کوثر/ بسیاری از بحرانهای خانوادگی نه بر سر مسائل بزرگ، بلکه حاصل زخمهای کلامی و لحن انتقادهاست. در این گفتگوی صریح با پژوهشگر حوزه خانواده، راهکارهای مهار سوءتفاهمهای زناشویی و تبدیل خانه به امنترین پناهگاه فرزندان را بررسی کردهایم.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی کوثر، بسیاری از بحرانهای زناشویی، نه بر سر موضوعات بزرگ، بلکه حاصل پیامهای پنهان، لحن کلام و زخمهای التیامنیافته گذشته است. از سوی دیگر، فرزندان در فضایی لب به حقیقت میگشایند که از سرزنش و واکنشهای انفجاری والدین نهراسند. در گفتوگویی مشروح با خانم زینب باقیات اصفهانی، پژوهشگر حوزه زنان و خانواده، به واکاوی ریشههای سوءتفاهم میان همسران، فنون کاربردی گوش دادن فعال و راهکارهای تبدیل خانه به نخستین پناهگاه رازهای فرزندان پرداختهایم.
ـ به عنوان نخستین پرسش، ریشه اصلی سوءتفاهمهای کلامی میان زن و شوهر چیست و چرا گاهی یک انتقاد یا تذکر بسیار ساده و روزمره به یک بحران عاطفی بزرگ تبدیل میشود؟
زینب باقیات اصفهانی: پژوهشهای دقیق در حوزه روابط زناشویی نشان میدهد که ریشه بحرانها در خانه، اغلب ربطی به «موضوع صحبت» ندارد، بلکه به «پیام پنهان و بار هیجانی پشت واژهها» برمیگردد. وقتی یک تذکر به ظاهر ساده مثل «چرا در حیاط قفل نشد؟» فوراً به یک مشاجره شدید تبدیل میشود، چند عامل روانشناختی در پشتصحنه فعال شده است:
نخست، مرز باریک میان «گلهمندی» و «سرزنش شخصیت» است. گلهمندی سالم روی یک رفتار خاص و مشخص تمرکز دارد؛ مثلاً: «امروز که خسته برگشتم، دلم میخواست در انجام کارها بیشتر کمکم میکردی». اما در یک گفتگوی تنشزا، پای سرزنش کل شخصیت وسط میآید: «تو همیشه بیمسئولیتی» یا «هیچوقت به فکر زندگی نیستی». وقتی هویت و ارزش انسانی فرد هدف قرار میگیرد، سیستم دفاعی او بیدرنگ فعال و قفل میشود.
عامل دوم، زخمها و حساسیتهای گذشته است. بسیاری از واکنشهای تند امروز ما، ریشه در تجربیات ناخوشایند پیشین یا کمبودهای عاطفی دوران کودکی دارد. فردی که در گذشته مدام تحقیر یا طرد شده، کوچکترین انتقاد همسر را به معنای «من آدم خوب و دوستداشتنی نیستم» تفسیر میکند و همین زنگ خطر درونی، او را به موضع حمله یا دفاع شدید میکشاند.
عامل سوم، سرریز شدن هیجانات و از کار افتادن تفکر منطقی است. وقتی در مشاجره ضربان قلب و تنش بالا میرود، بخش منطقی مغز تسلیم هیجان میشود. در چنین شرایطی، لحن صدا و زبان بدن تهدیدآمیز تلقی شده و زوجین ناخواسته وارد نبردی برای اثبات حقانیت و بقای خود میشوند. در حقیقت، بحران درست از لحظهای آغاز میشود که گفتگو از «حل یک مسئله مشترک» منحرف شده و به میدانی برای «حفظ عزتنفس و کرامت فردی» تبدیل میشود.
ـ در روابط زناشویی بسیار شنیده میشود که همسران همدیگر را به نشنیدن یا نفهمیدن متهم میکنند. مهارت «گوش دادن فعال» تا چه میزان در روابط زوجین غایب است و چگونه میتوان آن را عملاً تمرین کرد؟
باقیات اصفهانی: بزرگترین آسیب ارتباطی در میان بسیاری از زوجین این است که «میشنوند تا جواب بدهند و از خود دفاع کنند»، نه اینکه «گوش بدهند تا همسرشان را درک کنند». فقدان این گوش دادن عمیق، احساس دیده نشدن و تنهایی عاطفی را حتی زیر یک سقف رقم میزند.
گوش دادن واقعی یک مهارت کاملاً اکتسابی است که با یک الگوی سه مرحلهای ساده اما تحولآفرین قابل اجراست:
۱ـ حضور تمامعیار و بدنی (حذف حواسپرتیها): گوش دادن تنها با گوش نیست؛ تمام بدن باید حضور داشته باشد. به محض آغاز گفتگوی جدی از سوی همسر، گوشی تلفن یا کنترل تلویزیون را کنار بگذارید، به سمت او بنشینید و ارتباط چشمی ملایم برقرار کنید. پیام این رفتار روشن است: «در این لحظه، تو مهمترین اولویت من هستی».
۲ـ رسمیت بخشیدن به احساسات (همدلی پیش از راهکار و قضاوت): اشتباه رایج ما، پند دادن و ارائه شتابزده راهکار است، در حالی که فرد آسیبدیده، پیش از راهکار نیازمند درک رنج خویش است. قضاوت را کنار بگذارید و احساسات او را بازگو کنید: «میفهمم چقدر بابت این ماجرا خسته و کلافه شدی». توجه داشته باشید که تایید احساسات همسر، به معنای صحه گذاشتن بر اشتباهات احتمالی او نیست، بلکه احترام به دنیای درون اوست.
۳ـ بازگویی خلاصه کلام (آینهگی و شفافسازی): به جای ذهنخوانی و تفسیر پیام همسر بر مبنای فرضیات ذهنی، لبّ کلام او را بدون کنایه بازگو کنید: «اگر درست متوجه شده باشم، نگرانی اصلیات این است که احساس میکنی در کارهای خانه تنها ماندهای؛ درست است؟». این گام، ضمن رفع سوءتفاهمها، آتش خشم را فرومینشاند، زیرا به طرف مقابل حس امنیت و فهمیدهشدن میدهد.
گوش دادن فعال در یک کلام، ساختن تکیهگاهی امن است؛ بستری که همسر مطمئن باشد بدون ترس از تمسخر یا سرزنش، توان بیان دردهای خود را دارد.
ـ اگر نگاهمان را به رابطه با فرزندان معطوف کنیم، چطور میتوان فضای خانواده را به گونهای شکل داد که کودکان و نوجوانان، نخستین رازدار و پناهگاه امن خود را پدر و مادر بدانند، نه محیطهای بیرونی یا فضای مجازی؟
باقیات اصفهانی:پژوهشهای روانشناسی رشد نشان میدهد فرزندان زمانی والدین را رازدار و پناهگاه امن خود میدانند که در خانه، «پیوند عاطفی بدون ترس» حاکم باشد. اگر نوجوانی به جای خانه به غریبهها یا شبکههای اجتماعی پناه میبرد، مشکل لزوماً کمبود محبت نیست؛ بلکه نبود امنیت روانی برای ابراز حقیقت است. برای ایجاد چنین بستری، سه اصل راهبردی ضروری است:
نخست، واکنش هوشمندانه و آرام در مواجهه با خطاها: رفتار والدین در لحظه نخست اعتراف فرزند به یک خرابکاری یا راز، سرنوشت اعتماد او را تعیین میکند. اگر پاسخ والدین داد و فریاد، مقایسه، تحقیر یا تنبیه باشد، کودک میآموزد که گفتن حقیقت خطرناک است و پنهانکاری امنتر. والدین باید در لحظه خشم خویش را کنترل کنند، لحن آرامی اتخاذ نمایند و ابتدا امنیت عاطفی برقرار کنند: «خوشحالم که موضوع را اول با من در میان گذاشتی؛ کنار هم حلش میکنیم». تصحیح رفتار و آموزش باید در بستر آرامش کامل انجام گیرد.
دوم، ثبات رفتاری و قابلپیشبینی بودن والدین: رفتارهای سلیقهای و هیجانی (اینکه یک روز به خاطر یک اشتباه لبخند بزنیم و روز بعد با همان رفتار پرخاشگری کنیم) فرزند را در سردرگمی و اضطراب دائمی نگه میدارد. فرزند نیازمند تکیهگاهی مطمئن با مقررات روشن، صبوری پایدار و مهربانی بدون نوسان است.
سوم، محبت بدون قیدوشرط و پرهیز از نصیحتگویی زودهنگام: فرزند باید بداند ارزش و دوستداشتنی بودنش مشروط به نمره بیست، پیروزی در مسابقه یا پیروی بیچونوچرا از همه تمایلات ما نیست. همچنین ورود زودهنگام والدین به نقش «معلم و موعظهگر» هنگام درددل فرزند، راه ارتباط را مسدود میکند. لازم است زمانهایی را صرفاً به شنیدن بیقضاوت و همدلانه اختصاص دهیم.
کلام آخر اینکه خانه زمانی پناهگاه واقعی فرزند خواهد بود که بداند اگر زمین خورد یا خطایی مرتکب شد، والدین دستی برای برخاستن به او دراز میکنند، نه سنگی برای ملامت.
انتهای پیام/
نظر شما