بازتعریف نقش زنان در مواجهه با جنگ شناختی

از بازتعریف نقش زن در جامعه گرفته تا القای تضاد میان هویت دینی و آزادی فردی، دشمن تلاش دارد با بهره‌گیری از ابزارهای نوین ارتباطی، بنیان‌های فکری و ارزشی زنان را دچار تزلزل کند. در سال‌های اخیر، مفهوم «جنگ شناختی» به‌عنوان یکی از پیچیده‌ترین و پنهان‌ترین اشکال نبرد نرم، بیش از پیش مورد توجه نخبگان و تحلیل‌گران قرار گرفته است. این نوع جنگ، نه با سلاح‌های فیزیکی، بلکه با ابزارهای رسانه‌ای، روایت‌سازی، تحریف مفاهیم و عملیات روانی، ذهن و ادراک جوامع را هدف می‌گیرد. در این میان، زنان ایرانی به‌عنوان ستون‌های اصلی خانواده، فرهنگ و تربیت نسل آینده، در معرض شدیدترین امواج این جنگ قرار دارند.

به گزارش پایگاه خبری و رسانه ای حوزه های علمیه خوهران، در ادامه گفتگویی با محمدحسین قربانی زواره کارشناس و نویسنده در حوزه جنگ شناختی داشتیم تا به بررسی ابعاد مختلف جنگ شناختی علیه زنان ایران، شیوه‌های نفوذ آن، و راهکارهای تقویت مقاومت شناختی و فرهنگی بپردازیم. هدف ما، روشن‌سازی ابعاد این تهدید نرم و ارائه راهکارهایی برای صیانت از هویت، کرامت و نقش تمدن‌ساز زن ایرانی است.

*چرا زنان به‌عنوان یکی از اهداف اصلی جنگ شناختی انتخاب می‌شوند؟

زنان به‌عنوان یکی از اهداف اصلی جنگ شناختی انتخاب می‌شوند زیرا در قلب شبکه‌های اجتماعی و اعتماد عمومی قرار دارند. آن‌ها نقش محوری در خانواده، سلامت، آموزش و ارتباطات محلی ایفا می‌کنند و هر نوع تغییر در نگرش یا رفتارشان می‌تواند موجی گسترده در جامعه ایجاد کند. سرمایه اخلاقی و نمادین زنان باعث می‌شود تا روایت‌هایی که از سوی آنان بازنشر می‌شود مشروعیت بیشتری پیدا کند و سریع‌تر پذیرفته شود. از سوی دیگر، حضور چندلایه زنان در حوزه‌های سلامت، مصرف، فرهنگ و آموزش، آن‌ها را به گره‌های پر اتصال در شبکه‌های اجتماعی بدل کرده است. تصمیم‌های مرتبط با خانواده و جسم نیز ترکیبی از عقلانیت و احساس‌اند و همین ویژگی بهترین بستر برای نفوذ و دستکاری شناختی به شمار می‌رود. به همین دلیل، عملیات شناختی با هدف‌گیری زنان بیشترین بازده و کمترین هزینه را دارد؛ تغییری کوچک در ذهن آنان می‌تواند به تغییر بزرگ در رفتار جمعی منجر شود و این همان نقطه‌ای است که جنگ شناختی بیشترین قدرت تخریبی و جذابیت راهبردی خود را پیدا می‌کند.

*چه ویژگی‌هایی در ساختار روانی یا اجتماعی زنان، آن‌ها را آسیب‌پذیرتر می‌کند؟

زنان به دلیل جایگاه محوری در خانواده و شبکه‌های اجتماعی، سرمایه اخلاقی و نمادین بالا، و نقش اساسی در حوزه‌هایی چون سلامت، آموزش و مصرف، بیش از دیگران در معرض جنگ شناختی قرار می‌گیرند. تصمیم‌های آنان ترکیبی از عقلانیت و احساس است و همین ویژگی امکان نفوذ و دستکاری را افزایش می‌دهد. علاوه بر این، فشارهای هویتی و فرهنگی و مسئولیت‌های اجتماعی گسترده، آن‌ها را آسیب‌پذیرتر می‌سازد و تغییر در نگرش یا رفتارشان می‌تواند به‌سرعت در کل جامعه بازتاب یابد.

*مهم‌ترین ابزارهای جنگ شناختی علیه زنان در فضای رسانه‌ای و مجازی چیست؟

ابزارهای جنگ شناختی علیه زنان در فضای رسانه‌ای و مجازی متنوع‌اند و هرکدام به شکلی خاص بر ذهن و رفتار آنان اثر می‌گذارند. یکی از مهم‌ترین ابزارها «روایت‌سازی هویتی» است؛ بازنشر پیام‌هایی که نقش اجتماعی زنان را تحریف می‌کند و بحران هویت ایجاد می‌نماید. در کنار آن، اطلاعات غلط در حوزه سلامت و خانواده به‌ویژه درباره واکسن‌ها، تغذیه یا مراقبت از کودک، اعتماد زنان به منابع معتبر را تضعیف می‌کند.

شبکه‌های اجتماعی نیز با الگوریتم‌های تقویت‌کننده محتواهای احساسی، پیام‌های ترس زا یا تحریک‌کننده را بیشتر در معرض دید قرار می‌دهند و این امر آسیب‌پذیری زنان را افزایش می‌دهد. علاوه بر این، تبلیغات هدفمند و خردمند هدف‌گیری بر اساس داده‌های رفتاری، فشارهای روانی و فرهنگی ایجاد می‌کند و سبک زندگی یا انتخاب‌های مصرفی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

درنهایت، استفاده از محتوای کاربر محور و شهادت‌های شخصی زنان، به ابزاری برای طبیعی پیام‌های دستکاری‌شده تبدیل می‌شود. به‌این‌ترتیب، ترکیب روایت‌های تحریف‌شده، اطلاعات غلط، الگوریتم‌های تقویت‌کننده و تبلیغات هدفمند، مجموعه‌ای از ابزارهای قدرتمند را شکل می‌دهد که جنگ شناختی علیه زنان را در فضای رسانه‌ای و مجازی به یکی از پیچیده‌ترین میدان‌های نبرد معاصر تبدیل کرده است.

*چگونه از مفاهیم زیبایی، آزادی، یا حقوق زنان برای پیشبرد اهداف جنگ شناختی استفاده می‌شود؟

در جنگ شناختی، مفاهیم زیبایی، آزادی و حقوق زنان در قالب ابزارهای قدرتمند روایت سازی به کار گرفته می‌شوند، زیرا بار عاطفی و مشروعیت اجتماعی بالایی دارند و تغییر در برداشت زنان از این مفاهیم می‌تواند به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی و خانوادگی بازتاب یابد. استانداردهای غیرواقعی زیبایی با فشارهای فرهنگی و رسانه‌ای اعتمادبه‌نفس زنان را تضعیف کرده و آن‌ها را به سمت مصرف‌گرایی و اضطراب سوق می‌دهد.

آزادی نیز با روایت‌های تحریف‌شده، گاه به‌صورت افراطی و گاه محدودکننده، برای ایجاد شکاف‌های فرهنگی و قطبی‌سازی اجتماعی استفاده می‌شود وزنان را در برابر سنت‌ها یا جامعه قرار می‌دهد. حقوق زنان نیز به‌طور ابزاری در قالب شعارهای ظاهراً حقوق بشری مطرح می‌شود تا پوششی برای نفوذ سیاسی یا فرهنگی باشد، درحالی‌که این رویکرد می‌تواند اعتماد عمومی به جنبش‌های واقعی حقوق زنان را تضعیف کند. درمجموع می‌توان گفت، این مفاهیم به دلیل قدرت نمادین و احساسی خود، به کانال‌های اصلی جنگ شناختی علیه زنان تبدیل می‌شوند و تغییر در برداشت آنان از زیبایی، آزادی یا حقوق، به‌سرعت رفتار جمعی را دگرگون می‌سازد.

*نقش شبکه‌های اجتماعی در شکل‌دهی به هویت زنانه و القای الگوهای خاص چیست؟

شبکه‌های اجتماعی امروز نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی هویت زنانه دارند و با بازنشر تصاویر، روایت‌ها و سبک‌های زندگی خاص، معیارهای تازه‌ای برای زیبایی، موفقیت و نقش اجتماعی زنان می‌سازند. الگوریتم‌های این پلتفرم‌ها محتوایی را برجسته می‌کنند که بیشترین واکنش احساسی را برمی‌انگیزد و همین امر فشار روانی و فرهنگی ایجاد می‌کند. زنان در این فضا دائماً در معرض مقایسه قرار می‌گیرند و احساس ناکافی بودن یا نیاز به انطباق با الگوهای غالب در آن‌ها تقویت می‌شود.

تبلیغات هدفمند نیز با استفاده از داده‌های رفتاری، سبک زندگی و انتخاب‌های مصرفی زنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و الگوهای خاصی را به آن‌ها تحمیل می‌کند. بااین‌حال، شبکه‌های اجتماعی تنها ابزار فشار نیستند؛ آن‌ها می‌توانند بستری برای توانمندسازی باشند وزنان با روایت‌های شخصی و جمعی خود هویت‌های بدیل و مقاومت فرهنگی را شکل دهند. ایجاد شبکه‌های حمایتی و بازتعریف نقش‌ها از دل همین فضا امکان‌پذیر است و به زنان فرصت می‌دهد صداهای مستقل خود را گسترش دهند. اکنون، هویت زنانه در عصر دیجیتال محصول تعامل میان نفوذ الگوریتم‌ها و مقاومت اجتماعی است و همین دوگانگی، شبکه‌های اجتماعی را به یکی از پیچیده‌ترین میدان‌های نبرد فرهنگی و شناختی تبدیل کرده است.

*جنگ شناختی چه تأثیری بر هویت، اعتمادبه‌نفس، و نقش اجتماعی زنان دارد؟

جنگ شناختی با هدف قراردادن زنان، تأثیرات عمیقی بر هویت، اعتمادبه‌نفس و نقش اجتماعی آنان بر جای می‌گذارد. نخست، در سطح هویت، روایت‌های تحریف‌شده و فشارهای فرهنگی در فضای رسانه‌ای باعث می‌شود تا زنان با بحران‌های هویتی مواجه شوند؛ آن‌ها میان نقش‌های سنتی و مدرن دچار تضاد می‌شوند و بازتعریف جایگاهشان دشوارتر می‌گردد. دوم، در حوزه اعتمادبه‌نفس، القای استانداردهای غیرواقعی زیبایی و موفقیت، مقایسه دائمی در شبکه‌های اجتماعی و انتشار اطلاعات غلط درزمینهٔ سلامت و خانواده، احساس ناکافی بودن و اضطراب را افزایش می‌دهد و اعتماد به توانایی‌های فردی را تضعیف می‌کند. سوم، درزمینهٔ نقش اجتماعی، جنگ شناختی با استفاده از تبلیغات هدفمند و روایت‌های قطبی‌سازی، زنان را یا به حاشیه می‌راند یا در معرض فشارهای فرهنگی و سیاسی قرار می‌دهد؛ این امر می‌تواند مشارکت اجتماعی آنان را محدود کند یا مسیرهای مقاومت و توانمندسازی را منحرف سازد.

به این شکل، جنگ شناختی هم بر ذهن و روان زنان اثر می‌گذارد و هم این‌که شبکه‌های اجتماعی و خانوادگی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد و تغییر در نگرش آنان می‌تواند به‌سرعت به تغییرات گسترده در جامعه منجر شود.

