کد مطلب: 145273
۵ فروردین ۱۴۰۵، ۱۶:۳۵
نقطه صفر مرزی

هرروز مفاهیمی که از میانه این دود و خاکستر برایم سر برمی‌آورد را یادداشت می‌کردم تا بعد از انباشت شان، ببینم چه تصویری را برایم نقاشی می‌کنند. هنوز بسیار زود است که بفهمیم چه اتفاقی افتاده‌است، هم اینکه پایان این مباهله معلوم نیست و هم اینکه اساسا در بطن ماجرا نمی‌شود همه ابعاد آن را دریافت. مفاهیم را که کنار هم چیدم، به یک نقشه جدید از "نقطه صفر مرزی ایران" رسیدم.

به گزارش پایگاه خبری و رسانه‌ای حوزه‌های علمیه خواهران، پیش از این فکر می‌کردم پایان مرزهای جغرافیایی، نقطه صفر مرزی است، آنجایی که ایران برای مردمانش و برای جهانیان تعریف می‌شود، تمام می‌شود و از آنسو که نگاه کنی شروع می‌شود. اما الان در این خیزش آزادگی، نقطه صفر مرزی جور دیگری شکوفا می‌شود، ایران این پیام را مخابره کرده است که زندگی با عزت و شرف انسانی، نقطه صفر مرزی ماست، هر که در این حدود با ماست، ایرانی است، حتی اگر در قلب آمریکا باشد. ایران دیگر محدوده‌ای خاکی نیست، نقطه صفر شرف و انسانیت است. البته ایرانِ خاکی نیز به ایرانی دیگر بدل شده است و تعابیری چون "سلام به خاورمیانه جدید و نظم نوین جهانی"، از سوی برخی تحلیل‌گران به آن اشاره دارد.

برخی از این مفاهیم را که یا خودم یادداشت کرده‌ام و یا در یادداشت‌ها و پیام‌های دیگران استفاده کرده‌ام، به اشتراک می‌گذارم.

اخلاق نامتقارن استکبار: اینکه یک طرف زورگوی مستکبر، برای خود حق داشتنِ همه چیز از زمره ابزار دفاعی را قائل باشد و برای دیگری ممنوع بشمارد، نوعی اخلاق نامتقارن را ایجاد می‌کند که دقیقا در تمام آموزه‌های اخلاقی ادیان توحیدی، خلاف آن به عنوان قانونِ حاکم مطرح است. ایران درست در برابر این اخلاق نامتقارن قد علم کرده‌است و به جای آن، بسط اخلاقی برای همگان از جمله محرومان و مظلومان را در اولویت خود قرار داده است.

طبقه اپستین: هر چند از این واژه بسیار آرزده می‌شویم، اما اکنون، جهان، استکبار را نه فقط به عنوان جنایتکار جنگی و زورگوی اقتصادی بلکه به عنوان طبقه منحط اخلاقی می‌شناسد، طبقه اپستین، استعاره از انحطاط اخلاقی افرادی است که مدعیان حقوق بشر و حمایت از کودکان هستند. درست در مقابل ایران و حاکمان او، که در طرف محرومان و مظلومان قرار می‌گیرند، طبقه اپستین، منحط کننده انسانیت و شرف است.

موقعیت ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک ایران: در این جنگ، آنچه رخ نمایاند این دو موقعیت بود، چیزی که شاید پیش از این، چندان بدان توجه نمی‌شد و یا حتی امری مثل ایدئولوژی، نقطه ضعف نیز محسوب می‌شد. اکنون گستردگی ایران و تنوع قومیتی و فرهنگی آن از سویی و در دست داشتن تنگه_هرمز از سوی دیگر، زمینه قوت و اقتدار آن را فراهم کرده‌است. همچنین ایدئولوژی اسلامی مبنی بر قاعده نفی سبیل و یا ایده ولایت‌فقیه و... که رنگ خاصی به حاکمیت ایران داده، همان اموری است که نه تنها نیروی مسلح ما، بلکه مردم را به میدان کشانده و به آنها نوعی خاص بودگی داده‌است که خود را حریف دنیا قلمداد می کنند.

تحقیر پهلوی بعد سفیدشویی آن در طول سال‌های اخیر: آنچه در این سال‌ها توسط برخی اشخاص و نیز برخی فیلم‌ها و رسانه‌های داخلی و خارجی صورت گرفت، سفیدشویی پهلوی و ساواک بود. آنها این امر را برای ترغیب مردم ایران به بازگشت این خاندان غارت گر انجام دادند، اما درست در نقطه‌ای که ربع پهلوی، در انتظار حمایت حاکمان غاصب بود، آنها پشت او را خالی و او را تحقیر کردند. ترکیب این دو امر متناقض (سفیدشویی و تحقیر) علاوه بر افشای غیرقابل اعتماد بودن استکبار، تصویری چون زلنسکی و الجولانی را در ذهن متبادر می‌کند و این یعنی استکبار هیچ گاه، دست‌نشانده قوی نمی‌خواهد، او همه را تحقیر شده و ذلیل می‌خواهد، دست‌نشانده هایی که تنها دستورات او را انجام بدهند. ربع پهلوی بداند، او به گندم جزیره خارگ هم نخواهد رسید.

زبان فکت و شکست جنگ روایتِ مبتنی بر دروغ: مدت‌ها سخن اینگونه می‌چرخید که اکنون زمان جنگ روایت هاست و ما خود نیز به خاطر آنکه روایت خودمان را نساخته ایم در دنیا غریب مانده‌ایم. هرچند این امر در زمان خود، اصلی درست است، اما در این نبرد، روشن شد، جهان، دیگر روایت دروغِ استکبار را باور نمی‌کند و زبان واقعیت، از هر امری گویاتر است. نوشته‌هایی که دروغ‌های استکبار مبنی بر شکست صددرصدی توان نظامی ایران را تمسخر می‌کرد و می‌گفت ایران با صفر درصدی که برایش مانده‌است، اقتصاد جهان را تغییر داده است و یا این جمله درباره سخنگوی قرارگاه خاتم که او به چهار زبان صحبت می‌کند: فارسی، عبری، انگلیسی و زبان واقعیت‌ها، حاکی از این ماجراست. آری، ایرانی که در جنگ رسانه‌های فریب، به عنوان یک دولت سرکش و تهدیدی برای همسایگان و خطری برای مردم خودش بازنمایی شده بود، اکنون مورد احترام و اعتماد همگان است. باید گفت در صحنه حقیقی، جنگ بر سر زبان واقعیت است نه روایت آن، البته که همیشه نبرد روانی نیز مخاطبان خود را خواهد داشت.

اتمام عصر پترودلار: هیمنه اقتصاد آمریکایی و سروری دلار، در میانه این رزم در حال اضمحلال است. مدیریت تنگه هرمز در جایگزینی دلار و اساسا تحدید و تهدید اقتصاد استکبار، یادآور می‌شود که نقطه محوری قدرت استکبار که حتی دینارهای دنیای عرب مسلمان را در خود می‌بلعید، اکنون در آستانه بعلیده شدن توسط نظم جدیدی است که ایران میدان‌دار آنست. هم نفت و هم دلار اکنون باید خود را با خواسته کشورهایی هماهنگ کنند که آمریکا بازیگر اصلی آن نیست.

شکست اجماع آمریکایی-اروپایی در بزنگاه واقعیت: ناتوانی آمریکا در متقاعد کردن ناتو و به گروگان گرفتن گرینلند به‌عنوان ابزاری برای تحت فشار گذاشتن اروپا، نشانه‌ای از شکست اجماع جهان استکبار است، شاید بتوان گفت، اینها تاجرانی هستند که در نهایت برای منفعت خود گرد هم می‌آیند، نه چون جبهه مقاومت که بر اساس برادری و انسانیت پای هم می‌ایستند. واشنگتن با بیان تصرف گرینلند، این پیام را مخابره کرد که دیگر امنیت رایگان به متحدان نمک‌نشناس(از نظر او) ارائه نمی‌دهد. البته این متحدان همچنان در مجامع بین‌المللی و دور میز همدیگر را تأیید و ایران را محکوم می‌کنند، اما آنچه تعیین کننده است، بحبوحه میدان است.

