مدیر حوزه علمیه خواهران استان ایلام، در واکنش به مواضع اخیر وزیر خارجه آمریکا در آتن، ضمن تبیین مؤلفههای اصیل تمدن ایرانی-اسلامی در برابر ادعاهای پوچ غربی، تأکید کرد: تمدن ریشهدار ایران اسلامی بر پایه «بودن»، عدالت، ساختن و کرامت انسانی بنا شده است، در حالی که تمدن غرب بر محور غارت، خشونت و مصرفگرایی استوار است و مدعیان آن تنها به پشتوانه میراث دیگران سخن میگویند.
بهگزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران/ایلام، متن پیام حجت الاسلام والمسلمین تمرخانی مدیر حوزه علمیه خواهران اسلام به مواضع اخیر وزیر خارجه آمریکا بهشرح زیر است؛
چیستی تمدن
پیش از پاسخ، باید پرسید تمدن چیست؟ اگر تمدن را برپا داشتن بناها یا تماشای آثار باستانی بدانیم، هر غارتگری مدعی آن میشود و هر بیهویتی با عکسی یادگاری در کنار سازههای کهنِ ملتهای دیگر، خود را وارث آن میپندارد. اما تمدن را نمیتوان با چسبیدن به اشیای قدیم به چنگ آورد یا در قابی جای داد؛ چرا که تمدن «داشتن» نیست، بلکه «بودن» است. تمدن، حافظهی زندهی یک ملت است که در هنر، قانون، حکمت و اخلاق تنیده شده؛ تمدن، مرز بنیادین قدرت و شرافت است. قدرت میخواهد تسلیم کند، اما تمدن میخواهد تعالی بخشد. تمدنی که ریشه در حقیقت دارد، با غارت و تحریف از پا نمیافتد؛ بلکه در هر نسل از خاکستر تاریخ سر برمیآورد تا یادآور شود: تمدن، میراث کسانی است که ساختند، نه کسانی که سوزاندند.
ایران؛ تلاقی دو تمدن
اشتباه روبیو آن است که ایران را تنها یک کشور میبیند. ایران، تلاقی دو تمدن است: تمدن ایرانی که از اعماق تاریخ، با ریشههای عیلام و ماد، جهان را با نظم و عدالت آشنا کرد؛ و تمدن اسلامی که با پیام توحید و کرامت انسانی، معنای تازهای به حیات بشر بخشید. این دو نه در تقابل، که در همآفزایی به شکوه رسیدند: ایران بستر بود و اسلام جان؛ انقلاب روح بود و ملت پیکر. این ستونها بر هم تکیه کردند تا ملت را از گزند «فرهنگکشی» و تحریف نگه دارند. دشمن در دو سدهی اخیر، از استعمار تا سلطهجوییهای امروز، هرچه داشت رو کرد: تمدن را با استعمار، دین را با تحریف و ملت را با سیاستهای سلطهجویانه هدف گرفت. اما ایران چون سدی در برابر سیل تحریف ایستاد. و در عصر حاضر، این میراث که در هر دوره از تاریخ، در قامت پیشینیانش زنده و برپا بود، در مسیر فرماندهانی چون سردار شهید حاج قاسم سلیمانی عینیت تازه یافت؛ کسی که نشان داد تمدن ما نه میراثی برای تماشا، که قدرتی برای ایستادگی در کنار مظلومان است.
لوح داد در برابر تماشاخانه خون؛ دو حقیقت، دو مسیر!
اینجا لازم است از دو حقیقت یاد کنیم، نه از دو شعار.
حقیقت نخست، ریشه در تمدنهای بومی و کهنِ این سرزمین دارد. پیش از آنکه جهان با نظمهای اداری مدرن آشنا شود، در تمدنهای عیلام و ماد، «دادنامههای حقوقی» و «میثاقهای دادگری» بر روی گِل و سنگ ثبت میشد تا حق مردم پاس داشته شود. تمدنهای اولیهی ایران، بر پایهی کرامت انسانی و نظم اجتماعی، نظامهایی از «عدالت در اجرا» را بنیان نهادند؛ از دادِ مکتوب تا دفتر و دیوان و مکاتبات اداری که کار ملک را سامان میداد. آثار این نظم، امروز در موزههای غربی به تماشا گذاشته شده است. هیچ غارتگری چیزی را که بیارزش میدانست نمیربود؛ این لوحهایی که از خاک ما بردند و در ویترین نشاندند، خود ثبت شدهاند به ارزش و اصالت تمدن ما. آنچه را از صاحبش ربودند، بزرگترین گواه تمدن صاحب آن است.
در مقابل، حقیقت دوم، تضاد بنیادین ما با ریشههای غرب است. مدعیان تمدنی که امروز ادعای انسانیت میکنند، در تالارهای قدرت و تماشاخانههایشان، تاریخ خونباری دارند. آنها تمدن را در لذت از مرگ یافتند؛ از روزگاری که انسانها و حیوانات را به عنوان گلادیاتور در میدانها به جان هم میانداختند و تماشای خون را «سرگرمی» میخواندند، تا سنتهای وحشیانهای چون «گاوبازی» که هنوز هم در گوشه و کنار غرب، تبدیل رنج و شکنجه موجودات زنده به «فرهنگ» و «سرگرمی» است. تفاوت ما و شما همین است: شما تمدن را در لذت از مرگ و رنج دیگری یافتید و ما در حق زندگی و کرامت انسان. تمدن ما را باید در «لوح داد» جست و تمدن شما را در «تماشاخانههای خون و رنج».
ما ساختیم، شما سوزاندید
ایران همواره تمدنساز بوده است. ما در برابر هجومها ایستادیم و در عین حال شهر ساختیم و آبادانی کردیم. با ساختن ماندگار شدیم، نه با سوزاندن. مقاومت ما تنها با شمشیر نبود؛ قنات کندن و بادگیر ساختن در سختترین شرایط، بالاترین سطح مقاومت ما بود؛ مقاومتی که تمدن را در برابر ویرانی به تحدی میخواند و ثابت میکرد که ارادهی ما برای «زیستن»، بر قدرتِ آنها برای «نابود کردن» پیشقدم است. استحکامات و سازههای آبی، دیوار و خندق و بند، همه برای آن بود که آب و راه و امنیت بماند؛ تمدن ما با «نگهداشتن» ساخته شد، نه با «گرفتن». هر بار که غارتگران با خیال پیروزی تاختند، با زمین سفتِ تمدنی ما روبهرو شدند؛ پنداشتند این خانه را با آتش محو میکنند، اما گور خویش را در همان خاکی کندند که گمان میکردند از آن آنان است.
غارتگران آثار، مدعیان تمدن
شگفت است که همین مدعی از غارت سخن میگوید. هر آنچه او تمدن میپندارد، بر غارت سازمانیافته بنا شده است. تو که در خلأ تمدنی خویش، به ادعاهای توخالی پناه میبری! بنگر به سرزمین بومیان: ملتهایی که هزاران سال صاحب آن خاک بودند، با کشتار و نسلکشی نظاممند از خانهی خویش رانده شدند. شما نه بر ویرانهی تمدنهای دیگر، بلکه بر گور ملتهای بومی، ادعای تمدن میکنید.
روشهای ویرانگری تمدنی شما، همواره در جلوی چشمان همین نسل است: از حملات هوایی به اماکن تاریخی و باغموزهها، تا سرقتهای تمدنی توسط گروههای تروریستی نیابتیتان در منطقه همچون «داعش». تمدن شما، تخصصش سوزاندن است.
توهم ائتلاف
روبیو میکوشد با تحریف تاریخ، جنگ جنایتبارش را به یک نبرد تمدنی تبدیل کند تا برای تخریب و غارت، مشروعیتی بتراشد. اما او را همین خودشیفتگی به خیالِ خام وامیدارد: گمان میکند میتواند کشورهای صاحبقدمتِ پیرامون ما را به میدان جنگ خود بکشاند. کشورهای همسایه، حافظهی تاریخی دارند و برای دغلبازیهای بیگانه، رفاه و امنیت مردم خود را قربانی نمیکنند. اهرم تنگهی هرمز هر توهمی را خلعسلاح میکند.
