زمانی که کتاب "اسلحه؛ فولاد، میکروب" جرد دایمون رو دست میگرفتم نگاهم فهم تاریخی در دوردست بود تا تبارشناسی توحش در تعدی و اشغال سرزمینها. تاریخ استعمار به وضوح نشان میدهد، آنچه در تاریخ رسمی "کشف قاره آمریکا" نامیده میشود، در واقع بیش از آنکه کشف باشد، آغاز فرایندی از اشغال و استعمار بوده که در آن دو عنصر نقشی تعیینکننده داشتند: فولاد و میکروب.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، "وقتی فرانسیسکو پیزارو با حدود ۱۶۸ سرباز اسپانیایی امپراتوری اینکا را شکست داد، نقش اسبها، سلاحهای فولادی و بیماریهایی که جمعیت اینکا را تضعیف کرده بودند بسیار مهم بود..."
جرد دایموند این عناصر را بهعنوان کلید فهم نابرابریهای تاریخی میان جوامع مطرح میکند. همچنان که رقابت بر سر فناوری و زیستشناسی مثل رقابت بر سر فناوریهای پیشرفته، امنیت زیستی و بیماریهای جهانی، کنترل دانش علمی و صنعتی هنوز هم در سیاست جهانی نبردهای سرد بر سر قدرت دیده میشود. بحثهایی که از دوره استعمار درباره رابطه قدرت، فناوری و بیماری آغاز شده و هنوز در مطالعات تاریخی و روابط بینالملل ادامه دارد.
اما در سطحی نمادین، فولاد و میکروب در حافظه تاریخی استعمار به چیزی فراتر از ابزار تبدیل شدهاند؛ به نشانههایی از قدرت. از این منظر، توجه ویژه خوی وحشی اشغالگر به حوزههایی مانند صنایع فولاد یا پژوهشهای زیستی و میکروبشناسی پاستور صرفاً مسئله زیرساختی صنعتی یا علمی به نظر نمیرسد؛ گویی هنوز سایهای از آن تجربه تاریخی ارضا شهوت استعمار بر این واقعه افتاده است و تصمیمات نظامی امروز آمریکا در جنگ نیز از این نوستالژی استعمار میآید.
این عمل بیش از آنکه صرفاً محاسبهای نظامی در نابود کردن تأسیسات اقتصادی یا پژوهشی در میانه نبرد باشد، خودخواهی کودکانهای بر سر تصویری از توهم قدرت است که ریشههایش در ناخوداگاه خشونتآمیز استعمار قرار دارد. جایی که فولاد و میکروب به نماد قدرت تبدیل شده بودند و هنوز در نوستالژی تمامیت خواهی و اشغالگری، ردّی از آن معنا باقی ماندهاست.
دکتر ناهید سلیمی
عضو هیئتعلمی پژوهشکده زن و خانواده
انتهای پیام/
نظر شما