بسیاری از والدین رفتارهای چالشبرانگیز فرزندان خود را صرفاً ناشی از لجبازی، بیادبی یا نافرمانی میدانند.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، پژوهشهای عصبشناختی و روانشناسی رشد نشان میدهند مغز کودک، بهویژه در بخش قشر پیشپیشانی، هنوز توانایی برچسبزدن به هیجانهای پیچیده را پیدا نکرده است.
کودکان هنگامی که از نظر درونی تحت فشار قرار میگیرند، رنج خود را به زبان کلمات نمیآورند، بلکه آن را به رفتار تبدیل میکنند. شناخت پنج هیجان زیربنایی که معمولاً در سنین رشد پنهان میمانند، به والدین کمک میکند تا پشت رفتارهای ناسازگار، پیام اصلی کودک را بشنوند.
شرم فلجکننده پشت نقاب دروغگویی
وقتی کودکی اشتباهی مرتکب میشود و به شکل آشکار دروغ میگوید یا تقصیر را گردن دیگران میاندازد، والدین اغلب نگران صداقت و اخلاق او میشوند. واقعیت روانشناختی این است که دروغگویی واکنشی دفاعی در برابر «شرم حاد» است. کودکان تفاوت میان «من کار بدی کردم» (گناه) و «من آدم بدی هستم» (شرم) را بهسختی تشخیص میدهند. ترس از فروریختن تصویر مثبتشان نزد والدین، آنها را وادار به تحریف حقیقت میکند. برای کاهش این واکنش، باید ابتدا امنیت روانی کودک را تأمین کرد و با تفکیک هویت کودک از عمل اشتباه او، فضا را برای پذیرش مسئولیت باز گذاشت.
کلافگی ناشی از بیشتحریکی حسی
بیقراری، نقزدنهای مداوم، پرتاب وسایل یا قشقرقهای ناگهانی، در اغلب موارد نشانه کلافگی ناشی از انباشت محرکهای محیطی و ادراکی هستند. شلوغی، نور زیاد، خستگی بدنی یا ورود اطلاعات بیش از حد، سیستم عصبی کودک را به مرحله اشباع میرساند. کودک در این لحظه نمیتواند بگوید «تحمل این محیط از ظرفیت پردازش من فراتر است»، بلکه با برونریزی هیجانی تلاش میکند تخلیه شود. راهکار کاربردی در این موقعیت، کاهش محرکهای دیداری و شنیداری، کاهش پرسشهای اضافه از کودک و ایجاد یک وقفه آرام در محیطی کمنور و ساکت است.
ترس از ناامید کردن والدین
برخی کودکان زمانی که پروژهای را نیمهکاره رها میکنند یا با کوچکترین نقص در نقاشیشان عصبانی میشوند، دچار اهمالکاری یا بازیگوشی نیستند؛ آنها حامل ترس پنهان از برآورده نشدن انتظارات والدیناند. این اضطراب عملکرد، کودک را در دوگانه کمالگرایی افراطی یا اجتناب کامل از شروع کارها قرار میدهد.
کودک به زبان نمیآورد که نگرانِ کاهش محبت و تایید والدین در صورت شکست است. یادآوری این نکته که تلاش و مسیر یادگیری ارزش بیشتری نسبت به نتیجه بینقص دارد، بار این هیجان فروخورده را از دوش کودک برمیدارد.
تنهایی و حس نامرئی بودن
لودگیهای مداوم، سروصدای نامتناسب، رفتارهای تخریبی یا چسبندگی مفرط، سازوکارهای جبرانی کودکی هستند که احساس میکند دیده و شنیده نمیشود. حتی در خانوادههای حمایتگر، زمانی که والدین غرق در کار و تلفن همراهاند، کودک احساس طرد عاطفی و بیاهمیت بودن میکند. او ترجیح میدهد خشم یا سرزنش والدین را برانگیزد تا حداقل اینگونه نگاهها را به خود جلب کند، زیرا برای مغز در حال رشد، توجه منفی بسیار امنتر از نامرئی بودن است.
اختصاص ۱۵ دقیقه تعامل متمرکز و بدون حواسپرتی روزانه، این ناامنی عاطفی را بهطور ملموس برطرف میسازد.
سوگهای نادیدهگرفتهشده
تغییرات به ظاهر ساده در زندگی کودک مانند جابهجایی مهدکودک، گمشدن یک اسباببازی کهنه یا دور شدن از همبازی، سوگهایی واقعی در دنیای شناختی او میآفرینند.
از آنجا که بزرگسالان این رویدادها را بیاهمیت جلوه میدهند («عیبی ندارد، یکی دیگر میخریم»)، اندوه کودک بدون پردازش باقی میماند و اغلب به شکل علائم روانتنی مانند دلدرد یا سردرد بروز میکند.
به رسمیت شناختن دلتنگی کودک بدون کوچکشمردن رنج او، نخستین گام در تخلیه سالم این سوگهای پنهان است.
کودکان زمانی که بیش از همیشه به درک و پذیرش نیاز دارند، رفتارهایی بروز میدهند که دریافت آن را دشوارتر میکند؛ کلید والدگری آگاهانه، ترجمه این رفتارهای دشوار به احساسات ناگفته و ایجاد بستر امن برای ترمیم پیوند عاطفی است.
انتهای پیام/
نظر شما