کفشهای بزرگ
او با تفرعن از تمدن و قدرت میگوید، اما در تالار قدرت تنها دستنشاندهای است که کفشهایش برای پایش بزرگ است. روبیو در آتن، با پسزمینهی سازههای کهنِ ملتهای دیگر، از تمدن دم زد تا پوچی خود را بپوشاند؛ او کوشید با شکوه بناهای دیگران، بر خلأ تمدنی خود سرپوش بگذارد. تمدنی که مصرفگرایی را به جای آفرینش نشانده است، خود نیز جز مصرف، چیزی برای عرضه ندارد. او ابزاری در دست ترامپ است که وظیفهاش تنها داد زدن و نمایش دادن است؛ مردی که فرهیختگی را همانجا جستوجو میکند که آدامسِ جویده را بر دیوار شهر میچسبانند و نامش را «هنر» میخوانند.
تاریخ در برابر سیرک
این افتخارات، نه فخرفروشی به داشتنیهای گذشته، بلکه سندِ زندهی همان بودنی است که در آغاز گفتیم؛ تجلی خرد و ارادهای که هرگز نمیمیرد. تمدن ما میراث سیرهای است که عدالت را در قانون نوشت و اسیر را آزاد کرد؛ سندی بر اینکه ما پیش از شناختن قدرت، عدالت را شناختیم.
میراث دانشمندانی که در فرهنگ ایرانی پرورش یافتند و تندیسهایشان امروز در میدانهای جهان، پیشقدمِ تکریماند: از خوارزمی که با جبر زبان ریاضیات را جهانی کرد، ابنسینا که قانون در طب را نوشت، رازی که کیمیاگری را با تجربه و طبقهبندی دقیقِ مواد، به «شیمی آزمایشگاهی» بدل کرد، ابوریحان بیرونی که زمین را سنجید، خواجه نصیر که رصدخانه ساخت، و خیام که هم معادله حل کرد و هم رباعی سرود. مشایخ علمی، نه گنجینهای برای تفاخر، که چراغی برای نسل بعد بودند؛ و همین است که تمدن را از «میراث» به «آینده» میبرد. این تندیسها، نه سنگهای سرد، که گواهِ زندهی این است که جهان، هرچند در سیاست به لجاجتی دیرینه و کینهای سازمانیافته با ما میجنگد، اما در دانش به تمدن ما تکیه کرده است.
در کنار این اندیشهها، میراث دستانِ مهندسان گمنام: قنات که در دل کویر آب را زنده نگه داشت، بادگیر که بی هیچ ماشینی هوا را خنک کرد، و کاروانسرا و خندقهایی که راه و امنیت را پاس میداشتند. میراث ما، تلاطمِ عشق و دانش است؛ یکی قانون نوشت تا حق نرود، دیگری شعر سرود تا دل نمیرد؛ تمدنی که هم «لوح داد» دارد و هم «لوح دل».
این ایستادگی، تنها دفاع از یک ساختار سیاسی نیست؛ دفاع از حق یک ملت برای حفظ هویت و میراث تمدنیاش در برابر قلدرانی است که چیزی جز نابودی ایران در سر ندارند.
سخن آخر
اینک آقای وزیر، بگو: تمدنی که دادنامه بر گل نوشت، دفتر و دیوان برپا کرد تا کارِ ملک سامان یابد، قنات در کویر کند تا زندگی در خاک جاری بماند، و رصدخانه بر بلندی بنا کرد تا آدمی جای خویش در جهان را بداند، با کدام سنگ محک سنجیده میشود؟
تمدن، ساختن چیزی است که پس از تو بماند و به نسل بعد زندگی بدهد. ما قانون نوشتیم تا حقکشی نکنیم، آب کندیم تا زندگی جاری بماند، و ستاره رصد کردیم تا دانستن را به ارث بگذاریم. تمدن تو اما از کجا برخاست؟ از تیشهای که به سنگ نزد، از چشمهای که نکند، و از هویتی که جز مصرف، چیزی برای عرضه ندارد.
ما با دست، عشق و دانش را آفریدیم و از خاکستر نیز برخاستیم؛ شما با مصرف، همهچیز را سوزاندید. تفاوت ما و شما همین است: یکی زندگی میسازد تا بماند؛ دیگری تمدنِ عاریتی را به رخ میکشد که هرگز نساخته است.
«چو ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد»
انتهای پیام/
نظر شما