«پشت این همه خانه مرتب، بچههای همیشه خندان و سفرههای چیدهشده، گاهی واقعیترین قربانی، مادری است که در سکوت فکر میکند: «نکند من کم گذاشتهام؟»…»
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، «یکی از پدیدههای نوظهور در چندین سال اخیر پدیده سوپرمامها هستند، آنها در واقعیت، مادرانی کاملاً معمولی هستند که صرفاً بهواسطه حضور در صفحات مجازی به شهرت رسیدهاند؛ اما در چشم مخاطبانشان چنان تصویر بینقص و کاملی از خود ارائه میدهند که خواهناخواه، به معیار و الگویی بیرحمانه برای مقایسهٔ دیگر مادران با خودشان تبدیل میشوند.»
آنها در قاب رسانه، مادرانی همیشه زیبا، متناسب،خوشپوش، شاد، پرانرژی، موفق و خوشاخلاق هستند که گویی هرگز زیر بار سنگین مسئولیتهای مادری کمر خم نمیکنند. در این گزارش فائزه الله یاری، کارشناسی ارشد روانشناسی و طرحواره درمانگر به بررسی آسیبی میپردازد که سوپرمامها به روان مادران وارد میکنند:
احساس گناه همیشگی و صدای بیرحمِ سرزنشگرِ درونی!
رسانهها تصویری افسانهای و غیرواقعی از مادر ساختهاند؛ زنی «همهچیزتمام، خستگیناپذیر و مطلقاً فداکار». وقتی این استانداردِ دستنیافتنی را باور میکنیم، هر اتفاق ساده و طبیعیِ روزمره — مثل کمی بیحوصلگی، یکبار فریادزدن از سر خستگی یا حتی دادنِ یک وعدهغذای آماده به کودک — به یک بحرانِ بزرگِ عذاب وجدان تبدیل میشود. مادر احساس میکند عمیقاً مقصر و ناکافی است و مدام خودش را در دادگاه بیرحمِ ذهنش محاکمه میکند.
این معیارهای دست بالا و کمالگرایانه، بهمرور درونی میشوند و شکلِ یک «صدای سرزنشگر» را به خود میگیرند. این صدا، به شکل یک نشخوار فکریِ تمامعیار، از لحظهٔ بیدارشدن در صبح تا آخرین ثانیههای قبل از خواب دست از سر مادر برنمیدارد؛ بهطوریکه او دائماً در حال خودتخریبی و تجربهٔ احساس گناهِ فلجکننده است.
رمقهایی که فضای مجازی میدزدد!
تصور کنید انسانی، هر روز، هر لحظه و در هر مکانی کنار گوشتان ایستاده باشد و مدام زمزمه کند:
«تو مادر بدی هستی… تو داری به بچهات آسیب میزنی… تو خیلی بداخلاقی… تو اصلاً بلد نیستی با بچهات خوب بازی کنی… تو وقتِ باکیفیت برایش نمیگذاری… تو مراقب روان بچهات نیستی و…»
به نظر شما چه اتفاقی برای روانِ چنین مادری میافتد؟ زیر بارِ اینهمه تخریبِ درونی، او چه حالی را تجربه میکند؟
آیا با وجود این همنشینِ سرزنشگر، دیگر رمق و فضایی برای او باقی میماند تا از مادریاش لذت ببرد؟ آیا اصلاً میتواند با دنیای درونِ خودش و دنیای لطیف فرزندانش «هماهنگ» شود و ارتباطی امن و آرام بسازد؟ قطعاً خیر.
اللهیاری یک راهکار با ۳ گام معرفی میکند. این راهکار در ۳ گام مشخص، به مادر یاد میدهد چطور صدای سرزنشگر را خلع سلاح کند و باتکیهبر علم دلبستگی، از چرخهٔ احساس گناه بیرون بیاید.
با این ۳ گام، رها باشید!
۱. پیدا کردن صدا در بدن (۳۰ ثانیه)
چشمها را ببندید. وقتی حس گناه و سرزنش میآید، ببینید کجای بدنتان منقبض شده و کدام قسمت بدنتان آن را حس میکنید؟ (گلو، قفسه سینه یا معده؟)
۲. تبدیل به موجود و بیرون کشیدن (۳۰ ثانیه)
این انقباض و صدا را مثل یک موجودی بیرون از خودتان تصور کنید. چه شکلی است؟شبیه چه چیزی است؟با دقت نگاهش کنید
حالا به این موجود نگاه کنید و بگویید: من تو را میبینم. میدانم تو ساختهی ترسها، معیارهای رسانهها و سرزنشهای گذشته هستی. شاید فکر میکردی با سرزنش کردن، من مادر بهتری میشوم؛ اما تو فقط مرا فرسوده و خسته کردی.
۳. ضربات EFT (یک دقیقه)
همزمان که به آن موجود نگاه میکنید، به کناره دست و ترقوه ضربه بزنید و بگویید:
«با اینکه صدات تو سرمه، ولی مادریِ خودم رو در آغوش میکشم. من انسانم، نه سوپرمام! با اینکه سالهاست در وجودم خانه کردهای و بهم حس گناه دادی، اما با تمام وجود خودم و مادریام رو میپذیرم و خودم رو با نقص هایم دوست دارم.»
نکته مهم در مورد فرزندان:
تکیه بر اصل دلبستگیِ «شکست و ترمیم»
نظریه دلبستگی (پژوهشهای وینیکات) نشان میدهد که کودکان برای داشتن دلبستگی ایمن، به مادرِ بینقص نیاز ندارند؛ آنها به مادری نیاز دارند که بلد باشد رابطه را «ترمیم» کند.
پس بهجای ساعتها نشخوار احساس گناه و خودتخریبی؛ فقط مسئولیت رفتارتان را بپذیرید، هویت خودتان را با بد بودن گره نزنید (مثلاً: «من داد زدم چون تحملم سر رفته بود، اما مادر بدی نیستم»).
رابطه را ساده و امن ترمیم کنید: بعد از اینکه آرام شدید، پیش فرزندتان بروید و بدون توجیه و بدون باج دادن، فقط بگویید:«من خسته بودم و نباید اونطوری صدام رو بلند میکردم. معذرت میخوام؛ بیا بغلم.»
انتهای پیام/
نظر شما