مدیر حوزه علمیه خواهران مازندران با اشاره به همزمانی ایام سالروز کودتای ۲۸ مرداد با تحولات اخیر و طرح برخی شعارهای صلحطلبانه، تأکید کرد: تجربه تاریخی ملت ایران نشان داده است که در برابر زیادهخواهی و تجاوز دشمن، صلح بدون اقتدار و مقاومت نهتنها ضامن امنیت نیست، بلکه میتواند زمینهساز طمع و جسارت بیشتر دشمن شود؛ ازاینرو باید با نگاهی عمیق به گذشته، نسبت میان «صلح»، «مقاومت» و «اقتدار ملی» را بازخوانی کرد
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران/ مازندران، متن یادداشت حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد قائمی، مدیر حوزه علمیه خواهران استان مازندران به شرح زیر است:
در روزهایی که مردم مبعوث شده برای حفظ کیان اسلام و سرزمین ایران اسلامی در کوی و برزن، خود را برای بزرگداشت چهلمین روز خاکسپاری قائد شهید، آماده میساختند؛ به یکباره در اوج ایستادگی ملت و ذلت دشمن سفاک صهیونیستی، شاهد دمیده شدن صدای صلح طلبی و پایان دادن به جنگهای بیفائده از گلوی عالی جناب صورتیپوش بودهایم.
صدایی که یکباردر اوج عدم فهم از نظریه «جنگ تمدنها» ما را با شعار «گفتگوی تمدنها» به سراشیبی پیمان سعدآباد و محورشرارت شدن در منطقه ازسوی کدخدایش کشاند و بار دیگر، ایران اسلامی را در منجلاب برجام گرفتار توهمات امضای کری و اسنب بک کرد و هنوز خستگی تن ملت، از حمل گلابیهای برجام نیفتاده بود که ندای صلحطلبی و آمادگی برای تسلیم اسلحه در سازمان ملل بلند شد که موجب به جری شدن دشمن در زدن مهمان رسمی جبهه مقاومت در پایتخت ایران اسلامی شد و بعد از آن زنجیره شهادت یاران جبهه مقاومت از لبنان و فلسطین به دست دشمن صهیون، بافته شد.
اما واقعاً چرا؟
چرا برخی ایران مقتدر و مظلوم را جنگطلب میدانند و از او خواستار پایان دادن به جنگ است ؟چرا هر وقت دشمن در ضعف نظامی و استراتژی است یک ندایی مشکوک در درون و برون ایران، صدای خویشتنداری و ترک مخاصمه بلند میکنند؟ راستی ایران باید کدام جنگ را تمام کند؟
مگر به کدام سرزمین تجاوز کردهاست و یا بر ضد کدام دولت، کودتا نموده و یا برکدام ملت قوانین استعماری همچون کاپیتولاسیون تحمیل کردهاست؟ و دهها و صدها چرای دیگر که ذهن مخاطب را در این غبار فتنه و برخواسته از کم توجهی برخی خواص به خود جلب می کند.
مگر نه این است که وقتی در این سالها، شعار نه غزه و نه لبنان را در ذهن آلود خود پروراندید و جامعه را به سمت آن سوق دادهاید ؛ جوابی بهجز عملیات تروریستی داعش در تهران و جنگ تحمیلی ۱۲ روز و ۴۰ روز را بر این ملت و سرزمین تحمیل کردید؟
آیا سرنوشت صلحطلبی یاسر عرفات، اوکراین، لبنان، لیبی، یلتسین و ... را در همین تاریخ معاصر ندیدهاید؟ و چقدرخوب است که در این ایام کودتای ۲۸ مرداد یکبار دیگر به سرنوشت مصدق توجه کنیم.
جواب همه این سؤالات در دو فرضیه قابل ترسیم است؛
الف) اینکه درکی صحیح از ماهیت جنگ ایران اسلامی و جهان صهیون_آمریکایی نداشته باشیم و تعارض ایران و آمریکا (صهیون )را در حد یک جنگ اقتصادی یا سیاسی و حتی سرزمین تنزل بدهیم و ندانیم که این جنگ ماهیتش حتی از یک جنگ حوزه جغرافیای امنیتی بالاتر بود زیرا به اعتراف خودشان جنگ با ایران،جنگ وجودی و هویتی است، لذا در نظم نوین بین المللی یا هژمون دین محورانه ایران باید حاکم باشد یا هژمون مبتنی بر قدرت صهیون آمریکا باید حکمرانی کند، لذا سفارش میکنم که جناب صورتیپوش، یکبار دیگر نظریه جنگ تمدنها را بخواند که شاید اینبار با فراغت بیشتر، درک و فهم بهتری از آن کسب کند.
ب) اینکه خدایناکرده با یک جریان سرسپرده غربگرا مواجه هستیم که همچون روشنفکرنماهای دوران مشروطه و ملی شدن صنعت نفت خود را سربازان منافع آمریکا و صهیون در قلب تپنده دنیا یعنی آسیای غربی که همواره مهد تمدن و تحولات بشری بوده است، میپندارند و همچنان خود را متعهد به ایفای نقش ژانداری آمریکا در این سرزمین میدانند.
انشاءالله خداوند، قدرت درک و فهم رگ های فتنه در این پیچ سخت تمدنی را بیشاز پیش به ملت فهیم و مبعوث شده ایران اسلامی عنایت کند.
انتهای پیام/
نظر شما