این روزها با ظهور محتاطانه برخی سلبریتی ها و با گذشت بیست روز از جنگ، بحث درباره آنها بالا گرفته است.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، این روزها با ظهور محتاطانه برخی سلبریتی ها و با گذشت بیست روز از جنگ، بحث درباره آنها بالا گرفته است. سلبریتی هایی که در دشواریهایی واقعی سکوت میکنند، برای هیچ و پوچ چنان هیاهو میکنند گویی تک مسئلهها، روندی غالب در کشورند و از همه بدتر غالبا نقش آتش بیار معرکه را بیهیچ احساس نیاز به توضیح یا مسئولیت پذیری بعدی ایفا میکنند و بعد؟ انگار نه انگار.
مجرم به محل ارتکاب جرم، فضای مجازی برمیگردد
و به سینما
و به تلویزیون
و به ورزش
و به قراردادهای نجومی و...
دلایل این امر متعدد و قابل تأمل است. یکی از این موارد متعدد، پیگیری دو مسیر متعارض به طور هم زمان است: از سویی به نظر میرسد سیاستهای معطوف به رسانه و اوقات فراغت با شاخص قرار دادن صنعت سرگرمی هرچه بیشتر میکوشد به آن فضا با تعبیر غربی اش نزدیک شود.
طبعا صنعت سرگرمی چنان که از نامش واضح است و فلاسفه و روشنفکران و جامعهشناسان غربی گفتهاند پدیدهای مبتذل، به دور از دانش و سواد، تابع بازار و غالبا در خدمت تحمیق مخاطب و ارضای امیال دم دستی اوست. به این ترتیب با فاصله گرفتن از ادبیات تلویزیون به عنوان دانشگاه میلیونی و هنر متعهد، دائما چیزی تشویق میشود که معادل و مشابه ماهوارهای داشته باشد.
از سوی دیگر همچنان با دست اندرکاران این عرصهها به مثابه هنرمندان دست اول و صاحب اندیشه تعامل میشود. در هر مناسبتی آنها مورد سؤال و دعوت قرار میگیرند و مردم به دانستن و شنیدن از ایشان فراخوانده میشوند. طبیعتاً در نتیجه این فرایند شاهد افزایش جلب توجه و تا حدی اعتبار از سوی چهرههای بازاری و کمتر اصیل هستیم.
راهحل اساسی این وضعیت هرچند شهامت بازگشت به آرزومندی و خود بودن در رسانه، مانند سالهای آغازین انقلاب است، ولی در غیاب آن میتوان حداقل یکی از این دو روند را متوقف کرد:
اگر به صنعت و بازار سرگرمی باور داریم، با کارکنان آن در شأن خودشان رفتار کنیم و اگر علاقمند به چهرههای قابل رجوعیم، زحمت هنر اصیل را ولو در معنای غربی آن بپذیریم.
دکتر زهرا داورپناه
عضو هیئتعلمی پژوهشکده زن و خانواده
انتهای پیام/
نظر شما