*آیا می‌توان از جنگ شناختی به‌عنوان ابزاری برای استعمار نوین فرهنگی علیه زنان یاد کرد؟

بله، می‌توان جنگ شناختی را در چارچوب ابزاری برای استعمار نوین فرهنگی علیه زنان تحلیل کرد. این نوع استعمار دیگر به اشغال سرزمین یا سلطه مستقیم متکی نیست، بلکه از طریق نفوذ در ذهن و هویت عمل می‌کند. زنان به دلیل نقش محوری در خانواده، آموزش و شبکه‌های اجتماعی، هدفی راهبردی هستند؛ تغییر در برداشت آنان از مفاهیمی چون زیبایی، آزادی یا حقوق، می‌تواند به‌سرعت در کل جامعه بازتاب یابد. در این چارچوب، جنگ شناختی با بهره‌گیری از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، الگوهای فرهنگی خاص را القا می‌کند، استانداردهای غیرواقعی زیبایی و موفقیت را تحمیل می‌نماید، و روایت‌های متناقض درباره آزادی و نقش اجتماعی زنان را بازتولید می‌کند.

نتیجه این فرایند، ایجاد بحران هویتی، تضعیف اعتمادبه‌نفس و محدودسازی مشارکت اجتماعی زنان است؛ پیامدهایی که عملاً مسیرهای مقاومت فرهنگی را تضعیف کرده و وابستگی به الگوهای وارداتی را افزایش می‌دهد. در همین رابطه، جنگ شناختی را می‌توان شکلی از استعمار نوین دانست که به‌جای سلطه نظامی، از کنترل فرهنگی و روانی برای بازتولید قدرت استفاده می‌کند وزنان به دلیل جایگاه اجتماعی و نمادین خود، در مرکز این راهبرد قرار می‌گیرند.

*زنان چگونه می‌توانند در برابر جنگ شناختی ایستادگی کنند؟

زنان می‌توانند در برابر جنگ شناختی با تقویت سواد رسانه‌ای و آگاهی انتقادی ایستادگی کنند. آموزش اصولی نقش بنیادین دارد و با ارائه مهارت‌های تحلیل محتوا و شناخت تاکتیک‌های دستکاری، توانایی مقاومت را افزایش می‌دهد. رسانه‌های بومی با تولید روایت‌های معتبر و همخوان بافرهنگ محلی، اعتماد زنان را تقویت کرده و مانع نفوذ روایت‌های تحریف‌شده می‌شوند. نهادهای فرهنگی نیز با ایجاد شبکه‌های حمایتی و ترویج ارزش‌های مشترک، زمینه توانمندسازی و بازتعریف هویت زنانه را فراهم می‌کنند. درمجموع، آموزش، رسانه‌های بومی و نهادهای فرهنگی سه ستون اصلی برای مقاوم‌سازی زنان در برابر جنگ شناختی به شمار می‌رود.

*آیا تجربه‌های خاصی از جوامع اسلامی یا کشورهای دیگر در مقابله با جنگ شناختی علیه زنان وجود دارد؟

مقاومت زنان در برابر جنگ شناختی در سال‌های اخیر نمونه‌های برجسته‌ای در داخل و خارج از کشور داشته است و نشان می‌دهد که آگاهی، روایت سازی مستقل و شبکه‌های حمایتی می‌توانند سپری مؤثر در برابر دستکاری‌های رسانه‌ای باشند. در سطح داخلی، نمونه‌هایی چون فعالیت زنان روزنامه‌نگار و پژوهشگر در ایران برای افشای اخبار جعلی و آموزش سواد رسانه‌ای در دانشگاه‌ها و انجمن‌های مدنی، نقش مهمی در توانمندسازی جامعه ایفا کرده است. همچنین کمپین‌های اجتماعی زنان در حوزه سلامت، جهاد فرزند آوری و خانواده، با تولید محتوای معتبر و مقابله با شایعات، توانسته‌اند اعتماد عمومی را حفظ کنند.