عروس تعریفی: از زمره موفقیت‌های این دوره، توییت نویسی های به موقع و به زبان روز مسئولان مان بود. تعبیر عروس تعریفی از ناوهای استکبار که همگی به عقب‌نشینی مجبور شدند، چند چیز را آموخت؛ نخست آنکه ابزار تنها ابزار است و به گفته قائد شهیدمان هر چقدر هم پیشرفته باشد، آنچه او را از بین می‌برد، خطرناک تر است. دوم آنکه وقتی هزینه یک ابزار بالا می‌رود، محدودیت استفاده از آن نیز بالا خواهد رفت. در این جنگ، آنقدر که مسأله اصلی جبهه استکبار پهپادها و شهپادهای کوچک و ارزان قیمت ما بودند، آبراهام و جرالد، مسأله ایران نبودند زیرا هزینه گزاف ساخت این عروسان، مانع از استفاده به موقع از آنها گشت.

جنگ منطقی و حرفه‌ای: منطق ایران در جنگ، همگان را شگفت زده کرد؛ سرعت، مقابله به مثل در عین گستردگی و کشاندن جنگ به منطقه، منظومه‌ای از جنگ نامتقارن را به تصویر کشید، که در عین اقتدار، انسانیت را نیز فراموش نکرد. در متن یکی از کاربران نوشته شده بود ایران در مقابله به مثل عالی بود، پایگاه انرژی زدند، پایگاه انرژی زد، تجمع ادوات نظامی زدند، آن را زد، اما وقتی مدرسه زدند، مدرسه نزد.

ماه رمضان: در کنار همه این مضامین که به نوعی با جنگ سر و کار دارند، مفهوم دیگری که بسیار ذهن را درگیر کرد، رمضان بود. شهادت قائدمان با زبان روزه و در حال تلاوت قرآن، رزمندگان روزه پای لانچرها، مردم مضطر در خیابان در شب‌های قدر و هزاران زیبایی دیگر. گویی رمضان نیز به کمک این جنگ آمده بود و خدایی که در شب قدر بسیار به زمین نزدیک شده بود و بهترین مقدرات را برای این مردم نجیب و آزادگان جهان رقم زد. او برای این مردم، مقاومت را خواست تا خودش را در هیمنه این مردم نجیب نشان دهد.

بعثت مردم و ظهور عام: در صحبت قائد شهیدمان مبعوث شدن مردم مطرح شده بود و در پیام رهبر معظم مان، به ظهور عام اشاره شده بود. هر چند سخن گفتن از این امور، مجالی طولانی می‌طلبد، اما به زبان ساده احساس می‌شود، نوعی رسالت مردم پررنگ شده‌است. رسالت به معنای دریافت پیام الهی و ابلاغ آن و هدایت جامعه به سمت سعادت است و در اسلام، جان مایه رسالت، همیشه توحید و ظاهر دیدن ولی خداست. گویی امام راحل و رهبر شهیدمان سالها تلاش کردند تا مردم ایران به این رشد و باور برسند که هر چقدر هم که نیرومند باشیم، نیروی الهی است که امور را پیش می‌برد و اکنون مردم به اوج این بلوغ رسیده‌اند که هیچ قوه و نیرویی جز از سوی خداوند و از مجرای ولی الهی نیست. این همان بعثت مردم و ظهور در سطح عامه است؛ عیان شدن دست خدا و ولی او.

در نهایت آنچه در پیام‌های رهبر عزیزمان، چونان شهدی به جان می‌نشیند، گفتگوی تفصیلی با مردم است. ایشان، مردم را خطاب قرار می‌دهند و برای شان توضیح می‌دهند. شاید بتوان گفت مردمی که در ظل ولایت قائد شهیدمان، به باور عمیق استکبارستیزی و لزوم اساسی آن رسیده‌اند، اکنون و در زمان رهبری معظم، مباشر هدایت ایران بر مدار صحیح الهی و به منزله "نسخ به بهتر" هستند. در متن سال جدید مقام معظم رهبری، یکی از دغدغه‌ها و اهداف سال جاری، تولید ثروت برای مردم خوانده شد. این ایران است که اکنون درتعاضد اعتقاد و فناوری، به رفاه و ثروت مردم می‌اندیشد. نقطه صفر مرزی ایران، جایی است که مردمانش با عزت و آسایش می زیند و پرچم حکومت الهی را به اهتزاز در می‌آورند.

ان الله علی کل شئ قدیر

یادداشت این مفاهیم ادامه خواهد داشت...

دکتر زهرا شریف

عضو هیئت‌علمی پژوهشکده زن و خانواده

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha