تبارشناسی معرفتی یک رهبر؛ از سلوک حوزوی در نجف تا تجلی فقه مقاومت در میدان

معاون پژوهش مؤسسه آموزش عالی حوزوی حضرت عبدالعظیم در یادداشتی به تحلیل شخصیت شهید سید حسن نصرالله پرداخته و آورده است: نصرالله پیش از آنکه پرچمدار نبردی سرنوشت‌ساز در جغرافیای غرب آسیا باشد، طلبه‌ای ژرف‌اندیش و پرورش‌یافته در مکتب اصیل فقه امامیه بود.

به‌گزارش پایگاه خبری و رسانه‌ای حوزه‌های علمیه خواهران/تهران، متن یادداشت خانم خدیجه حامدی معاون پژوهش مؤسسه آموزش عالی حوزوی حضرت عبدالعظیم به شرح زیر است؛

در روایت‌های رسانه‌ای و تحلیل‌های متداول سیاسی، چهره شهید سید حسن نصرالله غالباً در تراز یک استراتژیست ارشد نظامی یا دیپلماتی موازنه‌ساز تحدید می‌شود؛ اما واقعیت بنیادین آن است که زیربنای مستحکم این نبوغ کم‌نظیر، در زیست حوزوی و جوهره‌ علمایی او قوام یافته بود. نصرالله پیش از آنکه پرچمدار نبردی سرنوشت‌ساز در جغرافیای غرب آسیا باشد، طلبه‌ای ژرف‌اندیش و پرورش‌یافته در مکتب اصیل فقه امامیه بود. ریشه‌های این جوشش معنوی به کودکی او در کوچه پس‌کوچه‌های محروم کَرنتینا در شرق بیروت بازمی‌گشت؛ جایی که فارغ از روزمرگی‌ها و سرگرمی‌های هم‌سالان، نگاهش به تصویر امام موسی صدر بر دیوار دکان میوه‌فروشی پدر دوخته شده بود. رفت‌وآمدهای مداوم به میدان شهدای بیروت و کاوش در بساط کتاب‌فروشان برای دست‌یابی به متون اصیل اندیشه اسلامی، نشان از اراده‌ای زودهنگام برای درک عمیق حقایق داشت؛ عطشی معنوی که حتی دشواریِ فهم متون سنگین فلسفی و حوزوی در سنین نوجوانی، مانع از انباشت و ذخیره آن برای افق‌های آینده نمی‌شد.

هجرت علمی به حوزه نجف در شانزده‌سالگی، نقطه عطف تکوین شخصیت فکری او در کانون فقاهت شیعه بود. پیوند برادرانه با شهید سید عباس موسوی در بدو ورود به این پایگاه کهن، پای او را به محضر مرجع نابغه و اندیشمند دوران‌ساز، آیت‌الله‌العظمی سید محمدباقر صدر گشود. در آن جلسه سرنوشت‌ساز، شهید صدر با تیزبینی و فراستی شگفت، بارقه‌های نبوغ و خلوص را در چشمان این نوجوان لبنانی مشاهده کرد؛ چنان‌که شخصاً هزینه‌های تحصیل و کسوت روحانیت او را تقبل نمود و سید عباس را وکیل ساماندهی امور وی ساخت. تنفس در اتمسفر علمی نجف و قرار گرفتن در معرض اندیشه‌های فلسفی و اجتهادی مکتب شهید صدر، به سید حسن نصرالله آموخت که چگونه مبانی خشک کلامی و فقهی را به رویکردهای زنده، جامعه‌ساز و رهایی‌بخش تبدیل کند؛ دانشی که سال‌ها بعد، ستون فقرات منطق بیّن و استدلال‌های خلل‌ناپذیر او در مواجهه با پیچیده‌ترین بحران‌های فکری و سیاسی منطقه گردید.

بازگشت به لبنان به دلیل تحولات سیاسی عراق، نه تنها مشعل علم‌آموزی او را خاموش نکرد، بلکه آغازگر نهضتی آموزشی برای تلفیق «علم» و «اجتماع» شد. نصرالله در کنار شهید موسوی، حوزه علمیه «امام منتظر (عج)» را در بعلبک بنیان نهاد و خود هم‌زمان در کرسی شاگردی سطوح عالی و تدریس به طلاب تازه‌وارد قرار گرفت. این دوران طلایی، تبار فکری جریانی را پی‌ریزی کرد که در آن منبر و محراب از بطن جامعه و دفاع از محرومان جدا نبود. حتی زمانی که آتش جنگ داخلی و تجاوز صهیونیست‌ها لبنان را در برگرفت و سید حسن جوان مسئولیت‌های سنگین تشکیلاتی را بر دوش کشید، ارتباط او با سرچشمه علم قطع نشد؛ تا آنجا که در سال ۱۹۸۹ میلادی (۱۳۶۸ شمسی) علی‌رغم اشغال خاک وطن و سنگینی وظایف مدیریتی در حزب، برای تکمیل مدارج عالی اجتهاد رهسپار حوزه علمیه قم شد تا نشان دهد رهبری میدانی در مکتب او، هرگز نباید از پشتوانه فقاهت و تأملات معرفتی تهی گردد.

نقطه عطف دیگر در مشروعیت‌بخشی به کنشگری دینی و اجتماعی وی، اعتماد تاریخی و بی‌نظیر امام خمینی (ره) به این طلبه جوان بود. در پاییز سال ۱۳۶۰ شمسی، زمانی که سید حسن نصرالله تنها بیست‌ویک سال داشت، امام راحل حکمی جامع برای تصدی امور حسبیه و اخذ وجوهات شرعیه به نام او صادر فرمودند؛ اعتمادی کم‌سابقه که سال‌ها پیش از اعطای اجازات مشابه به شخصیت‌های برجسته و باسابقه‌تر مقاومت صورت پذیرفت. این متن تاریخی که با سفارش به تقوا، اجتناب از هوای نفس و تمسک به احتیاط همراه بود، رسالتی سنگین بر دوش جوانی نهاد که امانت‌داری و اخلاص او در چشم فقیه و رهبر کبیر انقلاب به اثبات رسیده بود. این اعتماد زودهنگام، ریشه در سلوک صادقانه و اتکای عمیق نصرالله به حجت‌های شرعی داشت و جایگاه او را در جغرافیای شیعه لبنان به مرجعی امین برای هدایت امور دینی و رسیدگی به مستمندان بدل ساخت.

در مهندسی اندیشه شهید نصرالله، تلاقی هوشمندانه‌ای میان چهار قله تمدنی معاصر به چشم می‌خورد: بینش دیپلماتیک، اجتماعی و طایفه‌فهمِ «امام موسی صدر»، صلابت توحیدی، استکبارستیزی و فقه ولایتِ «امام خمینی»، عمق نظری، فلسفی و متدولوژی اجتهادی «شهید سید محمدباقر صدر»، و درایت حکیمانه، هدایت میدانی و آینده‌نگریِ «حضرت آیت‌الله خامنه‌ای». هنر منحصربه‌فرد سید حسن، نه تقلید صِرف از این الگوها، بلکه برقراری یک هماهنگی و هم‌نشینی حکمی میان منظومه‌های فکری آنان بود. او نشان داد که هیچ تعارضی میان نگاه اجتماعی امام موسی صدر در مدارای بین‌المذاهبی و انقلابی‌گری توفنده امام خمینی وجود ندارد؛ بلکه این دو، اجزای مکمل یک کلّ منسجم‌اند که می‌توانند هویتی یکپارچه برای زیست مسالمت‌آمیز ادیان در داخل لبنان و خط‌شکنی بازدارنده در برابر رژیم اشغالگر پدید آورند.

عروج خونین این عالم مجاهد در ششم مهرماه ۱۴۰۳، مهر تأییدی بر سنت دیرین «عالمِ عامل» در تاریخ تشیع بود. جاذبه کلام، نفوذ خیره‌کننده خطابه و آرامش سحرانگیز او در بحرانی‌ترین لحظات موشک‌باران، برآمده از مهارت‌های خطابی صرف نبود، بلکه انعکاس صفای روحیِ عالمی بود که حقیقت را از زانوزدن در برابر کتب درسی نجف و قم آموخته بود و هرگز از زی طلبگی و سادگی معیشت فاصله نگرفت. میراث نصرالله به عنوان یک روحانی اصیل ثابت کرد که فقه پویا و تشیع زنده، هرگز در کنج حجره‌ها منزوی نمی‌ماند؛ بلکه از درون درس‌های حوزوی، رهبرانی تربیت می‌کند که عبای زهد را با سلاح مجاهدت درمی‌آمیزند، محراب نماز را به پیشانی جبهه حق پیوند می‌زنند و در نهایت با ایثار جان، عزت جاودانه امت اسلامی را تضمین می‌نمایند.

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha