تصور کنید زنی که سالها برای تحصیل، مهارت و پیشرفت شغلی خود تلاش کرده، حالا درآمدش از همسرش بیشتر شده است. آیا این اتفاق باید یک موفقیت خانوادگی تلقی شود یا ممکن است به عاملی برای تنش در زندگی مشترک تبدیل شود؟
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، تصور کنید زنی که سالها برای تحصیل، مهارت و پیشرفت شغلی خود تلاش کرده، حالا درآمدش از همسرش بیشتر شده است. آیا این اتفاق باید یک موفقیت خانوادگی تلقی شود یا ممکن است به عاملی برای تنش در زندگی مشترک تبدیل شود؟
پاسخ، برخلاف آنچه در نگاه اول به نظر میرسد، چندان ساده نیست.
بحث فقط درباره پول نیست؛ پول در اینجا به نمادی از نقش، قدرت، هویت و انتظاراتی تبدیل میشود که زن و مرد از خود و یکدیگر دارند.
گزارشی منتشرشده در پایگاه خبری نساءافام با اشاره به نتایج یک مطالعه، به همین مسئله پرداخته است. بر اساس این گزارش، در برخی خانوادهها زمانی که زن درآمد بیشتری از همسرش دارد یا سهم اصلی تأمین مالی خانواده را بر عهده میگیرد، ممکن است فشار روانی بیشتری متوجه مرد شود؛ بهخصوص در جوامعی که همچنان تأمین اقتصادی خانواده بخش مهمی از هویت و جایگاه مرد تلقی میشود.
اما ماجرا فقط از طرف مرد نیست. زنِ دارای درآمد بالا نیز ممکن است با تناقض دیگری مواجه شود: از او انتظار میرود در اقتصاد خانواده نقش پررنگتری داشته باشد، اما همزمان بسیاری از مسئولیتهای سنتی خانه و فرزند نیز همچنان بر دوش او باقی بماند. در نتیجه، ممکن است زن از نظر اقتصادی قدرتمندتر شده باشد، اما از نظر زمانی و روانی، تحت فشار بیشتری قرار گرفته باشد.
وقتی درآمد تبدیل به معیار ارزش میشود
مشکل از جایی آغاز میشود که درآمد، از یک ابزار اقتصادی فراتر رفته و به معیار ارزشگذاری افراد تبدیل شود.
اگر مرد تصور کند «بیشتر درآمد داشتن» تنها معیار موفقیت و نقشآفرینی او در خانواده است، درآمد بالاتر همسر ممکن است برای او به معنای از دست دادن جایگاهش تعبیر شود.
در مقابل، اگر زن نیز درآمد خود را به معیار برتری نسبت به همسر تبدیل کند، رابطهای که باید بر پایه همراهی شکل گرفته باشد، آرامآرام به یک رقابت تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، سؤال دیگر این نیست که چه کسی بیشتر درآمد دارد؛ بلکه این است که چه کسی قدرت بیشتری دارد؟ چه کسی تصمیمگیرنده نهایی است؟ و چه کسی باید از دیگری تبعیت کند؟
این همان نقطهای است که یک تفاوت اقتصادی میتواند به یک مسئله هویتی تبدیل شود.
اما آیا باید نتیجه گرفت که برای حفظ خانواده، زن نباید درآمد بیشتری از همسرش داشته باشد؟
قطعاً چنین نتیجهای از این گزارش قابل استخراج نیست.
زنِ توانمند اقتصادی، تهدید خانواده نیست. درآمد بالاتر زن به خودی خود نه ضد خانواده است و نه نشانه تضعیف مرد. یک خانواده سالم قرار نیست محل رقابت دو نیروی اقتصادی باشد؛ جایی که زن و مرد دائماً میزان درآمد، قدرت خرید یا سهم مالی یکدیگر را با هم مقایسه کنند.
درآمد بیشتر زن میتواند به معنای امنیت اقتصادی بیشتر، امکان سرمایهگذاری بهتر برای آینده فرزندان، کاهش فشارهای مالی و افزایش قدرت انتخاب خانواده باشد.
مسئله زمانی ایجاد میشود که این توانمندی اقتصادی با تعریف نادرستی از رابطه زوجین همراه شود.
زن اگر درآمد بیشتری دارد، لزوماً «ارزشمندتر» از همسرش نیست؛ همانطور که مردی که درآمد بیشتری دارد، به دلیل درآمد خود از ارزش انسانی بیشتری برخوردار نمیشود. بنابراین باید میان استقلال اقتصادی و سلطه اقتصادی تفاوت گذاشت. استقلال اقتصادی زن میتواند یک ظرفیت باشد؛ اما تبدیل درآمد به ابزار سلطه، چه از سوی زن و چه از سوی مرد، میتواند به رابطه آسیب بزند.
