مبارزه زن برای حضور در عرصه عمومی همیشه از صحن مجلس، استودیوهای رسانهای یا جایگاههای تصمیمگیری آغاز نمیشود؛ گاهی این مبارزه از جایی بسیار شخصیتر شروع میشود: تصویری که جامعه از او در ذهن خود ساخته است.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، زنی که وارد عرصه سیاست یا رسانه میشود، تنها با چالش اثبات توانایی و شایستگی خود روبهرو نیست؛ بلکه ممکن است با لایه دیگری از قضاوتها درباره ظاهر، پوشش، تصویر اجتماعی و حتی زندگی خصوصیاش مواجه شود.
به گزارش شبکه خبری الجزیره، گاهی وقتی نمیتوان با اندیشه و عملکرد یک زن مقابله کرد، همین جزئیات به ابزاری برای فشار بر او تبدیل میشوند؛ گویی زن برای حضور در عرصه عمومی همواره باید توضیحی اجتماعی برای «حق حضور» خود ارائه دهد.
مسئله اصلی اینجاست: چرا گاهی از زن خواسته میشود برای اثبات شایستگی خود، استانداردهای بیشتری را پشت سر بگذارد تا ثابت کند سزاوار جایگاهی است که به دست آورده؟
وقتی زن وارد جایگاهی با تأثیرگذاری بیشتر میشود و به صاحبنظر یا تصمیمگیرنده تبدیل میشود، تنها موقعیت شغلی خود را تغییر نداده است؛ بلکه گاهی از تصویری که جامعه برای او تعیین کرده نیز فراتر رفته است.
از نقد عملکرد تا محاکمه تصویر زن
نقد، بخش طبیعی فعالیت سیاسی و رسانهای است. زن، همانند مرد، باید در برابر عملکرد حرفهای و مواضع سیاسی خود پاسخگو باشد.
اما میان این دو تفاوت اساسی وجود دارد: اینکه بگوییم «این موضع اشتباه است» با اینکه بحث را به ظاهر، پوشش، زندگی خصوصی یا آبروی فرد بکشانیم، یکسان نیست.
وقتی چنین اتفاقی رخ میدهد، موضوع بحث کاملاً تغییر میکند.
به جای اینکه پرسیده شود «او چه گفته است؟» پرسش تبدیل میشود به «چگونه ظاهر شده است؟»
به جای ارزیابی عملکرد او، درباره تصویرش صحبت میشود و به جای بررسی برنامه و دیدگاهش، زندگی شخصی و حضور اجتماعی او به موضوع اصلی تبدیل میشود.
این نوع تقلیل دادن زن، فقط به خود او آسیب نمیزند؛ بلکه فضای عمومی را نیز تضعیف میکند. زیرا جامعه به جای آنکه بر ایدهها، برنامهها و عملکردها تمرکز کند، بیش از پیش درگیر ظاهر و تصویر میشود.
بدن زن؛ ابزاری برای کنترل اجتماعی
از منظر اجتماعی میتوان این پدیده را نوعی کنترل اجتماعی دانست.
در برخی محیطها، تصویری سنتی از «زن پذیرفتهشده» وجود دارد؛ زنی که حضورش باید کنترلشده باشد، محدوده مشخصی برای فعالیت داشته باشد و مشارکت اجتماعی او از مرزهای خاصی فراتر نرود.
وقتی زن از این چارچوب خارج میشود و وارد موقعیتی با قدرت و تأثیرگذاری بیشتر میشود، در واقع فقط جایگاه شغلی خود را تغییر نداده؛ بلکه از تصویری عبور کرده که جامعه سالها او را در آن تعریف کرده است.
از همینجا مقاومتها آغاز میشود.
ممکن است کسی صریحاً به او نگوید: «وارد سیاست نشو.»
اما فشار اجتماعی میتواند در قالب پرسشهای دیگری ظاهر شود:
«چرا اینقدر دیده میشوی؟»
«مردم دربارهات چه خواهند گفت؟»
«آیا این کار ارزش این همه حرف و حاشیه را دارد؟»
«چرا خودت را در معرض دید قرار میدهی؟»
به این ترتیب، فشار اجتماعی بدون آنکه قانونی برای منع حضور زن وجود داشته باشد، میتواند به ابزاری غیرمستقیم برای تعیین حدود حضور او در عرصه عمومی تبدیل شود.
خانواده؛ میان حمایت و نگرانی
موضوع زمانی پیچیدهتر میشود که خانواده نیز درگیر ماجرا باشد.
در جوامعی که آبرو و اعتبار خانوادگی اهمیت زیادی دارد، ممکن است توهینها و حملاتی که متوجه یک زن میشود، صرفاً مسئلهای شخصی تلقی نشود؛ بلکه خانواده نیز خود را درگیر پیامدهای آن ببیند.
گاهی ترس از آسیب دیدن زن باعث میشود خانواده ترجیح دهد او از عرصه عمومی فاصله بگیرد؛ نه لزوماً به دلیل تردید نسبت به تواناییهایش، بلکه به دلیل نگرانی از هزینههایی که حضور او ممکن است برایش به همراه داشته باشد.
اینجا یک تناقض اجتماعی شکل میگیرد:
خانواده میخواهد از زن محافظت کند، اما شیوه این حمایت گاهی میتواند به محدود شدن انتخابهای او منجر شود.
در چنین شرایطی، زن ممکن است با انتخاب دشواری مواجه شود: یا مسیری را انتخاب کند که از نظر اجتماعی کمحاشیهتر و آرامتر است، یا وارد حوزهای شود که از پیش میداند هزینههای روانی و اجتماعی بیشتری برای او خواهد داشت.
از نظارت اجتماعی تا خودسانسوری
شاید نگرانکنندهترین بخش ماجرا این باشد که زن پیش از آنکه دیگران او را کنترل کنند، خودش شروع به کنترل کردن خود کند.
پیش از انتشار یک تصویر، به واکنش دیگران فکر کند؛ پیش از بیان یک جمله، نگران برداشتهای اجتماعی باشد و پیش از اعلام یک موضع، پیامدهای آن را برای خود و خانوادهاش بسنجد.
در این مرحله، فشار از بیرون به درون منتقل شده است.
ممکن است هیچکس رسماً مانع صحبت کردن او نشود، اما خودش دائماً از خود بپرسد:
«آیا حرفم بد برداشت خواهد شد؟»
«آیا این موضوع به خانوادهام آسیب میزند؟»
«آیا ممکن است از تصویر من علیه خودم استفاده شود؟»
«آیا حضور من در فضای عمومی برای فرزندانم دردسر ایجاد خواهد کرد؟»
وقتی چنین محاسباتی به بخشی دائمی از تصمیمگیری زن تبدیل شود، جامعه بدون تصویب حتی یک قانون محدودکننده، یک مانع نامرئی بر سر راه او ایجاد کرده است.
زن در عرصه عمومی؛ «فروشنده فکر»، نه موضوع قضاوت درباره بدن
در برابر این نوع نگاه، لازم است ارزش حضور زن در عرصه عمومی دوباره تعریف شود.
زنی که در سیاست یا رسانه فعالیت میکند، برای حضور خود «بدنش» را عرضه نمیکند و ارزش او نیز از تصویر ظاهریاش به دست نمیآید.
او فکر، دانش، تجربه، موضع، تخصص، زمان و تلاش خود را وارد عرصه عمومی میکند.
اگر از تعبیر «فروشنده فکر» به شکل استعاری استفاده کنیم، منظور فروش به معنای واقعی کلمه نیست؛ بلکه تأکید بر این است که آنچه زن به جامعه ارائه میدهد، عقل، اندیشه، دانش، سخن و تجربه اوست، نه بدنش.
او ممکن است درست بگوید یا اشتباه کند. دیگران ممکن است با او موافق باشند یا مخالف. این بخش طبیعی هر فعالیت سیاسی و رسانهای است.
اما اختلاف با او باید درباره آنچه میگوید و آنچه انجام میدهد باشد، نه اینکه بدن، ظاهر یا زندگی خصوصی او به معیار سنجش شایستگیاش تبدیل شود.
آیا مسئله، جامعه محافظهکار است؟
البته نباید همه جوامع محافظهکار را در برابر مشارکت زنان قرار داد.
محافظهکاری اجتماعی لزوماً به معنای مخالفت با حضور زنان در جامعه نیست؛ همانطور که اهمیت دادن به خانواده، حفظ حریم خصوصی و رعایت ملاحظات اجتماعی، لزوماً با فعالیت زنان در عرصه سیاست و رسانه تعارض ندارد.
مسئله از جایی آغاز میشود که برخی معیارهای اجتماعی به قضاوتهای گزینشی تبدیل شوند؛ بهگونهای که زن پیش از آنکه فرصت پیدا کند شایستگی و توانایی خود را اثبات کند، مجبور باشد اخلاق، ظاهر، پوشش و سبک زندگی خود را به جامعه ثابت کند.
در چنین شرایطی، زن برای رسیدن به یک جایگاه عمومی، فقط یک مسیر حرفهای را طی نمیکند؛ بلکه باید از مجموعهای از موانع اجتماعی و ذهنی نیز عبور کند.
بنابراین پرسش اساسی این نیست که آیا زنان باید مورد نقد قرار بگیرند یا نه؛ بلکه این است که معیار نقد چیست؟
اگر قرار است عملکرد یک زن سیاسی یا رسانهای ارزیابی شود، باید محور ارزیابی، اندیشه، عملکرد، تخصص، تصمیمها و مواضع او باشد؛ نه اینکه بدن و زندگی خصوصیاش به بهایی برای حضور او در عرصه عمومی تبدیل شود.
چرا خانوادهها دخترانشان را به سیاست و رسانه تشویق نمیکنند؟
چرا برخی خانوادهها برای ورود دخترانشان به عرصه سیاست و رسانه تردید دارند؟ چون خانواده فقط خودِ شغل را ارزیابی نمیکند؛ بلکه محیط پیرامون آن شغل و هزینههایی را که ممکن است دخترشان با آن مواجه شود نیز در نظر میگیرد.
وقتی خانواده میبیند زنی که در عرصه عمومی فعالیت میکند ممکن است با فشار اجتماعی، قضاوتها و حاشیههای بیشتری روبهرو شود، نگرانی میتواند به عاملی برای منصرف کردن دختران از ورود به این حوزهها تبدیل شود.
اینجاست که یک چرخه تکرارشونده شکل میگیرد:
زنی وارد عرصه عمومی میشود ← با هزینه اجتماعی بیشتری مواجه میشود ← خانواده نگران میشود ← زنان دیگر برای ورود به این عرصه مردد میشوند ← حضور زنان کاهش مییابد ← و در نهایت، همین کاهش حضور به اشتباه نشانه کمبود علاقه یا شایستگی زنان تلقی میشود.
این یکی از پنهانترین شکلهای کنار گذاشته شدن اجتماعی زنان است؛ زیرا در ظاهر، هیچکس مانع حضور آنها نشده، اما مجموعهای از فشارها و هزینههای اجتماعی، مسیر ورود و ماندن آنها را دشوارتر کرده است.
توانمندسازی از تغییر نگاه آغاز میشود
توانمندسازی زنان صرفاً به این معنا نیست که به آنها یک جایگاه، کرسی یا فرصت آموزشی بدهیم. اگر محیط پیرامون همچنان باعث شود یک زن برای دستیابی به همان فرصت، صرفاً به دلیل زن بودن هزینه بیشتری بپردازد، نمیتوان از توانمندسازی واقعی سخن گفت.
توانمندسازی واقعی از جایی آغاز میشود که زن بتواند وارد عرصه عمومی شود، بدون اینکه هر بار مجبور باشد ثابت کند اصلاً شایسته حضور در این عرصه هست.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی باید این باشد:
«چه چیزی ارائه کرده است؟»
نه اینکه:
«چگونه ظاهر شده است؟»
معیار ارزیابی نیز باید عملکرد، شایستگی، سلامت کاری و مسئولیتپذیری باشد، نه شایعات و برداشتهای شخصی.
زن به مصونیت در برابر نقد نیاز ندارد؛ بلکه به عدالت در نقد نیاز دارد
جامعه حق دارد یک زن را درباره تصمیمها، مواضع و عملکردش مورد پرسش قرار دهد؛ همانطور که او نیز حق دارد با همان معیارهایی ارزیابی شود که برای مردان به کار میرود.
توانمندسازی زنان به معنای تغییر اجباری جامعه یا کنار گذاشتن ارزشها و ویژگیهای فرهنگی آن نیست. در عین حال، به معنای گرفتار نگه داشتن زن در تصویری قدیمی از نقش اجتماعی او نیز نیست.
راهحل میتواند در رسیدن به تعادلی پختهتر باشد:
جامعه ارزشهای خود را حفظ کند، خانواده از فرزندانش حمایت کند و زن نیز حق داشته باشد صاحب نظر، صاحب صدا و صاحب نقش در تصمیمگیریهای اجتماعی باشد.
زنی که وارد عرصه سیاست یا رسانه میشود، از جامعه خود جدا نشده است؛ او جامعهاش را نیز با خود به عرصه عمومی میبرد.
اگر جامعه میخواهد زنان در ساختن آینده مشارکت داشته باشند، نباید هزینه «زن بودن» در عرصه عمومی را از هزینه «صاحبنظر بودن» بیشتر کند.
زن نه بدنی است که باید درباره آن قضاوت شود، نه تصویری که بتوان او را در آن خلاصه کرد و نه آبرویی که بتوان از آن برای ساکت کردنش استفاده کرد.
زن، اندیشه است، موضع است، صداست و حضور او در عرصه عمومی نباید با عذرخواهی همراه باشد.
انتهای پیام/
نظر شما