کودک از مطب میترسد. از چراغ پزشک، از صدای ابزارها، از آمپول... والدین جایزه میدهند، ولی فایدهای ندارد! راهحل اما سادهتر از آن است که تصور میشود!
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، بردن کودک به مطب پزشک یا دندانپزشک، معمولاً برای بسیاری از والدین به تجربهای دشوار و پر از گریه و بیقراری تبدیل میشود. بارها پیشآمده است که خانوادهها با وجود جایزههای فراوان، با کودکی ناراحت از مطب بازگشتهاند.
اما راز همکاری کودک نه در جایزههای زیاد، بلکه در آمادهسازی ذهنی و گفتگوی صادقانه پیش از مراجعه نهفته است. «زهرا مجیدی»، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی و درمانگر کودک از این روش بهصورت گامبهگام، همراه با تجربهای واقعی توضیح میگوید.
گام اول؛ توضیح مکانی که قرار است بروید
نخستین قدم، آن است که پیش از خروج از خانه برای کودک توضیح دهید کجا میروید و آن مکان چه ویژگیهایی دارد. این توضیح ساده، اضطراب کودک را به طور چشمگیری کاهش میدهد و به او حس امنیت میدهد.
گام دوم؛ ارتباط بالغ با بالغ
با کودک خود همسطح و محترمانه صحبت کنید؛ همان گونه که با یک دوست یا یک فرد بزرگسال گفتگو میکنید. لحن تحکمی یا کودکانه افراطی، اثر بازدارنده دارد. کودک باید احساس کند نظر و احساسش جدی گرفته میشود.
گام سوم؛ گفتگو درباره جزئیات کار پزشک
پیش از مراجعه، مرحلهبهمرحله برای کودک توضیح دهید که در مطب چه اتفاقی میافتد. برای مثال:
· «قراره گوشهاتو با یه چراغ ببینه.»
· «بعد میگه بگو آآآآ تا گلوت رو ببینه.»
· «قرار است زبان و دندانهایمان را ببیند؛ بگو آآآآ.»
· «قرار است قلبمان را بررسی کند. قلبمان چه میگوید؟ تاپ تاپ تاپ تاپ تاپ.»
روایت مادرانه خانم روانشناس(مجیدی)
در چند نوبت که فرزندم را به متخصص اطفال یا دندانپزشک بردم، همکاری او بهسختی و نهایتاً با گریه انجام میشد. یک بار پیش از مراجعه، همین مراحل را برای او توضیح دادم و گفتم: «مامان، وقتی الان در را باز کنیم، پشت سرمان دکتر است؛ میگوییم سلام دکتر.»
نکته قابل توجه آن بود که این دفعه فرزندم همکاری بسیار خوبی داشت، دهانش را باز کرد و اجازه داد گوشهایش بررسی شود و بهراحتی از مطب خارج شدیم. بعد از این، هر وقت صدای آمبولانس میشنود، میداند که منظور ما مریضشدن افرادی است که باید به پزشک مراجعه کنند؛ به این معنا که تصور او از پزشک، همان بررسی گوش است.
گام چهارم؛ تکرار جزئیات و اجرای نمایشی با جابهجایی نقشها
توضیحات را چندین بار تکرار کنید و آن را به شکل بازی و نمایش اجرا کنید. والدین و کودک میتوانند نقشها را جابهجا کنند؛ گاهی کودک نقش پزشک را بازی کند و گاهی والد نقش بیمار را. این تکرار بازیگونه، ذهن کودک را برای موقعیت واقعی آماده میکند.
روایتی مادرانه از تجربه واقعی خانم مجیدی
در مورد دندانپزشکی هم پیش از مراجعه برای پسرم توضیح دادم: «مامان، دکتر قرار است دندانهایمان را بررسی کند؛ بگو آآآآ» طبیعی است که «آآآآ» گفتن من با «آآآآ» گفتن او متفاوت بود؛ او حالت o میگفت و دهانش بهگونهای باز میشد که دندانهایش دیده نمیشد. چند بار گفتم: «نه مامان، من الان دندانهایت را نمیبینم؛ جوری بگو میخواهم دندانها و زبانت را ببینم.» این بازی بارهاوبارها تکرار شد و سپس وارد مطب دندانپزشکی شدیم. مطمئن بودم که گریه میکنند و قطعاً همکاری نخواهد کرد. اما جالب بود که روی تخت خوابید، دهانش را باز کرد و اجازه داد دندانهایش بررسی شود و هنگامی که از تخت پایین آمد، احساس غرورآفرینی داشت که کاری بسیار خاص انجام داده است.
گام پنجم؛ صداقت درباره مراحل دردناک
اگر قرار است پزشک آمپول بزند، این موضوع را از پیش به کودک بگویید. صداقت به کودک امکان میدهد شرایط را پیشبینی کند و احساس فریبخوردگی پیدا نکند. پنهانکاری، اعتماد کودک را در مراجعات بعدی خدشهدار میکند. اینگونه نباشد که پس از زدن آمپول بگویید: «نه، آمپول دیگر درد نداشت.» زیرا در این صورت کودک میپرسد: «پس چه شد که درد داشت؟ پس چرا مامان اینگونه گفت؟» و دفعه بعد با شما بیاعتماد میشود.
در تجربه من با پسرم، پس از معاینه، قرار شد کار کوچکی روی دندانهایش انجام شود و این کار صدایی ایجاد میکرد. برای او توضیح دادم: «مامان، این مثل صدای هواپیماست.» با وجود آنکه گریه کرد و اذیت شد، همکاری کرد و از روی تخت بلند نشد.
گام ششم؛ پاسخ کامل به سؤالات کودک
به تمام پرسشهای کودک به طور کامل پاسخ دهید تا هیچ نقطه ابهامی باقی نماند. فراموش نکنید که ابهام، منشأ اضطراب در کودک است. هرچه کودک درباره اتفاقاتی که در انتظار اوست آگاهتر باشد، آرامش بیشتری خواهد داشت. پاسخها باید در حد درک و فهم کودک باشد؛ نه بیشتر و نه با جزئیات فراوان.
گام هفتم؛ همدلی با کودک؛ تصور دنیای او
باید خودمان را جای کودک بگذاریم. تصور کنیم وارد اتاقی میشویم و با افراد جدیدی مواجه، اما نمیدانیم قرار است چه اتفاقی بیفتد. اگر کسی به ما نزدیک شود، نمیدانیم دوست ماست یا دشمن. اگر به ما دست بزند، نمیدانیم میخواهد نوازشمان کند یا به ما آسیب بزند.
چند ثانیه فکر کنید؛ قطعاً از رفتن به آن اتاق امتناع میکنیم و حس خوبی نخواهیم داشت. حتی اگر طرف مقابل حس خوبی به ما بدهد، ما نمیتوانیم آن حس را دریافت کنیم. کودکان نیز دقیقاً همینگونهاند.
گام هشتم؛ توقع متناسب با سن کودک
تأکید میکنم که من بهاندازه یک کودک دوساله توقع دارم. انتظار ندارم مانند کودک ششساله یا دهساله ممتد روی تخت دندانپزشکی بنشیند و دندانهایش پر شود یا عصبکشی انجام گیرد. خیر؛ من در حد یک معاینه و ویزیت صحبت میکنم. باید توقع خود را در حد سن کودکان تنظیم کنیم.
گام نهم؛ تشویق پس از پایان کار
پس از اتمام معاینه و اقدامات پزشک، کودک را به دلیل پیروی از دستورات و همکاری تشویق کنید. این تشویق باید مشخص و مرتبط با رفتار او باشد تا حس توانمندی و غرور را در او تقویت کند؛ همان گونه که در تجربه ذکرشده، کودک پس از همکاری در مطب دندانپزشکی احساس غرورآفرینی داشت که کاری بسیار خاص انجام داده است.
نکته پایانی؛ صبر و تداوم
قطعاً تکرار این روند گفتگو، به پیشرفت تدریجی این جریان منجر خواهد شد. اگر در خانوادهای گفتگوکردن الگو نباشد، اگر زن و شوهر هیچگاه به یکدیگر توضیح ندهند و اگر والدین هیچگاه به کودکان توضیح ندهند و صرفاً قوانین و خواستهها اعمال شود، در چنین خانوادهای باید گفتگوکردن را با صبر و تحمل بیشتری آغاز کرد. چنانچه کودکی به گفتگو عادت نداشته باشد، با یکبار گفتگو تغییر چشمگیری حاصل نخواهد شد؛ اما بهمرور، تغییر اتفاق خواهد افتاد. صبر و تداوم، کلید اصلی موفقیت در این مسیر است.
انتهای پیام/
نظر شما