در سطح بین‌المللی نیز نمونه‌های موفق فراوان‌اند. جنبش‌های زنان در آمریکای لاتین با استفاده از شبکه‌های اجتماعی روایت‌های بومی خود را بازتعریف کرده و در برابر الگوهای تحمیلی مقاومت کرده‌اند. در اروپا، گروه‌های زنان فعال در حوزه حقوق دیجیتال با ایجاد پلتفرم‌های آموزشی و کارزارهای ضداطلاعات غلط، توانسته‌اند آگاهی عمومی را بالا ببرند. همچنین در هند و آفریقا، زنان با تشکیل شبکه‌های محلی و رسانه‌های کوچک، روایت‌های فرهنگی خود را تقویت کرده و مانع نفوذ روایت‌های خارجی شده‌اند. این نمونه‌ها تماماً نشان می‌دهد که مقاومت زنان در برابر جنگ شناختی هرگز واکنش فردی نیست، بلکه حرکتی عمیقی، جمعی و فرهنگی است که با ترکیب آموزش، رسانه‌های بومی و شبکه‌های حمایتی، هویت زنانه را بازتعریف کرده و مسیرهای توانمندسازی را روشن ساخته است.

*نقش آموزش، رسانه‌های بومی، و نهادهای فرهنگی در تقویت سواد رسانه‌ای زنان چیست؟

تجربه‌های مقابله با جنگ شناختی علیه زنان در جوامع اسلامی و کشورهای دیگر نشان می‌دهد که این پدیده به‌طورجدی موردتوجه قرارگرفته و راهکارهای متنوعی برای مقاومت شکل‌گرفته است. در ایران، نمونه‌هایی چون فعالیت زنان روزنامه‌نگار و پژوهشگر در حوزه سواد رسانه‌ای و افشای اخبار جعلی، همچنین کمپین‌های اجتماعی زنان درزمینهٔ سلامت و خانواده که با تولید محتوای معتبر به مقابله با شایعات پرداختند، از نمونه‌های داخلی موفق به شمار می‌روند. علاوه بر این، رویکرد «جهاد تبیین» در اندیشه اسلامی به‌عنوان راهبردی فرهنگی و معرفتی، بر روشنگری و بازتولید روایت‌های مقاوم تأکید دارد وزنان در این عرصه نقش محوری ایفا کرده‌اند.

نمونه‌های مختلف نشان می‌دهد که در جوامع اسلامی، تأکید بر هویت فرهنگی و دینی و نقش نخبگان در روشنگری برجسته است، درحالی‌که در تجربه‌های بین‌المللی بیشتر بر سواد رسانه‌ای، چارچوب‌های حقوقی و شبکه‌های اجتماعی زنان تمرکز شده است. ترکیب این دو رویکرد می‌تواند الگویی جامع برای مقابله و مواجهه با جنگ شناختی علیه زنان فراهم آورده است.

*چگونه می‌توان از ظرفیت‌های فرهنگی، دینی و اجتماعی برای مصون‌سازی زنان بهره برد؟

برای مصون‌سازی زنان در برابر جنگ شناختی باید ظرفیت‌های فرهنگی، دینی و اجتماعی به‌صورت هم‌افزا به کار گرفته شوند. فرهنگ می‌تواند با بازتولید روایت‌های بومی و الگوهای موفق زنانه، هویت اصیل را تقویت کند و مانع نفوذ الگوهای تحمیلی از خارج شود. دین با تأکید بر ارزش‌های اخلاقی و کرامت انسانی، چارچوبی معنوی برای مقاومت در برابر فشارهای رسانه‌ای فراهم می‌آورد و اعتماد درونی زنان را افزایش می‌دهد. جامعه نیز با ایجاد شبکه‌های حمایتی، آموزش سواد رسانه‌ای و تقویت مشارکت اجتماعی زنان، زمینه توانمندسازی و ایستادگی جمعی را فراهم می‌سازد. ترکیب این سه ظرفیت، سپری کاربردی و پایدار در برابر دستکاری‌های شناختی ایجاد می‌کند.

منبع: جهان‌بانو

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha