تربیت فرزند از جنس انتقال ایمان است، نه انتقال اطلاعات. پدر و مادری که خودشان اهل تقوا، ذکر و تهذیب نفس نیستند، چگونه میتوانند ایمان فطری فرزندشان را شکوفا کنند؟ قرآن میفرماید: «وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ»؛ اگر میخواهی دلِ فرزندت هدایت شود، اول دلِ خودت را به خدا بسپار.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، امروز خانوادهها در فضایی زندگی میکنند که مرزهای فرهنگی در هم شکسته و کودکان و نوجوانان بیمحابا در معرض هجمهٔ آلودگیها و محرکهای فضای مجازی قرار دارند. در چنین شرایطی، «تربیت جنسی» دیگر یک موضوع گزینشی نیست، بلکه یک ضرورتِ حیاتی برای صیانت از سلامت نسل آینده است؛ چرا که غفلت در این عرصه تاوان سنگینی دارد و دشمن با تمام توان برای انحراف غرایز جوانان وقت گذاشته است.در همین راستا، حجتالاسلام والمسلمین محسن عباسیولدی در سلسله جلساتی پیرامون این موضوع حیاتی، نکات بسیار عمیق و راهگشایی را بیان کردهاند که با احترام و به نیت بهرهمندی دغدغهمندانِ عرصهٔ تربیت، تقدیم مخاطبان گرامی میگردد.
*تربیت بدون قرآن ممکن نیست
بسم الله الرحمن الرحیم؛ پدر و مادر! اگر به دنبال تربیت هستید، بدانید که بدون قرآن نمیتوان به سراغ تربیت رفت؛ چرا که قرآن، پایه اصلی تربیت است.
خداوند در آیه هفت سوره حجرات میفرماید:
«وَ لکِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ»
خدا ایمان را در دلهای شما محبوب قرار داده است. و «زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ»؛ آن را در دلهایتان زینت بخشیده است. از آن سو، «وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ»؛ کفر و فسوق و نافرمانی را در دلهای شما ناخوشایند ساخته است.
خداوند شما را چنین آفریده که هم او را بشناسید و هم دوستش بدارید، و هم خداییها با شما آشنا و محبوباند، و هم از غیر خدا و کفر و فسوق و عصیان بیزارید. اما وقتی فطرت دچار اختلال شود و جلوی راه فطرت سد گردد، آنگاه برخی از ایمان بدشان میآید و از کفر و فسوق و عصیان خوششان میآید.اگر از این زاویه بنگریم، درمییابیم که انسان با یک سرمایه اولیه وارد این عالم شده است؛ سرمایه فطرت. او بیسرمایه نیست و دستخالی نیامده است.
میخواهیم به این سرمایه توجه کنیم.
من میخواهم ایمان فطری بچهام را تقویت کنم و افزایشش بدهم. میخواهم با آن عامل درونی به نام ایمان، به سراغ مهار و مدیریت غریزه بروم. چه کار کنم؟
آمدیم سر خط. من الان فرضم این است که همه شما پذیرفتهاید که عامل درونی، عامل اصلی برای مدیریت غریزه است. این عامل درونی، ایمان است؛ این ایمان، فطری است و باید تقویتش کرد. حالا چه کار کنیم؟
* میخواهی ایمان فرزندت تقویت شود، ایمان خودت را تقویت کن
اولین اتفاق، اولین اتفاقی که باید بیفتد و امروز بحث ما در همین موضوع باقی میماند این است:
میخواهید ایمان بچههایتان تقویت شود؟ ایمان خودتان را تقویت کنید.
به همین کوتاهی، ولی دنیایی حرف در این جمله کوتاه است. بگذارید یک جمله از امیرالمؤمنین علیهالسلام بخوانم:
حضرت در حکمت هفتاد و سه نهجالبلاغه میفرمایند:
هر کسی که خودش را راهبر مردم، پیشوای مردم قرار میدهد میافتد جلو باید اول خودش را ادب کند؛ قبل از اینکه بخواهد چیزی به دیگران یاد بدهد، خودش باید یاد بگیرد؛ و وقتی هم که میخواهد به دیگران یاد بدهد، باید با روش و با سیرهاش این کار را انجام دهد، قبل از اینکه بخواهد با زبانش این کار را بکند.
ما باید خودمان را بسازیم؛ ما باید خودمان را تزکیه کنیم. پدر و مادری که نگران ایمان بچهها هستند، باید بپرسند: ایمان خودت در چه وضعیتی است؟ همینقدر که نمازی میخوانی و روزهای میگیری، خیالت راحت است که ایمان داری؟ حجابت را رعایت میکنی، در رابطه با نامحرم هم دقت میکنی؛ ایمانت دقیقاً همین است؟ اگر بهرهات از ایمان کم باشد، چگونه میتوانی ایمان بچهات را تقویت کنی؟ تو باید یک رنگ خدایی بگیری تا بتوانی رنگ خدایی را منتقل کنی. تو باید نفست پاک شود و ایمانت تقویت شود تا بتوانی ایمان دیگران را تقویت کنی.
تربیت کردن دیگران، بلند کردن بار سنگین است؛ باری سنگین که انبیا و اولیا زیر آن خم میشدند. به آنها میگفتند این بار چنان سنگین است که پشت پیغمبر را میشکند. شوخی نیست؛ آن نگاه حیوانی یا مکانیکی به انسان است که با یک دکمه یا با یک برنامهنویسی فکر میکنند میتوانند بچهها را تربیت کنند.
اگر شما انسان را بشناسید، میدانید که بدون وجود یک روح قوی نمیتوانید در نقش یک معلم و مربی انسانساز ظاهر شوید؛ و روح تنها با اتصال به خدا قوی میشود، روح تنها با تقویت ایمان قوی میشود.
وقتی میگویم به خدا اتصال داشته باشیم، وقتی میگویم خودمان را و ایمانمان را تقویت کنیم، یعنی چه؟
یعنی پدر و مادر! غیبت نکن. غیبت من چه ربطی به تقویت جنسی بچهها دارد؟
تو غیبت میکنی، ایمانت ضعیف میشود؛ تو غیبت میکنی، روحت ضعیف میشود؛ تو غیبت میکنی، نفست آلوده میشود؛ تو غیبت میکنی، رنگ الهیات کم میشود.اگر بخواهی در مسیر تربیت قرار بگیری، بهویژه تربیت جنسی که بخشی مهم و خطیر از تربیت است، باید روحی قوی داشته باشی؛ زیرا غیبت، تو را از درون نابود میکند.
میخواهی به خدا متصل شوی و روحت قوی شود؟ غیبت نکن، دروغ نگو، خودت مراقب نگاهت باش، مردمآزاری نکن، اهل کینهتوزی نباش، گذشت کن، سوءظن نداشته باش، درباره دیگران قضاوت نکن، قضاوتت را با بقیه به اشتراک نگذار، به حق دیگران احترام بگذار، نمازت را سبک نشمار، به پدر و مادرت احترام بگذار. اینها همه همان تقویت روح است؛ با اتصال به خدا از طریق بندگی کردن و اجرای فرامین الهی.
با قرآن آشتی کن، اهل کمک به دیگران باش، حقوق مالی مثل خمس و زکات را ادا کن، اهل تجسس نباش، سرت در زندگی این و آن نباشد، تکبر نداشته باش، اهل حسادت نباش، عُجب و خودبینی را کنار بگذار، دنیاطلب نباش، توسل به اهل بیت علیهمالسلام داشته باش، حقپذیر باش، اهل مناجات باش، دیگران را تحقیر نکن، مسخره نکن، توهین نکن. در یک جمله: حواست به انجام دستورات الهی باشد.این ایمانت را قوی میکند، روحت را قوی میکند.
خیلی انگار سنگین شد! بله، ما خیلی کار داریم، خیلی کار داریم. میخواهیم وارد وادی پرپیچ و خمی به نام تربیت بشویم، اما از لوازمش بیخبریم.
امروز اگر کسی پیش شما بیاید نگاهش کنید دمپایی دارد، لباس خانه هم پوشیده، بعد یک زنجیر تسبیح هم دستش را دارد میچرخاند. میپرسید: کجا میروی؟ میگوید: میخواهم قله دماوند را فتح کنم.
به او میخندی. میگوید: خب چرا میخندی؟ میخواهم بروم قله دماوند دیگر. میگویی: بابا قله دماوند، واقعاً؟ یا تپه پشت خانهتان؟ نه، قله دماوند. میگویم قله دماوند رفتن با این دمپایی و با این لباس؟ قبلش باید یک آمادگی کسب کنی، یک تجهیزاتی با خودت ببری. این کار، کار خندهداری است. ما میخواهیم وارد وادی تربیت بشویم، مثل همین بندهخدا کار خندهدار میکنیم.
وقتی میخواهم وارد وادی تربیت شوم، باید نقطه قوتم را در وادی تربیت آنقدر بالا ببرم، آنقدر بالا ببرم که از عهده این تربیت بربیایم. من هنوز خودم نمیتوانم جلوی زبانم را بگیرم؛ ایمانم آنقدر قوی نشده که جلوی زبانم را بگیرم، پشت سر کسی غیبت نکنم؛ بعد به بچهام، به نوجوانم میگویم: رفتی در فضای مجازی، آن فیلم آنچنان ناجور را دیدی که لذت درونیات را دارد تحریک میکند؛ به آن نگاه نکن.
پدر! آیا تو با آن ایمانی که از آن سخن میگویی، توانستی از غیبت پرهیز کنی؟ آیا توانستی زبانت را ببندی؟ آنگاه به فرزندت میگویی مراقب نگاهش باشد؟ ببین مسئلهی ایمان چقدر اهمیت دارد.
حالا جالب اینجاست که به همان بندهخدایی که میگوید با این کفش و لباس نمیشود رفت دماوند، بعد یکی برمیگردد میگوید: بابا ول کن، میرود با این، دیگر با این میرود قله، چرا اینقدر سختش میکنی؟ بعد تعجب میکند. آقا! بیا کمک من. بابا این با این دمپایی نمیتواند برود؛ بهش بگو برود یک کفش درستوحسابی بگیرد. چرا داری راه را به خطا نشان میدهی؟
ما الان به پدر و مادر میگوییم: پدر و مادر! میخواهی بچهات را تربیت کنی، آن هم در وادیای به نام تربیت جنسی که ایمانش باید قوی شود تا تربیت جنسی موفقی داشته باشد؟ خودت ایمانت را قوی کن.
میگویم: برو سر اصل مطلب؛ چرا داری کش میدهی؟ کجا دارم کش میدهم؟ همین اصل است، همینجا.
شاید برخی بگویند: من متوجه نشدم مسئله تهذیب نفس با تربیت فرزند چه ارتباطی با هم دارند؟ میشود بیشتر توضیح دهی؟
* چرا تهذیب نفس برای تربیت لازم است؟
بله، کمی صبر کنیم. ببینید چرا میگوییم تهذیب نفس، پاکسازی درون و تقویت ایمان برای تربیت کودکان یا تربیت جنسی کودکان لازم است؟
یک: خود این زیاد شدن ایمان شما، خود این تهذیب نفس، خودش عامل شکوفایی فطرت بچههاست. خودش باعث میشود بچهها به سمت خدا بروند؛ خودش باعث میشود بچهها به سمت خداییها بروند.
از کجا میگویی؟ مگر نگفتی از قرآن میگویم، از روایات میگویم؟ بله. حدیث امام صادق علیهالسلام است که حضرت فرمودند:
ای مفضل! به شیعیان ما بگو، شما شیعیان امام صادق علیهالسلام دیگر، آقا جان! چه بگویم؟
بگو کونوا دعاةً للناس اینها دعوتکننده باشید به سمت ما
به چه؟ با کفِّ محارم الله از محارم الهی دست بکشید و اجتناب از محارم مرتکب حرام نشوید، معصیت نکنید و تباعُ رضوان الله هرچه خدا گفت، همان را انجام دهید، تبعیت کنید؛ به رضای الهی راضی باشید، تبعیت کنید از خشنودی خدا.
فإنهم إذا کان کذلک، کان الناس إلینا الصالحین؛ اگر شما اینجوری باشید، مردم به سمت ما میآیند، آن هم با سرعت به سمت ما میآیند.
پدر! میخواهی بچهات به سمت اهل بیت علیهمالسلام برود؟ اهل بیت علیهمالسلام فطریاند. میخواهی به سمت اهل بیت علیهمالسلام برود؟ درونت را پاک کن. گناه، تو را آلوده میکند؛ از گناه پرهیز کن. یک وقت خدای ناکرده مبتلا به گناه شدی، زود توبه کن، زود استغفار کن. چقدر لازم داریم به مسئله تربیت اینجوری نگاه کنیم؟
چقدر امروز از این حرفها کم زده میشود در مسئله تربیت فرزندان؟ در خیلی از این کارگاهها و کلاسها که ما میرویم و مینشینیم، اول تا آخر میگویند بچه را چه کار کنیم؟ ما خودمان مگر وضعمان خوب است؟ مگر ما خودمان تربیت شدهایم؟
شما با خدایی شدن، فضا را نورانی کنید؛ فضا را خدایی کنید. بوی خدا در خانه شما استشمام شود؛ ببینید بچههایتان چقدر روح لطیف پیدا میکنند. بهترین تبلیغ برای عطر فروش این است که این عطرش را به چند نفر بزند، بگوید بروید بین مردم. آمده بین رفیقهایش، هنگام دست دادن، رفیقهایش بو میکشند: عجب عطری! کی این عطر را زده؟ من میشود بگویی از کجا خریدی؟ تمام شد.
این عطر در عطاری، در گوشهای بود؛ در آن عطرفروشی، در گوشهای بود، کسی اصلاً نمیدید، بویش گم بود. اما الان که این عطر را زد و آمد بین مردم، مردم دانهدانه دارند میپرسند: کجا؟
خدایی بشویم تا مردم بگویند این بوی خدایی شدن از کجا میآید؟ این آدم، تو از کجا اینقدر عطر معنویت گرفتی؟ سرمنشأ چیست؟ اهل بیت علیهمالسلام است سرمنشأ چیست؟ خداست.
دو: تهذیب نفس که میکنی، باعث میشود حرفت روی بچهات زیاد اثر بگذارد. یک قاعده است. دیدی میگویند فلانی نفسش گرم است، نفسش گرم است؟ یعنی چه؟ یعنی یک نفس الهی دارد. یک جمله میگوید، مشکل تمام میشود.
فردی با زنش دچار مشکل شده، تصمیم گرفتهاند جدا بشوند، ده تا مشاوره رفتهاند، نتیجه نداده. آمدهاند پیش یک عالمی مثل آیتالله ناصری. نفس، نفس الهی دارد مرد شروع میکند گلایه کردن، زنش گلایه کردن. وسط حرف، آیتالله ناصری میگوید: حالا وایسین، بروید با هم بسازید، به خاطر خدا از هم بگذرید. اصلاً انگار آب روی آتش ریخته باشند. میروند با هم زندگی میکنند؛ چه زندگیای!
چی گفت؟ بگذار منم بگویم: یکی آمد نزد من مشاوره، بهش گفتم بروید بسازید. چرا اینها نرفتند بسازند؟ اختلافشان بیشتر شد. آقا! بروید با هم بسازید و گذشت کنید. و یک موقع کسی مثل آیتالله بهجت میگوید، آیتالله ناصری میگوید؛ این یک اثر میکند.
* موعظه عالم بی عمل چون باران بر سنگ سخت است
وقتی نفسی که پاک نیست، نفسی که الهی نیست، حرف میزند، نباید توقع داشته باشی همان اثر را بکند. من یک عالمه حرف به بچهام میزنم، ولی خودم عمل نمیکنم. میگویم به خاطر خدا فلان کار را نکن، فلان صحنه را ازش بگذر؛ ولی خودم به خاطر خدا این کار را نمیکنم. تو صحنهای که مثلاً باید غیبت کنم حتی بعضی از ماها در فضای مجازی هم خود ما پدر و مادرها پاهایمان میلرزد به خاطر خدا نمیتوانیم از بعضی چیزها بگذریم. بعد صراحتاً هم امام صادق علیهالسلام فرمودند: وقتی دانشمندی، عالمی، به آن چیزی که میداند عمل نمیکند، موعظه و نصیحتش از دلهای مردم میلرزد؛ مثل بارانی که به سنگ سخت میخورد و نفوذ نمیکند و میلرزد.
بله، تهذیب کن تا وقتی به بچهات یک حرفی را میزنی، اثر کند.
خیلی از حرفها را ما نمیتوانیم برای بچههایمان توضیح بدهیم؛ خیلی از حرفها را نمیتوانیم تبیین کنیم. یا نمیفهمد، قدرت درکش را ندارد، یا اصلاً توضیح دادن، کار را خراب میکند. نیاز دارم به اینکه بهش بگویم: بچهجان! این کار را نکن. چرا مامان؟ حالا نکن دیگه. باشه.
واقعاً نیاز داریم. پدر و مادرها میفهمند من چی میگویم. حالا میخواهم این بچهجان این کار را نکند، اثر کند؛ نفست را الهی کن.
چرا باید خودمان را بسازیم؟ چرا باید ایمان خودمان را تقویت کنیم؟ چرا باید تهذیب نفس داشته باشیم؟
یک: بار تربیت را میخواهیم بلند کنیم؛ بار تربیت نیاز به روح قوی دارد.
دو: اصلاً خود این پاک شدن نفس، تهذیب نفس، طهارت دل، خود این عامل دعوت است. چرا؟ چون بوی خدا میگیری و فطرتی که دنبال خدا میگردد، از شما بوی خدا را استشمام میکند؛ و خیلی این مهم است.
سه: باعث میشود حرفت اثربخش باشد. حرفی که با نفس الهی بیان میشود، در دلها اثر میکند؛ و از آن طرف، حرفی که برخاسته از یک نفس الهی نباشد، از آن توقع تأثیر آنچنانی هم نمیشود داشت.
نکته چهارم: کسانی را فرض کنید که تمام راهها و روشها و اصول تربیت را بلدند؛ خب، اصلاً استاد این قصهاند. فکر میکنید یک همچین آدمهایی فرض کنید شما هم همان آدمید، در مواجهه با مسائلی که در زندگی خودش اتفاق میافتد، در هر مسئلهای به زمان خودش دقیقاً میداند باید چه کار کند؟
از بنده بپذیرید. بعد از حدود بیست و پنج سال، سی سالی که عمرم را گذاشتم روی پژوهش روی موضوع تربیت، بپذیرید که اگر انسان را بشناسید، انسانی که قابل پیشبینی نیست، انسانی که اینجوری نیست که هر رفتار و روشی مثل یک موجود مکانیکی، یا مثل حیوانات، مثل گیاهان، یک واکنش کاملاً مشخص داشته باشد. اگر انسان را بشناسید، تربیت انسان را بشناسید، شرایط حاکم بر زندگی انسانها را بشناسید، میدانید و قبول میکنید دقیقاً یکی از سختترین کارها این است که وقتی مواجه میشوید با یک مسئله، انتخاب کنید که کدام واکنش را در برابر آن داشته باشید.
انسان مثل ماشین نیست. یک مکانیک چند سال شاگردی میکند؛ وقتی ماشین دود میکند، میگوید آقا، یک، دو، سه؛ یکی از این سه تا ایراد را دارد. هر کجا هم بهش بگید، وسایلش که باشد، برایتان تعمیر میکنم. ولی انسان اینطور نیست.
من مشکل دارم با نگاه مکانیکی به انسان. انسان گیاه نیست که وقتی میبینی برگش پژمرده شده، به یک نفری که در مسائل اینچنینی مهارت دارد زنگ بزنی، بگویی خب، یک، دو، سه، اینهاست، انجام بدهید، درست میشود. نخیر، انسان است. من مشکل دارم با نگاهی که انسان را یکجوری معرفی میکند که انگار یک موجود کاملاً قابل پیشبینی مثل گیاه، حیوان، یا یک موجود مکانیکی است.
اگر انسان را بشناسی، متوجه میشوی یکی از سختترین کارها این است که حتی اگر اصول و روش تربیت را بلد باشی.
خب، حرف چیست؟
شما اگر این مقدمه را بپذیرید، متوجه میشوید، میپذیرید این را که در مواجهه با اتفاقات مختلفی که در مسیر تربیت بچههایتان میافتد، نیاز دارید به یک امداد غیبی، نیاز دارید به یک الهام غیبی، نیاز دارید به یک هدایت خاص.
خدایا! من الان دیدم بچهام فلان کار را کرده. الان تغافل کنم؟ نه، تغافل نه. الان باید بروم بهش بگویم؟ بهش بگویم؟ الان تند بهش بگویم یا نه، آرام بهش بگویم؟ خودم بگویم یا مادرش بگوید؟ خودم یا مادرش؟ یا نه، هیچکدام؛ به مادربزرگش بگویم؟ این را بگویم، چه اتفاقی میافتد؟ به بچه قبلیم نگفتم، فلان اتفاق افتاد. الان نمیدانم؛ کدام کار را انجام بدهم؟و واقعاً کسی که تربیت را خوب بشناسد، این تحیر را میفهمد؛ یعنی چه؟ چه کار کنم؟ برو در خانه خدا، بگو: خدایا! من وظیفهام این بود که راه تربیت را بشناسم و رفتم شناختم. خودت هم آن انسان را آفریدی، میدانی آن کاری که من با بچه قبلی کردم، با این هم بکنم، همان نتیجه را میدهد یا نتیجه عکس میدهد؟ این بچه با آن یکی است؟
* تقوا پیشه کن، خدا فرقان میدهد
بله سخت است، ولی راه به دست آوردن این هدایت کاملاً مشخص است. کجا؟ من که بنا نیست از خودم حرف بزنم؛ آیه قرآن میگوید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً».
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر تقوا پیشه کنید، تقوا پیشه کنید، یعنی همان چیزهایی که گفتم خدا به تو قدرت تشخیص درست از نادرست، حق از باطل را میدهد. این را خدا میدهد. ما این را در مسیر تربیت میخواهیم.
در نگرش مادیگرای غربی، چنین مفاهیمی مطرح نمیشود. آنها ما را [بسیار] بزرگ جلوه دادهاند؛ با ارائه دو کتاب، به ما میگویند که مطالعه و تفکر کافی است تا در هر زمینهای تشخیص و تصمیمگیری کنیم. اما واقعیت چنین نیست؛ انسان نیازمند یاری الهی است و خداوند این وعده را داده است.
روایتی نخواندهام که در سند آن تشکیک شود؛ سخن از آیهٔ ۲ سورهٔ طلاق است، نه آیهٔ ۲۹ سورهٔ انفال. آیهٔ ۲ سورهٔ طلاق بهصراحت میفرماید:
«وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا».
اگر گرفتار شدی و نمیدانی چه کار کنی، تقوا پیشه کن. تقوا پیشه کردن یعنی چه؟ یعنی در موقعیتی که دلت میخواهد داد بزنی یا کسی را کتک بزنی، از خودت بپرسی: «خدایا، آیا تو راضی هستی؟» اگر راضی نیست، داد نزن و کتک نزن. این میشود تقوا؟بله
خدا! اینجا طرف پشت سر من حرف زده؛ الان دوست دارم بروم پشت سرش حرف بزنم، آبرویش را ببرم. نه، آبرویش را نبر؛ با غیبت، با تهمت، با دروغ. باشد؟ خدا! این میشود تقوا.
خدایا! پدر و مادرم بسیار مرا آزار دادند؛ دوست دارم چیزی بگویم تا تلافی کنم و دلم خنک شود. اما نه، نباید به پدر و مادرت بیاحترامی کنی؛ این همان معنای تقواست.
اگر من در مسئلهٔ تربیت، هنگام مواجهه با گرفتاریها و پرسشهای «چه کنم؟»، تقوا پیشه کنم، خداوند مرا یاری میکند. همسو با آیهٔ ۱۱ سورهٔ تغابن که میفرماید:
«وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ»
به راستی که چقدر زیباست! علاوه بر هدایتهای عمومی، هر کس به خدا ایمان بیاورد و باید ایمان را تقویت کرد تا اثرش را دید، خداوند قلب او را هدایت میکند.
آقایان! خانمها! من دارم آیه قرآن میخوانم:
«وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ».
کدام خدا؟
«وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ».
چی شد این آیه؟ آن خدایی که تو را هدایت میکند، قلبت را به سمتی که باید، هدایت میکند؛ آن که به همه چیز داناست.
میگویی بحث قرآنی نکنم و بحث علمی پیش ببرم؟ بدون قرآن، تمام این کتابهای اندیشمندان غربی را مطالعه کن و ببین آیا میتوانی چیزی بیابی که مانند آیهٔ ۱۱ سورهٔ تغابن به تو آرامش دهد؟ اگر بحثهای تربیتی، همانهایی هستند که اثری از آیات قرآن در آنها نیست، من خواهان آنها نیستم.من با این آیه آرامش مییابم و با تکرار آن، قلبم آرام میگیرد:
«وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ». ای خدا! به من ایمان ببخش؛ همانگونه که میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»
با تقویت ایمان، به آرامش میرسم.
تقوا پیشه میکنم که تو قدرت تشخیص به من بدهی، تو راه خروج از گرفتاریها را به من نشان بدهی، تو قلبم را هدایت کنی. کی بهتر از تو؟
«إِنَّ مَعَ رَبِّی سَیَهْدِینِ» را یادت هست؟ گفتم. آنجا هدایت به معنای این نیست که هدایت تشریعی باشد، یا هدایتی که مثلاً نه، خدا راه را نشان میدهد، راه فرار از دست دشمن را نشان میدهد. حضرت موسی علیهالسلام وقتی رسید به دریا، پشت سرش هم فرعونیان و بنیاسرائیل گفتند دیگر کارمان تمام شد: «إِنَّا لَمُدْرَکُونَ»؛ آنها دیگر ما را گرفتند و تمام شد. آنجا فرمود:
«إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ»
یعنی نشان میدهد، موسی! از این راه برو، از این راه برو. این خدا، خدای من و شما هم هست؛ فقط خدای موسی نیست.
به خاطر همین فرمود: «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»
حتماً، حتماً، حتماً ما راهمان را نشان میدهیم به کسانی که در راه ما کوشش کنند.
نگذارید تفکر مادی غربی، انسانمحور، شما را از خدایی که محور تمام حقایق عالم است غافل کند. نگذارید این تفکر شما را از این سرمایه بزرگ، یعنی فطرت غافل کند. ما به سادگی باختیم اگر این سرمایه را از دست بدهیم. نگذارید خدا را در ذهنتان آنقدر کمرنگ کنند که انگار نیست، و انسان و توانمندیهای او را آنقدر پررنگ کنند که انگار همه چیز انسان است.
خدا هست و خدا کنار دستت است و خدا در قلبت است و خدا رهایت نمیکند. تو تقوا پیشه کن، ایمان بیاور. دیگر چه بگویم؟ بگذارید یک روایت هم بخوانم.
* ذکر دل زنگار رفته را جلا میدهد
در خطبه دویست و بیست و دو نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالی جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ»؛ خدای سبحان، ذکر، ذکر خودش را مایه جلای دلها قرار داد. دلت زنگار گرفته؟ برو در خانه خدا. ذکر چیست؟ طبق روایات ما، ذکر یعنی به هر چیزی که میرسی نگاه کنی، ببینی خدا در اینجا دستوری دارد، امری دارد، انجامش بدهی؛ نهی دارد، پرهیز کنی از آن چیزی که نهی کرده. این ذکر، مایه جلای دلهاست.
«فَبِهِمَا الْقُرْآنُ»؛ پس از ذکر، هنگامی که اهل ذکر میشوی، دلت با آنکه پیش از این شنوا نبود ــ شنوا میشود. چه میشنود؟ حضرت میفرمایند: «وَتَنْقادُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ»؛ چشمانت کمبینا بود و خوب نمیدید؛ اما پس از ذکر، بینا میشود. «وَتَنْقادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ»؛ دلت به دست نمیآمد و مانند ماهیِ لغزنده از دست میگریخت؛ اما پس از ذکر، رام میشود و در دست خدا قرار میگیرد.
«ما بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمانِ الْفَتَراتِ عِبادٌ»؛ در زمانهای مختلف، در آن موقعیتهایی که فاصله بین دو پیغمبر هم بوده، پیغمبری هنوز نیامده بوده، خدا یک بندههایی داشته است. این بندهها چه ویژگیهایی داشتند؟ همین بندههای اهل ذکر: «ناجاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ»؛ وا
آدم بر این عبارت جان بدهد. جا دارد.
خدا، خدا با آنها نجوا میکند، در فکرشان. میدانید یعنی چه؟ خودمانیاش را بگویم: یعنی خدا به جای اینها فکر میکند. چی میخواهیم دیگر؟ آخه چرا اینقدر بعضیمان لجبازیم؟ چرا میخواهیم همیشه همه کارها را خودمان بکنیم؟ خدا راه را نشان داده دیگر. بابا! تو اهل ذکر شو، اهل تقوا شو، اهل ایمان شو؛ من میآیم در فکرت، با تو نجوا میکنم.
«وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذاتِ عُقُولِهِمْ»؛ در آن درون عقلهایشان خدا با آنها حرف میزند. این همان هدایت خاص الهی است.
شما به چیزی که میدانی عمل بکن، خدا نادانستهها را میآورد. «مَنْ عَمِلَ بِما یَعْلَمُ، عَلَّمَهُ اللَّهُ ما لَمْ یَعْلَمْ»؛ روایت: هر کسی به آن چیزی که میداند عمل بکند، خدا علم چیزی را که نمیداند به او میرساند.
خدایا! من نمیدانم چه کار کنم. باشد، بنده من! بیست تا قبل از این، به آن چیزی که میدانستی عمل کردی؛ من هم الان نادانستههایت را برایت باز میکنند، میرسانند.
یک روایتی از امام صادق علیهالسلام هست:
«الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ»؛ علم و عمل با همدیگر کنار هماند، همراهاند. «فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ»؛ هر کسی بداند، عمل میکند؛ و هر کسی عمل کند، علم میآید سراغش. یعنی چه؟ یعنی «وَ الْعِلْمُ یَحْفِزُ الْعَمَلَ»؛ علم، عمل را صدا میزند. «فَإِنْ أَجابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ»
علم، عمل را صدا میزند
میگوید من مگر نیامدم سراغ تو؟ عمل کن. عمل که کردی، علم دوباره میآید؛ یک دانستهای را عمل کردی، یک دانسته دیگر میآید. اما اگر عمل نکردی، علم میرود؛ میگوید تو به دانستههایت عمل نکردی، تو در همین حیرتت باقی بمان و در کاسه «چه کنم، چه کنم»ت گرفتار شو، و آخرش هم نمیفهمی باید چه کار کنی، حتی اگر زیاد کتاب خوانده باشی.
و آماده میکنم برای اینکه با شما در میان بگذارم، یک دلگرفتگی مستمری دارم؛ تا بیایم با شما بگویم و مطرحش کنم. آن دلگرفتگی برای چیست؟ برای این است که میبینم فضای جامعه، فضای دغدغهمندان تربیت حتی پدر و مادرهایی که دنبال تربیت هستند فاصله دارد با این چیزی که آیات و روایات میگویند. آنقدر فاصله دارد که من باید یک عالمه هی مقدمهچینی کنم، یک عالمه تذکر بدهم.
من وقتی مباحث تربیتی را با شما در میون میگذارم یک دلگرفتگی مستمری دارم برای این است که فضای جامعه و دغدغه مندان تربیت فاصله دارد با آنچه که در آیات و روایات گفته شده و این فاصله من را غصه دار می کند. به بهانه این بحث، یک مباحثی باز میشود و گفته میشود که یک پنجره جدیدی از تربیت را به ذهن شما باز میکند.
در پایان بحثم باز این تذکر را تکرار میکنم: من حواسم هست شما از من چه میخواهید. سؤالهایی که درباره تربیت جنسی در ذهنتان بوده و به ما منتقل کردید را مطالعه کردم، ولی من بنا دارم یک راهی را به مدد آیات و روایات به شما نشان بدهم که آن راه اصلی باشد. من نمیخواهم شما را درگیر حاشیهها کنم.
توسل به امام زمان علیهالسلام در رأس همه کارها بهویژه تربیت فرزند باید سرلوحه کارهایمان قرار دهیم. برای بنده دعا کنید؛ واقعاً کار سختی دارم. برای همدیگه دعا بکنیم در مسئله تربیت فرزند و بلند کردن این بار تربیت. و یقیناً از اصلیترین کارهایی که باید انجام بدهیم، توسل به امام زمان علیهالسلام است؛ امام حی و حاضرمون.
انتهای پیام/
نظر شما