نگاه اسلام؛ زن مالک درآمد خود است، اما خانواده میدان رقابت اقتصادی نیست
در نگاه اسلامی، فعالیت اقتصادی زن به خودی خود نفی نشده است. زن از نظر مالی شخصیت مستقلی دارد و درآمد و دارایی او متعلق به خودش است.
از سوی دیگر، تأمین نفقه و هزینههای متعارف زندگی خانوادگی بر عهده مرد قرار گرفته است. بنابراین درآمد زن را نمیتوان بهطور خودکار جایگزین مسئولیت اقتصادی مرد دانست.این تفکیک بسیار مهم است.
زن میتواند درآمد داشته باشد، بدون آنکه موظف باشد بار اقتصادی خانواده را به دوش بکشد. همچنین میتواند از درآمد خود برای خانواده هزینه کند؛ اما این کمک مالی، در اصل، با مسئولیت شرعی مرد یکسان نیست.
در نتیجه، از منظر اسلامی، توانمندی مالی زن نه تنها الزاماً تهدیدی برای خانواده نیست، بلکه میتواند یک حق و ظرفیت فردی باشد؛ اما نباید این ظرفیت به رقابت بر سر «قدرت اقتصادی» در خانواده تبدیل شود.
الگوی سوم زن؛ انتخاب میان خانواده و جامعه، یک دوگانه کاذب است
اینجاست که مفهوم الگوی سوم زن اهمیت پیدا میکند. مسئله این نیست که زن باید میان «خانه» و «جامعه» یکی را انتخاب کند.
اگر از زن خواسته شود برای حفظ خانواده از همه ظرفیتهای اجتماعی، علمی و اقتصادی خود صرفنظر کند، بخشی از توانمندی او نادیده گرفته شده است. و اگر در نقطه مقابل، موفقیت زن در جامعه به قیمت بیاهمیت شدن خانواده، مادری، همسری و روابط عاطفی تمام شود، باز هم بخشی از حقیقت وجود زن حذف شده است.
الگوی سوم تلاش میکند از این دوگانه عبور کند:
نه زنِ محصور در خانه، و نه زنِ مجبور به انتخاب جامعه به قیمت خانواده.
در این نگاه، زن میتواند تحصیل کند، کار کند، درآمد داشته باشد، کارآفرین باشد و در مسائل اجتماعی اثرگذار باشد؛ اما در عین حال، خانواده نیز برای او یک امر فرعی و قابل حذف نیست.
البته تحقق چنین الگویی تنها با توصیه به زنان برای «مدیریت بهتر زمان» ممکن نیست. اگر ساختار خانواده و جامعه همچنان بخش اعظم مسئولیتهای مراقبتی را بر دوش زن بگذارد، سخن گفتن از جمع میان نقشهای متعدد، بدون اصلاح این ساختارها، کافی نخواهد بود.
پس چه چیزی خانواده را تهدید میکند؟
شاید بهتر باشد سؤال را تغییر دهیم.
به جای اینکه بپرسیم:
«آیا درآمد بیشتر زن به خانواده آسیب میزند؟»
بپرسیم:
«چه نوع رابطهای باعث میشود درآمد بیشتر زن به خانواده آسیب بزند؟»
اگر زوجین یکدیگر را رقیب ببینند، تفاوت درآمد میتواند به بحران تبدیل شود.
اگر مرد ارزش خود را صرفاً با میزان درآمدش تعریف کند، موفقیت اقتصادی همسر میتواند برای او تهدیدکننده باشد.
اگر زن تصور کند استقلال مالی یعنی بینیازی از هرگونه مشارکت همسر، رابطه نیز آسیب خواهد دید.
و اگر زن درآمد بیشتری داشته باشد اما همچنان بار اصلی خانه و فرزند بر دوش او باشد، موفقیت اقتصادی ممکن است به فرسودگی تبدیل شود.
اما در خانوادهای که احترام، گفتوگو، مسئولیتپذیری و همکاری وجود دارد، درآمد بیشتر زن میتواند نه تهدید، بلکه یک فرصت باشد.
اینکه درآمد زن بیشتر باشد یا مرد، به تنهایی نمیتواند کیفیت یک زندگی مشترک را تعیین کند. مسئله عمیقتر، نوع نگاه زوجین به قدرت، مسئولیت، استقلال، همکاری و ارزش انسانی یکدیگر است.
خانواده زمانی آسیب میبیند که پول به زبان اصلی رابطه تبدیل شود و میزان درآمد، جای احترام و محبت را بگیرد. در مقابل، اگر توان اقتصادی زن و مرد در خدمت زندگی مشترک قرار گیرد، تفاوت درآمد میتواند حتی به یک مزیت تبدیل شود.
از این منظر، الگوی سوم زن نه به دنبال حذف نقش اقتصادی زن است و نه میخواهد خانواده را قربانی پیشرفت اجتماعی او کند.
انتهای پیام/
نظر شما