داده است؛ و این امر فارغ از موافقت یا مخالفت با قانون الزام حجاب یا نظم تئوریک حاکم بر آن است. اما از آن مهم‌تر، مسئله‌ی «عفاف و پاکدامنی» است. در واقع، بدحجابی یا بدپوششی کنونی، تنها نوک کوه یخی است که بخش اعظم آن زیر آب قرار دارد و دیده نمی‌شود؛ نه اینکه جامعه یا سیاست‌گذاران از آن بی‌خبر باشند، بلکه از آن آگاهند، اما کمتر درباره‌اش سخن می‌گویند.

جالب اینجاست که این مسائل هم‌اکنون در سطح جهانی نیز بسیار مطرح است؛ دو جریانِ عمده‌ی سیاسی و فرهنگی (راست‌گرا و چپ‌گرا) در جهان حضور دارند که دقیقاً همین دغدغه‌ها را پیرامون «عفاف و پاکدامنی» دارند؛ موضوعی که خود نیازمند واکاوی و بحثی مستقل است.

ـ در سؤال بعدی بفرمایید کنشگران حوزوی در رابطه با این موضوع به چه ابتکار عمل‌هایی نیاز دارند؟

یکی از مسائل بسیار بنیادین، خروج از «بساطت‌اندیشی» در اندیشیدن به مقوله‌ی حجاب و عفاف است. فهم بالینی و برداشت تجربی من از گفت‌وگو با طلاب و حتی مسئولان حوزه، این است که آن نگرش پیچیده نسبت به هزارتوی مقوله‌ی عفاف و حجاب، هنوز در ذهنیت‌ها شکل نگرفته است. تا زمانی که یک کنشگر حوزه‌ی حجاب تصور کند مسئله‌ی یک دخترخانم این است که «فلسفه حجاب را نمی‌داند و اگر بداند محجبه می‌شود»، یا تا زمانی که گمان شود علت بدپوششی و بی‌حجابی صرفاً ابراز مخالفت سیاسی است و تنها راهکار، امر به معروف و نهی از منکر است، مسئله حل نخواهد شد. البته من با هیچ‌یک از این اقدامات مخالف نیستم، بلکه تأکیدم بر افق و سطح تحلیل است. بنده این شیوه‌ی تفکر را به «بساطت ذهنی» نسبت به مسئله‌ی عفاف و حجاب منتسب می‌دانم و معتقدم کنشگران ما در گام نخست باید از چرخه‌ی فضای پاک و ذهنیت استریل خود خارج شوند و ابعاد پیچیده‌ی دست‌های پنهانی را که این فرایندها را مدیریت می‌کنند، بشناسند. تقلیلِ موضوع به یک برچسب سیاسی کلی—ولو درست، مثل انتساب به صهیونیسم—مشکل عفاف و حجاب جامعه را حل نمی‌کند.

بنابراین، کنشگران ما نیازمند الزامات زیر هستند:

۱. مطالعات عمیق و به‌روز: امروزه پایان‌نامه‌ها و پژوهش‌های متعددی پیرامون دگرگونی‌های زیست جنسی دختران و پسران به رشته‌ی تحریر درمی‌آیند و به کتاب تبدیل می‌شوند. کنشگران ما تا چه اندازه این تحقیقات را مطالعه و مرور سیستماتیک کرده‌اند؟ متأسفانه بنده فاصله‌ای چشمگیر میان کنشگران عرصه حجاب و واقعیت‌های عینی جامعه مشاهده می‌کنم. برای مثال، بخشی از مبلغان ما در طرح‌هایی همچون «طرح امین» فعالیت می‌کنند؛ هنگام گفت‌وگو با آنان احساس می‌شود که یک «ناهم‌زبانی آشکار» میان مبلغان و نسل مخاطبی که قرار است هدایت و آگاه شوند، وجود دارد. این ناهم‌زبانی باید از میان برود. ما باید دقیقاً بدانیم در سلوک، زیست جنسی، زیست ذهنی و حوزه پاکدامنی این مخاطب چه تحولاتی رخ داده است. سرعت تحولات به‌قدری بالا است که اگر کنشگران، خود را به آن نرسانند، خوب نیست.

۲. مطالعات جهانی: بنده کتاب «خانواده‌گرایی در گستره‌ی جهانی» را با همین هدف نوشتم؛ و نیز همایش «خانواده‌ی مقاوم» را — که در سال ۱۴۰۳ در پژوهشکده‌ی زن و خانواده برگزار شد و مقالات متعدد آن در فصلنامه‌ی «جنسیت و خانواده» منتشر شدند — دقیقاً با همین هدف دنبال کردم تا نسبت ما با جهان در مقوله‌ی پاکدامنی مشخص شود. این شناخت بسیار تعیین‌کننده است. بررسی ابتکارعمل‌های جنبش‌های جهانی مروج پاکدامنی (نظیر Purity Culture و گفتمان‌های مرتبط)، شعارها و رویکردهایی همچون متانت و وقار در پوشش، و معرفی فرد عفیف به‌عنوان گزینه‌ای شایسته‌تر برای ازدواج، افق‌های نوینی پیش روی طلاب قرار می‌دهد. مخاطبان جوان ما امروزه تحت تأثیر روایت‌های یک‌سویه‌ی رسانه‌های غربی و صهیونیستی قرار دارند و نمی‌دانند که در همان غرب، جریان‌های نیرومند حامی پاکدامنی نیز فعال هستند. این آگاهی، قدرت هم‌زبانی ما با نسل جدید را به‌شدت افزایش می‌دهد.

۳. تشکیل انجمن‌های تخصصی: ما نیازمند تأسیس انجمن‌های تخصصی در حوزه مسئله‌ی عفاف و حجاب در حوزه هستیم تا بتوانند مربیان و تسهیل‌گران حرفه‌ای تربیت کنند. باید نیروهایی تربیت شوند که توانایی تعامل «فردبه‌فرد» و اقناعی داشته باشند؛ چرا که سخنرانی‌های عمومی در مجالس کلی — که معمولاً نسل جدید حضور کمرنگی در آن‌ها دارد — دیگر پاسخگوی نیازهای امروز نیست.

ـ بفرمایید شورای سیاست‌گذاری حوزه‌های علمیه خواهران و مراکز ستادی چه مسئولیت و نقشی می‌توانند در این حوزه ایفا کنند؟

بنده معتقدم این رسالت، تکلیفی مشترک بر دوش حوزه‌های علمیه خواهران و برادران است و شایسته است حوزه‌های علمیه برادران نیز سهم مؤثر خود را در ترویج پاکدامنی ایفا کنند.

علاوه بر این، شورای سیاست‌گذاری و مراکز ستادی باید این موضوع را در قالب پروژه‌ای مستقل تعریف کرده و با تخصیص بودجه‌ی لازم، اهتمام ویژه‌ای به «تربیت مبلغان حرفه‌ای عفاف» داشته باشند.

بر اساس مشاهدات میدانی در کف جامعه، تأکید می‌کنم که ما نیازمند تربیت کنشگران و مبلغان حرفه‌ای و تأمین منابع مالی پایدار هستیم. باور قلبی بنده این است که اگر بهنگام و هوشمندانه اقدام نماییم، با حل این مسئله‌ی زیربنایی، می‌توان بسیاری از مسائل کلان کشور را حل کرد. بنابراین، اگر به عفاف و پاکدامنی به‌مثابه یک مسئله‌ی استراتژیک و بنیادین بنگریم و برای آن برنامه‌ریزی کنیم، بسیاری از مسائل روبنایی جامعه نیز سامان خواهد یافت.

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha